|
|
||||||
|
گزیده ▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪
|
چشم انداز ایران - شماره 43 اردیبهشت و خرداد ماه 1386
مانيفستي براي رئيسجمهور آينده نويسنده: ديويد ايگناتيوس منبع: واشنگتن پست، 14 مارس 2007 (23 اسفند 1386) برگردان: چشمانداز ايران
معمولاً در كشورهاي جهان سوم چند ماه پيش از انتخابات رياستجمهوري، تعدادي نامزد اين مقام شده و آنگاه پس از انتخابشدن توسط نخبهها به نوشتن برنامهاي نه چندان جامع و مانع دست مييازند. در اين راستا چشمانداز ايران به برگردان مقاله راهبردي ديويد ايگناتيوس، سرمقالهنويس واشنگتن پست، ميپردازد كه چشمانداز معكوسي را تصوير ميكند و آن اينكه نظريهپردازي چون برژينسكي با مقايسه خطمشي سه رئيسجمهور امريكا يعني (بوش پدر، كلينتون و جورج بوش) به نوشتن مانيفستي براي رئيسجمهور آينده امريكا جهت رهايي از "رهبري فاجعهبار بوش" ميپردازد تا با جرح و تعديل مناسبترين نامزد رياستجمهوري خود را با آن تطبيق دهد. "فرصت دوم" نام كتابي است از برژينسكي براي چنين مانيفستي انتخاب كرده كه اميدواريم در اولين فرصت، برگردان فارسي آن را در اختيار خوانندگان عزيز قرار دهيم.
برژينسكي، كتاب جديدي نگاشته كه ميتواند بهعنوان مانيفست سياست خارجي باراك اوباما (Barack Obama) (يكي از نامزدهاي حزب دموكرات براي انتخابات رياستجمهوري 2008 در كنار هيلاري كلينتون و جان ادواردز) به كار رود. پيام كتاب اين است كه امريكا توانايي آن را دارد تا از اشتباهات "فاجعهبار" دولت بوش، فاصله بگيرد، اما تنها راه اين است كه رئيسجمهور آينده، گسست كاملي با سياستهاي دوره بوش ايجاد كند و امريكا را با ديگر كشورها در حركت به سمت توسعه همراه سازد. مشاور پيشين امنيت ملي ايالاتمتحده (برژينسكي) ميگويد، تاكنون نتوانسته نامزد مناسبي در ميان نامزدهاي موجود انتخابات رياستجمهوري ايالات متحده بيابد كه شايسته عنوان كتابش يعني "فرصت دوم" باشد. اين رئيسجمهور، بايد امريكا را از ورطه سقوطي كه در آن افتاده است، خارج سازد. اما با توجه به تأكيدي كه بر نياز به تغيير بزرگ در سياست خارجي ايالاتمتحده ميكند و توصيفهاي او از رئيسجمهور آينده، به نظر ميرسد او در حال دوختن لباسي براي سناتور جوان ايالت ايلينويز، باراك اوباما، است. اوباما كه يك دو رگه امريكايي ـ آفريقايي است، در بيشتر سخنرانيها و گفتوگوهايش به افرادي كه از سياستهاي امريكا ناراضي هستند ميگويد: "چشمانداز نويني را مشاهده خواهيد كرد. من كشوري ميسازم كه با آنچه شما اكنون ميبينيد، بسيار متفاوت است." بايد توجه داشت اوباما بهدليل فقدان تجربه كافي، با محدوديتهاي گستردهاي در مديريت سياست خارجي ايالاتمتحده روبهرو خواهد شد. اين فقدان تجربه، آشيل اوباما بهشمار ميرود. ما چيز زيادي درباره ديدگاههاي او (اوباما) درباره ديگر مسائل بزرگ غير از عراق، نميدانيم. بنابراين بهتر است به جاي شاگرد (اوباما) روي نظرات استاد (برژينسكي) متمركز شويم. پيش از هر چيز بهتر است، تصويري از شايستگيهاي برژينسكي در سياست خارجي بهدست آوريم. اگر قرار باشد امروزه تنها نظريات يك تحليلگر سياست خارجي، جدي گرفته شود، اين فرد كسي نيست جز قهرمان 78 ساله دولت كارتر (برژينسكي). برژينسكي درباره مسئله عراق درست فكر ميكرد. او از همان ابتدا، قاطعانه درباره خطرات حمله نظامي امريكا به عراق هشدار ميداد. اين درحالي بود كه بسياري از صاحبنظران سياست خارجي ازجمله نگارنده (ايگناتيوس) از تصميم بوش براي حمله به عراق دفاع ميكردند. برژينسكي، هزينه عقايد مخالف خود را پرداخت. او از گردونه داخلي مشاوران پيشين امنيت ملي كه روي سياستهاي دولت امريكا تأثير دارند، خارج شد. درستي ديدگاههاي غريب وي در آن زمان باعث شد تا او در موقعيت خوبي بهعنوان يك تحليلگر سياست خارجي قرار گيرد. اما در مقابل، هنري كيسينجر، رقيب او، باعث شكست سياسي وزيرخارجه پيشين (كالين پاول) شد. به همين دليل و دلايل بسيار ديگر بايد گفتارهاي برژينسكي در زمينه سياست خارجي با دقت ويژهاي بررسي شود. كتاب "فرصت دوم" شامل بررسي اين نكته است كه چگونه سه رئيسجمهور اخير ايالاتمتحده، فرصت مناسب پس از پايان جنگسرد براي تبديل امريكا به ابرقدرتي واقعي را از دست دادند. او حرفهاي تند و تيز جالبي درباره جورج بوش و بيل كلينتون زده است. نمونهاي از اين گفتهها عبارتند از: بوش پدر يك "مدير بحران قوي اما نه يك تصويرگر استراتژيك" بود. او (بوش پدر) رئيسجمهوري بود كه قهرمانانه در سرنگوني امپراتوري شوروي پيروز شد، اما نتوانست از فرصتي كه با سياستهاي خود ايجاد كرده بود، استفاده كند. كلينتون "نشانههاي كامل يك امريكاي آرام اما قدرتمند" را ارائه كرد، اما او مسحور در جادوي خودساخته "جهانيسازي" بود. انتقادهاي برژينسكي از بوش پدر و كلينتون، تنها انتقاداتي نرم بهشمار ميروند. انتقادات اساسي برژينسكي، متوجه "رهبري فاجعهبار"(Catastrophic Leader ship) رئيسجمهوري كنوني امريكا (بوش پسر) است كه وي دوران رياستجمهوري او را "رهبري فاجعهبار" مينامد. افرادي كه برنامههاي گفتوگوي سياسي را دنبال ميكنند، با ديدگاههاي برژينسكي آشنايي دارند، اما زبان انتقادي تند و تيز وي در آخرين كتابش آنها را نيز تكان داده است. نمونهاي از اين گفتهها عبارتند از: جنگ عراق "آسيب شديدي به جايگاه بينالمللي ايالاتمتحده وارد كرده است." اين جنگ "موجب افزايش تهديد تروريسم عليه ايالاتمتحده شده" و "يك فاجعه ژئوپوليتيك" بهشمار ميرود. به نظر برژينسكي آنچه باعث ادامه رياستجمهوري بوش شد، تركيب چشمانداز روشن "پايان تاريخ" و توانايي امريكا براي گسترش ارزشهايش از طريق "برخورد تمدنها" و نبرد با تهديد دشمنان مسلمان بود. بحث برانگيزترين بخش از كتاب برژينسكي همان چيزي است كه من از آن بهعنوان مانيفست اوباما ياد كردم. (او چنين عنواني را در كتاب خود نياورده است، اما به نظر من مشكلي با چنين كاراكترسازي ندارد.) برژينسكي ميگويد، جهان به سمت "بيداري سياسي" حركت ميكند، اين بيداري به صورتهاي مختلف از عراق گرفته تا اندونزي و از بوليوي گرفته تا تبت، ديده ميشود. در حالي كه امريكا همواره ميگويد ملتها خواهان دموكراسي و ارزشهاي حاكم بر بازار آزاد هستند، برژينسكي تأكيد ميكند ملتها خواهان احترام به شأن و منزلتشان هستند. برژينسكي ميگويد، "درخواست جهاني براي احترام به كرامت انساني، مهمترين چالشي است كه در بيداري سياسي جهاني مطرح ميباشد." نگراني او از اين است كه دولتمردان امريكايي با توجه به سوابق پيشين خود، قادر به درك اين مسئله نباشند. برژينسكي در كتاب خود، فرصت دوم، مينويسد، رئيسجمهور آينده امريكا بايد "روح حاكم بر زمان را درك كند. امروز مردم جهان احساس ميكنند شرايط ناعادلانهاي در فضاي انساني حاكم است." آيا اوباما همان شخصي است كه قادر به درك "روح حاكم بر زمان" است؟ من نميتوانم بهطور دقيق چيزي در اين باره بگويم، اما برژينسكي با شفافيت بينظيري چالشهاي پيش روي رهبري آينده امريكا را بيان كرده است. برژينسكي هشدار ميدهد، اگر نتوانيم رهبري با اين ويژگيها انتخاب كنيم، دومين و شايد آخرين فرصت خود [براي رهبري جهاني] را از دست ميدهيم. اوباما و ديگر نامزدهاي رياستجمهوري ايالاتمتحده از هر دو حزب (جمهوريخواه و دموكرات) به آزمون استاد پيشكسوت دانشگاه كلمبيا (در شهر نيويورك و يكي از بهترين دانشگاههاي جهان در زمينه علوم سياسي) چه پاسخي خواهند داد؟ اين بحثي است كه اميدوارم شاهد آغاز آن باشم.
|
|||||