گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

در ميانه اين عناصر، عنصر "حياتيِ" هويت انجمن‌ها صبغه مذهبي آن است. از منظر تئوريك، عنصر حياتي، عنصري است كه حيات پديده با آن پيوند ويژه داشته و پديده توسط آن شناسايي مي‌شود

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

بروز "احساس حقانيت محض" در ميان اعضاي انجمن‌ها در رويارويي با شرايط همزمانِ جنگ عراق و تهاجم گروه‌‌ها، در كنار جوهر مرامنامه، آموزش‌هاي عقيدتي و نوع سازماندهي، آنها را عملاَ به "قرنطينه" رهنمون كرد؛ فضايي بي‌ارتباط با مواريث و توليدات گذشته و حال جامعه روشنفكري و نوگرايان مذهبي. مشاركت فعال در پاكسازي اساتيد و دانشجويان در مقطع تعطيلي دانشگاه، راهبرد عملي اين قرنطينه نظري بود

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

اگر در برش‌هايي از دوران حيات انجمن‌ها، فعالان در كنار توزيع انديشه‌هاي منتشره دوراني، به توليدهاي حداقلي و فرآوري همان انديشه‌ها نيز دست مي‌يازيدند و يا حداقل آن انديشه‌ها را خوب "فهم" مي‌كردند، فعالان دوران اخير، تنها به توزيع انديشه‌هاي بيرون از دانشگاه بسنده كردند، آن هم توزيعي نه با فهمِ دقيق و عميقِ انديشه‌ها؛ توزيع مكانيكي انديشه‌هايي كه تنها با سطح آنها تماس برقرار كرده بودند

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

در دوران اخير كه از آن بحث در ميان است، انجمن‌ها ساختار سازماني خود را عمدتاً بر دو محور "دبير سياسي" و "دبير تشكيلاتي" استوار كردند و مكاني براي عنصر "آموزش" در اين ساختار تعبيه نكردند. از اين مهم‌تر، فعالان انجمن‌ها و دفتر تحكيم در سه چهار سال گذشته، به چنان حالتي از "استغنا" رسيده‌اند كه گويي هيچ نيازي به "آموزش" حس نمي‌كنند.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

نوع رويارويي انجمن‌ها و تحكيم در انتخابات 1377 شوراها و 1378 مجلس ششم، مواجهه‌‌اي "حزبي" بود. ارتفاع‌گيري از سطح فعاليت‌هاي دانشجويي و پرواز در مدار حزبي، "توهمات" و همچنين عوارض تشكيلاتي خاص خود را در بر داشت؛ ناديده‌گرفتن سطح، نفي تجربه، قرارگرفتن در مسير رقابت‌هاي مغاير با زيست دانشجويي و سرانجام كسب ويژگي‌هاي بوروكراتيك و "دادوستد"‌گرايانه. بوروكرات‌شدن و ورود به بازار دادوستد، سهم درخوري در استحاله هويتي انجمن‌ها به خود اختصاص داد

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

روح عمومي حاكم بر آموزش‌هاي موثر آخرين سال‌هاي دهه 60 و آغازين سال‌هاي دهه 70، عبارت بود از تفرد و پيشبرد منافع خصوصي، نسبيت همه‌چيز و گريز از هر يقين حتي در برابر سترگ‌ترين و تزلزل‌ناپذيرترين واقعيات هستي، هستي‌شناسي مبتني بر فلسفه تحليلي، شناوري و سياليت شناخت، كاهش ارتفاع آرمان‌ها به سطح امنيت و آزادي‌هاي فردي، كمرنگ‌كردن مسئوليت اجتماعي و عنصر همگرايي، حداقلي‌كردن خدا در عمل و خصوصي‌كردن عرصه مذهب، در يك روند تدريجي به سر درگمي‌ها، نسبي‌گرايي‌هاي افراطي، حيراني‌هاي فكري، فاصله‌گيري از سنت‌هاي جامعه ايران و پيشبرد پروژه‌هاي فردي انجاميد

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

نيروهاي امروزين كه ما و خود من نيز جزيي از آن هستيم، به‌طور جدي به غذارساني فكري ـ انديشه‌اي به دانشگاه و بويژه به فعالان مذهبي آن فكر نكرديم، حال آن‌كه در آن دهه‌ها، همواره "سفره" پهن بود

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

سعي تام و تمام بخشي از حاكميت مبني بر از صحنه‌ خارج كردن، بي‌رمق‌كردن و جزء جزء كردن انجمن‌ها و تحكيم كه در شكل رويارويي‌هاي زبر و خشن با فعالان متبلور مي‌شد، عناصري چون "خشونت"، "گريز از استدلال" و "تحكم" را به پاي هر آنچه "مذهب" است، مهر و امضا كرد

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

ما مجموعه نيروهاي فكري ـ سياسي بيرون از دانشگاه، درك نكرديم كه اين "سوءتغذيه"، به "دگرديسي دوراني" و تطور هويتي خواهد انجاميد. آن‌قدر كه فعالان دانشجويي دهه اخير از مجاري اينترنتي و ماهواره‌اي و ترجمه‌اي، تغذيه مي‌شوند، از كوزه و سفره داخلي نيروها، لب تر نكرده‌اند و لقمه‌اي چرب براي "ته‌بندي" برنگرفته‌اند

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

جمع‌بندي حاوي دو عنصر است؛ كشف مهندسي معكوس و ترسيم مهندسي مجدد

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 43  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1386  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 43 اردیبهشت و خرداد ماه 1386

 

 

 

هويت فرار

گذري بر سير تحول هويتي انجمن‌هاي اسلامي

هدي صابر

 

اين مقاله متن پردازش‌يافته و كامل شده بحثي است كه در ميان اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شهركرد به تاريخ 6 ‌آذر 1385 ارائه شده است. پيشنهاد طرح موضوع "هويت انجمن‌هاي اسلامي" ازسوي انجمن اسلامي دانشگاه شهركرد مطرح شده بود.

اللهم اني اسئلك ايماناً تباشر به قلبي

از خداوند ايماني طلب مي‌كنيم كه به قلب‌مان بشارت دهد؛ ايمان مبشر

آذرگاه هر سال، شور است و شر در فصل سوزناكي

به ياد نسل‌هاي آرمان‌دار، جان‌دار، حس‌دار، مهر دار و باربردار

به ياد آذر پيوسته باردار و سه مرد اثرگذار

گرچه اين آذر، فسرده است و پرغبار

پيش از طرح بحث "هويت فرار" ضروري است تا چند پيش‌فرض مورد عنايت قرار گيرد:

نخست آن‌كه ارائه بحث نه به‌عنوان "سخنراني" كه مشخصاً طرح دغدغه است.

دوم آن‌كه دغدغه از كف رفتن هويت انجمن‌هاي اسلامي نه دغدغه امروزين، كه دغدغه ديروزها نيز بوده است؛ نقد دفتر تحكيم وحدت و انجمن‌ها در آبان 1378 مقارن با بيستمين سالگرد تأسيس دفتر تحكيم و مشخصاً طرح بحث "بحران هويت" در دل آن نقد، تأكيد بر "لرزاني هويت" انجمن‌ها در تابستان 1381 در نشست دفتر تحكيم وحدت در تهران، طرح موضوع متعدد در پاييز و زمستان 1381 در انجمن‌هاي مختلف، مقاله منتشره در نشريه "نامه" به سال 1381 با تأكيد ويژه بر سير تحول هويتي تحكيم و انجمن‌ها و سرانجام بحث و گفت‌وگوهاي ماه‌هاي اخير با اعضاي دفتر تحكيم، ادوار تحكيم و انجمن‌ها، نقطه‌چيني است كه دغدغه ديروزها را به دغدغه امروزين متصل مي‌كند. نتيجه آن‌كه رنگ باختن و حذف هويت انجمن‌ها در طول سال‌هاي گذشته، دغدغه‌اي ثابت در پس پيشاني‌ام بوده است.

سوم آن‌كه اين ابراز دغدغه، نه از موضع "سركوب" و نه با ادبيات "سركوفت" و نه از موضع "بي‌مسئوليتي" است. طرح بحث از موضع عضو كوچكي است از خانواده بزرگ دانشگاه و پايگاه هويتي شصت و چند ساله انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي. اين عضو كوچك در طول يك‌ونيم دهه اخير با فعالان انجمن‌ها نشسته و برخاسته، در نشست‌ها و اردوها حاضر بوده، نقد كرده و نقد شنيده است. به عبارتي با اعضاي انجمن‌ها و تحكيم، زيست مشترك داشته است. تأكيدات مكرر بر ضرورت حفظ هويت نه از جنس برخوردهاي معمول و جاري يكي دو سال اخير با انجمن‌ها، كه از موضع همزيستي و حساسيت بر فرجام فعالان و "نهاد" انجمن اسلامي است.

آخر آن‌كه روح بحث جدي است، صريح و به دور از رو در بايستي‌هاي معمول، سنتي و بي‌مورد.

با طرح "پيش‌گفته"‌ها به متن بحث ورود مي‌كنم؛ "هويت فرار".

هويت؛ دغدغه نوع انسان

"من كيستم؟" پرسش مستمر و دغدغه ممتد نوع انسان از بشر اوليه تا انسانِ پيشرفته، پر امكان و پرمدعاي هزاره سومي است.

"ما كيستيم؟" نيز سوال ديرينه جمعيِ انسان‌هاي داراي "فصل مشترك" است؛ سرزمين مشترك، تاريخ مشترك، آرمان مشترك و مسير مشترك.

اساساً ويژگي انسان نيز حركت از پي دغدغه و پاسخ يافتن از پي پرسش است.

من كيستم؟ هويت "من" چيست؟ نقطه آغازينم، راه‌طي‌شده‌ام، پيشينه‌ام، اكنونم، ويژگي‌هايم، باورهايم و زمينِ بازي تاريخي‌ام.

ما كيستيم؟ هويت‌مان؛ فصول، تاريخ و مختصات مشترك‌مان چيست؟

"فرد" بشر در پي "شناس‌نامه" فردي بوده است و "اجتماع"‌ات بشري نيز در پي "شناس" نامه جمعي بوده‌اند، چه در دوران كتابت و چه پيش از آن. از دوردست‌هاي تاريخ باوجود اصرار بر ادغام‌ها، در هم‌ريختگي‌ها و بلع و هضم هويت‌ها، نقطه‌چين‌هاي مميزكننده همچنان بر نقشه‌هاي جغرافيايي باقي است و شناس‌نامه‌هاي فردي و اجتماعي نيز همچنان "معتبر". هم فرد انسان و هم جمع انسان‌ها، "سه‌جل احوال" خود را در دست يا در جيب دارند؛ آغازشان، مسيرشان، ‌اكنون‌شان.

همين انسانِ در پي نمايه، شناسه و مميزه، در پشت پيشاني خود نيز "مابه‌ازاهاي هويتي" براي اسامي و عناوين مختلف را پس‌انداز كرده است. به همراه هر اسم و عنوان، مابه‌ازاهاي هويتي آن نيز در ذهن، ترجمه و پديدار مي‌شوند؛

پدر: مسئول، نان‌آور، هادي

مادر: مهردار، دغدغه‌دار، تقسيم‌كننده و توزيع‌كننده وجود خود

ايراني: مهمان‌نواز، عِرق‌دار، حامل مردانگي

دانشجو: صادق، بالان، نيروگذار، آرمان‌دار

انجمن اسلامي: انگيزه، هويت، خلوص، حسين‌ عاليِ آغازگر، محمد حنيف‌نژادِ ارتقابخش، حميد باكري و وزوايي مايه‌گذار و جان سپار

"هويت"، مجموعه‌اي است قابل تفكيك و تجزيه به:

تاريخ و پيشينه

روند

اكنون

و نيز قابل شناسايي به عناصر:

حياتي

مهم

فرعي

بنابر همين قاعده تفكيك، تجزيه و شناسايي عناصر، هويت انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي را مي‌توان به عناصري چند تفكيك، تجزيه و شناسايي كرد:

صبغه مذهبي

تعلق ملي

روح عدالت‌طلبي

مردم‌گرايي

منش

عمل مابه‌ازا

"عنصر حياتي" هويت انجمن‌هاي اسلامي

در ميانه اين عناصر، عنصر "حياتيِ" هويت انجمن‌ها صبغه مذهبي آن است. از منظر تئوريك، عنصر حياتي، عنصري است كه حيات پديده با آن پيوند ويژه داشته و پديده توسط آن شناسايي مي‌شود.

اين عنصر حياتي در درون تفكر دانشجويان همان آغاز تأسيس انجمن به سال 1321 در رويارويي با حزب‌توده و انگاره‌هاي ايدئولوژيكي آن، زمينه بروز پيدا كرد. سپس در آغاز دهه 40 در مقابل ماركسيست‌ها و ملي‌ها ارتقا يافت و تئوريك‌تر و كاملتر شد و در دهه 50 انسجام و سازمان جدي‌تري پيدا كرد. از اساس، همين عنصر حياتي است كه انجمن‌هاي اسلامي را از ديگر تشكل‌هاي دانشجويي اعم از ماركسيستي و ملي مميز مي‌كرد. تعلق ملي، روح عدالت‌طلبي، مردم‌گرايي و عمل مابه‌ازا در ميان ديگر فعالان دانشجويي نيز اعم از ماركسيست (به‌استثناي تأكيد بر عنصر ملي ازسوي حزب‌توده) و ملي وجود داشته است. همين عنصر گوهرين است كه ابراز و احراز هويت را ميسر و امكان مرزبندي را فراهم مي‌آورد. عنصر گوهريني كه با رنگ‌باختن يا حذف آن، پديده حاوي آن نيز رنگ مي‌بازد يا محو مي‌شود. عنصري كه در مجموعه عناصر هويتي انجمن‌ها، از آغاز دهه بيست تا سرفصل انقلاب بهمن، فرايندي استعلايي را طي كرد و مشمول غني‌سازي شد.

سير سازماني انجمن‌هاي اسلامي در پرتو تحولات ايدئولوژيك آن

انجمن اسلامي اوليه به سال 1321 به‌عنوان يك "هسته" متشكل از پنج دانشجوي مذهبي رشته‌هاي پزشكي و الهيات، در صحن دانشگاه پديدار شد. اين هسته در روند خود و در پرتو آموزش‌هاي قرآني آيت‌الله طالقاني و آموزه‌هاي علمي ـ ديني مهندس بازرگان و نيز بهره‌گيري از معارف چهره‌هايي چون راشد و ابوالحسن‌خان فروغي، در پايان دهه بيست، برتر از "هسته" و در هيئت يك "طيف" ظاهر شد. طيفي كه با وجود هژموني فكري ـ تشكيلاتي حزب‌‌توده در دانشگاه جا و مكاني براي خود دست و پا كرد. اين طيف با رشدي آرام در جريان نهضت‌ملي شدن نفت و سياه سال‌هاي پس از كودتاي گرانِ مرداد، در سال‌هاي پاياني دهه سي و آغازين دهه چهل، به "نيرو"يي رشد و گسترش‌يابنده تبديل شد تا آنجا كه با انديشه، طراحي و مساعي فعالان آن سال‌ها و به‌طور ويژه محمد حنيف‌نژاد ـ دانشجوي دانشكده كشاورزي كرج ـ از محدوده دانشگاه تهران به در آمد و با تأسيس انجمن‌ها در ديگر دانشگاه‌هاي تهران و شهرستان‌ها، تكثير و به صورت "نيرويي سراسري" ادامه حيات داد.

اين نيرو از ميانه دهه چهل تا ميانه دهه خجسته پنجاه در بستر مشتركِ شاداب، بالان و ديناميكِ مجاهدين ـ شريعتي با جهش كيفي تشكيلاتي روبه‌رو شد و با توان جذب محسوس، در آستانه انقلاب به‌عنوان "نيروي اصلي" دانشجويي با توان و موقعيتي برتر از نيروهاي دانشجويي ماركسيستي، ايفاي نقش كرد.

ظرفيت انجمن‌ها در حد فاصل آغاز سال 1358 تا زمان حركت هدفدار موسوم به انقلاب فرهنگي، به سه تكه توزيع شد؛ انجمن‌هاي اسلامي و سازمان‌هاي دانشجويان مسلمان، انجمن دانشجويان مسلمان ـ هوادار سازمان مجاهدين ـ و جنبش دانشجويان مسلمان ـ هوادار جنبش مسلمانان مبارز.

در پي سه‌سال تعطيل دانشگاه و محو همه نيروها از عرصه فعاليت، دانشگاه به‌طور دربست و "كليد در دست" در اختيار انجمن‌هاي اسلامي و چتر تشكيلاتي آن ـ دفتر تحكيم وحدت ـ قرار گرفت. انجمن‌ها يا بازوان دانشجويي "قدرت"، به‌عنوان يگانه نيروي مجاز به فعاليت، مالك‌الرقاب دانشگاه شدند؛ پديده‌اي بي‌همتا در طول حيات پنجاه‌ساله دانشگاه. (1362ـ 1313)

با تبديل انجمن‌ها به "نيروي انحصاري"، تر‌ك‌تازي‌‌هاي ايدئولوژيك ـ سازماني آن، سال‌هاي سال را به خود اختصاص داد. فعاليت انحصاري انجمن‌هاي اسلامي در عرصه فكري ـ سياسي دانشگاه حتي هشت‌ساله 1384ـ1376 را نيز پوشش مي‌داد. گرچه در اين سال‌ها انجمن‌هاي مستقل، انجمن‌هاي علمي و انجمن‌هاي فرهنگي نيز به صحنه فعاليت آمدند، اما با ورودي كمتر سياسي يا غيرسياسي. با وجود آن‌كه "جامعه اسلامي دانشجويان" منتسب به جريان راست حاكميت و "بسيج" نيز به‌عنوان تشكيلاتي با پشتوانه نظامي، در دانشگاه صاحب تابلو، امنيت و امكانات شدند، معهذا در تلقي جامعه بزرگ سياسي كشور، انجمن‌ها "فعال اصلي" دانشگاه محسوب مي‌شدند.

اما از سال 1379 با بروز انشعاب در دفتر تحكيم وحدت و انجمن‌هاي زيرمجموعه آن، دوران هژمونيك انجمن‌هاي اسلامي پايان يافت. رخدادي كه فشار‌هاي متعدد بر دانشجويان در سال‌هاي اخير نيز، ياري‌گر آن بود. به اين ترتيب، "نيروي انحصاري" سال‌هاي سال، رفته‌رفته به نيرويي "كم‌برد" تبديل شد. تا آن‌كه از سال 1381 به اين سو با بروز انشعاب‌هاي جديد و نيز تعطيل تحميلي يا خود تعطيلي برخي انجمن‌ها، كم‌سوتر نيز شد.

طي مسير از هسته انگيزه‌دار اوليه به طيف كم‌سوي كنوني روايت حال انجمن‌هايي است كه نزديك به 65 سال از تأسيس آن مي‌گذرد.

زير ذره‌بين بردن سير از "هسته" به "نيروي اصلي" دانشگاه در آستانه انقلاب و نيز سير از "نيروي انحصاري" به "طيف‌كم‌سو" ضرورتي است كاملاً مبرم به قصد نيل به جمع‌بنديِ آموزشيِ بس جدي كه كسي به آن تن نمي‌دهد، بويژه فعالان كنوني انجمن‌ها. جمع‌بندي دو عنصره "انتقادي" ـ "آموزشي" گرچه مبرم‌ترين و حياتي‌ترين دستمايه براي فعالان امروزين انجمن‌ها و فعالان دهه‌هاي اخير است، اما از ديگر سو جمع‌بندي، "تحميلي" نيست و "خودانتخابي" است، گرچه "تلخ‌طعم" يا "شورمزه"؛

چون بجوشد از درون چشمه سني ز استراق چشمه‌ها گردي غني

چشمه آبي درون خانه‌اي به ز رودي كآن نه در كاشانه‌اي

قلعه را چون آب آيد از برون در زمان امن باشد در فزون

چون‌كه دشمن گرد آن حلقه كند تا كه اندر خونشان غرقه كند

آب بيرون را ببندد آن سپاه تا نباشد قلعه را ز آنها پناه

آن زمان يك چاه شوري از درون به ز صد جيحون شيرين از برون

دو تجربه

روند ارتقاي هويتي از تأسيس تا انقلاب

روند تنزل هويتي از فرداي "انقلاب فرهنگي" تا امروز

هسته اوليه انجمن اسلامي دانشجويان، تجمع كوچك فعالاني با "اعتقاد و عرق مذهبي" بود. تك‌عنصر اعتقاد و عرق اوليه، در هم آميزي با آموزه‌هاي طالقاني، بازرگان و نيز ديگراني چند چون راشد و فروغي و نيز در همزماني با انگاره‌ها و آموزه‌هاي ملي ـ مصدقي دهه 20، درمجموع به دو عنصر ارتقا يافت: عنصر اعتقاديِ بيش از پيش خودآگاه مذهبي و عنصر نسبيِ ملي. در موج سوم ارتقاي هويتي، فعالان دهه 30 در انجمن‌ها يا عجين‌شدن به تجارب سترگ نهضت ملي و بويژه رخداد‌هاي منجر به كودتا، به هويتي سه عنصره دست يافتند؛ اعتقاد مذهبي، اعتقاد ملي و روح ضداستعماري.

اما فواره ارتقاي هويت در چهارمين موج خود در پايان دهه 30 و آغاز دهه 40، از ميل به پروازي مرتفع‌تر و پرشعاع‌تر برخوردار شد؛ آموزش‌هاي كيفي مسجد "هدايت"، جلسات بارداري چون جلسات "مرجعيت ـ روحانيت" در شركت انتشار، نشر آثار ايدئولوژيك جديد بازرگان و اثربخشي گسترده‌تر آثار پيشين وي و در كنار همه برشمرده‌ها، "قرآن به دست" شدنِ فعالان انجمن‌ها در اين برش زماني به سعي و پيگيري حنيف‌نژاد و در پي آن، هم بحث‌شدن و مفاهمه فعالان دانشجويي با رگه روحانيون مميزه‌دار با اسلام حوزوي، فعالان را بس مجهزتر از پيش كرد. گشوده‌شدن فاز مبارزاتي 42 ـ 39 نيز خود حاوي عنصر هويتي جديدي بود؛ عنصر ضدامپرياليستي. بدين‌گونه فعالان انجمن‌ها حامل‌تر از پيشينيان خود شدند؛ عنصر اعتقاد قرآني ـ مذهبيِ غني‌شده، عنصر ملي ـ مصدقي و عنصر ضد امپرياليستي.

اما بستر مبارزاتيِ محصول "خانه"، "خيابان"، "اوين"، "ميدان تير چيتگر" و "حسينيه" در پي‌آيند رخدادهاي پرتجربه سا‌ل‌هاي42ـ41، كوله‌بار فعالان انجمن‌ها را در دهه 50 سنگين‌تر كرد. سنگين از؛ عنصر ايدئولوژيك، عنصر مصدقي، عنصر ضد امپرياليستي، عنصر عدالت‌طلبي، عنصر پيش‌برندگي و عنصر توليد حداقلي. همه اين عناصر مهم بودند و عنصر آخرين، هم مهم و هم قابل عنايت. اگر در پايان دهه بيست، نشريه "گنج شايگان" به‌عنوان يگانه دستاورد انتشاراتي انجمن‌اسلامي، حاوي مقالاتي از انديشمندان بيرون از دانشگاه بود. از آغاز دهه 50 تا آستانه انقلاب، چندين نشريه از انجمن‌ها همچون "آذرخش"، "رعد"، "گاهنامه مشهد" و... هم حاوي گزيده ادبيات ايدئولوژيكِ دوران بود و هم حاوي توليداتِ حداقلي اعضاي انجمن‌ها، اين از دستاوردهاي روند تحولات سا‌ل‌هاي 1338 به بعد در درون انجمن‌ها بود. بدين‌سان بود كه عناصر برشمرده موج پنجم ارتقا هويت، "بچه مذهبي‌ها" را در آستانه انقلاب در دانشگاه، برتر از فعالان ماركسيستي با همه بضاعت‌هاي ترجمه‌اي و تشكيلاتي قرار داد و مذهبي‌ها را در بيرون از دانشگاه نيز محور "محل" و "مسجد" در آستانه و دوران انقلاب، واقع كرد. تا بدانجا كه اين بچه‌ها، در بسياري موارد و مناطق، روحانيون محلي و امام‌جماعات مساجد را اداره مي‌‌كردند و پيش مي‌بردند. رخدادهاي اجتماعي ـ تشكيلاتي بر محور بچه‌مذهبي‌هاي دانشگاه در نقطه‌عطف56و57، محصولي نبود جز سرجمع دستاوردهاي "هويتي" از 1321 تا نيمه دهه 50؛ آموزشگاه تعطيل‌ناپذير با حوضي جوشان در ميان و فواره‌اي مايل به پرواز در ميانه آن. آموزشگاهي مشحون از ميل به يادگيري، عطش مطالعه، كنجكاوي، كنكاش، برگرفتن از توليدات جهاني و مليِ دوران، وقت‌گذاري و مايه‌گذاري.

اما در ادامه پنج موج و تك‌فواره، چه رخ داد؟ آن يكي صاحب داستان و اين يكي نيز صاحب داستان؛ كوتاه‌مدتي پيش از انقلاب فرهنگي، فعالان انجمن‌هاي اسلامي كه نوعاً فرزندان صادق انقلاب به‌شمار مي‌رفتند، ضد سلطنت و ضد امپرياليست و هم در جست‌وجوي عدالت و هم شيفته آقاي خميني به‌عنوان رهبر انقلاب بودند، در رويارويي با موج افكار و تحرك تشكيلاتي گروه‌ها در جامعه و هم در دانشگاه و نيز در تقابل با گرايش‌ها و مواضع اعضاي دولت موقت، به يك "عكس‌العمل" و نه "عمل" تاريخي دست يازيدند؛ برقراري رابطه شيفتگي و صميمي با روحانيت و رهبري.

مترتب بر گردهم‌آيي اعضاي انجمن‌هاي اسلامي در تابستان 1358، جدا از شكل بستن "زمينه‌"‌ها براي تصرف سفارت امريكا به‌عنوان پيش‌نياز ضروري حذف پايه ليبرال حاكميت جمهوري اسلامي و نيز حركت انقلاب فرهنگي به قصد "پاكسازي" دانشگاه از گروه‌ها و حذف پايگاه روشنفكري دانشگاه، يك اتفاق ويژه ايدئولوژيك رخ داد؛

تهيه و تنظيم مرامنامه‌اي كه حيات و حركت انجمن‌ها را در عمل به پذيرش هژموني روحانيت و مجوزهاي عقيدتي ـ فقهي موكول مي‌كرد و باز در عمل، حوزه فعاليت درون نظامي براي فعالان انجمن‌ها ترسيم مي‌نمود.

اندك مدتي پس از تعطيل دانشگاه در تيرماه 1359 با مساعي فعالانه اعضاي انجمن‌ها، با آغاز جنگ، كيفي‌ترين و صادق‌ترين اعضا، رو به جبهه نهادند و بخش مهمي از آنها عملاً از تحولات شهر و دانشگاه بيرون ماندند. با سنگين‌ترشدن شرايط سياسي در پاييز و زمستان 1359 و درپي سرفصل 30 خرداد 60 و رويارويي مسلحانه با نظام نوپا، هم غلظت ضدگروهي ـ ضدروشنفكريِ انجمن‌ها سنگين‌تر شد و هم وزن مخصوصِ رابطه مريد و مرادي و پذيرش رهبري روحانيت در آنها فزوني يافت. آن گروه از اعضاي انجمن‌ها كه در جبهه فعال نبودند يا كمتر فعال بودند، همزمان با پذيرش مسئوليت‌هايي در درون نظام، تحت آموزش‌هاي ايدئولوژيك طيفي از روحانيون قرار گرفتند. آموزش‌هايي شامل: اصول اعتقادي، اخلاق و دعا.

علاوه بر آن، تك عناصري از روشنفكران كه هم در ستاد انقلاب فرهنگي و هم در تنظيم مباني اعتقادي مندرج در كتاب‌هاي درسي دبيرستاني و دانشگاهي فعال بودند نيز وجوه ديگري از آموزش فعالان انجمن‌ها را عهده‌دار شدند.

بروز "احساس حقانيت محض" در ميان اعضاي انجمن‌ها در رويارويي با شرايط همزمانِ جنگ عراق و تهاجم گروه‌‌ها، در كنار جوهر مرامنامه، آموزش‌هاي عقيدتي و نوع سازماندهي، آنها را عملاً به "قرنطينه" رهنمون كرد؛ فضايي بي‌ارتباط با مواريث و توليدات گذشته و حال جامعه روشنفكري و نوگرايان مذهبي. مشاركت فعال در پاكسازي اساتيد و دانشجويان در مقطع تعطيلي دانشگاه، راهبرد عملي اين قرنطينه نظري بود. فاصله‌گيري با شريعتي، تحقير بازرگان، مرزبندي با طالقاني به‌عنوان "معلم" مجاهدين نخستين، در همان آغازين روزهاي دوران قرنطينه‌اي شكل گرفت. مدتي بعد همين فعالان و نيز فعالان سال‌هاي 1368 به بعدِ انجمن‌ها، در رويارويي با مواضع، راهكارها و اقدامات اقتصادي ـ اجتماعي و سياست خارجي دولت هاشمي و بخصوص شخص رياست كابينه، به معترض ايدئولوژيك تبديل شدند، اما اتفاقي مهم‌تر از آن نيز روي داد؛

از شرايط "فريز" به درآمدن و در "معرض" قرار گرفتن.

در پي ابراز و انتشار ديدگاه‌هاي جديد دكتر سروش در انتهاي دهه 60 و ابتداي دهه 70، انتشار "كيان" به‌عنوان نشريه فكري موزع ديدگاه‌هاي سروش، ورود "ايران فردا" به عرصه انديشه اقتصاد سياسي، انتشار "عصر ما" و همچنين نهضت ترجمه انديشه‌هاي لائيك از آغاز دهه 70، و در بستري از تحولات عينيِ اقتصادي ـ اجتماعيِ ناشي از عملكرد دولت هاشمي، اعضاي انجمن‌ها را كه ديگر از "قرنطينه" فكري دهه 60 خارج شده بودند، با طيفي از انديشه‌هاي نو روبه‌رو ساخت. در چنين شرايطي از همان آغاز دهه 70 زمينه براي ايجاد تحولات فكري با سمت و سويي خاص و كاملاً متفاوت از انگاره‌هاي دهه 60 شكل گرفت. از آنجا كه در يك قاعده علمي، پديده فريزشده زماني كه در معرض هواي آزاد قرار مي‌گيرد، به نسبت خارج‌شدن از شرايط انجماد، عوامل محيط پيرامون را به خود جذب مي‌كند، اعضاي انجمن‌ها نيز انديشه‌هاي منتشره در پيرامون را به خود جذب كردند. با عنايت به آن‌كه آموزه‌هاي فكري انتهاي دهه 60 و ابتداي دهه 70، به‌طور ويژه به خصوصي‌كردن و حداقلي كردن دين، نفي ايدئولوژي، نسبي‌بودن همه‌چيز، فرديت و فاصله‌گرفتن از مسئوليت اجتماعي تأكيد مي‌كردند، فعالان انجمن‌ها آرام‌آرام تحت‌تأثير همين عناصر آموزشي قرار گرفتند. گرچه در همين سال‌ها با نهضت ملي و ديدگاه‌هاي مصدقي نيز آشنا شدند و رگه‌هايي از گرايش‌هاي ملي نيز در آنها شكل گرفت، اما به‌طور عمده از همان آموزه‌هاي فكري تأثير پذيرفتند.

آن‌ هنگام كه شرايط سياسي پراتيكِ پيش و پس از دوم خرداد 1376، به آزادشدن ظرفيت‌هاي سياسي انجمن‌ها انجاميد، انجمن‌ها با انگاره‌هاي قشر بسته از همان آموزش‌ها، در عرصه سياسي به‌عنوان ستاد اجرايي انتخابات دوم خرداد ظاهر شدند. تبديل بسيار سريع انجمن‌ها به يك نيروي پراتيك سياسي و سريع‌تر از آن، تبديل‌شدن‌شان به يك "شبه‌‌حزب" در انتخابات اول شوراها ـ 1377 ـ و مجلس ششم ـ1378ـ دگرگوني‌هاي آنها را سرعت و شدت بخشيد، چرا كه در يك برش بسيار كوتاه، گرايش‌هاي عملي آنها بر ميل تئوريك و مطالعاتي‌شان كاملاً غلبه كرد و رابطه‌شان با عرصه انديشه به حداقل رسيد و در حوزه مطالعه نيز تنها با "خبر"، "نكته" و "نكته ـ تحليل" ارتباط برقرار مي‌كردند. بدين‌ترتيب زمينه‌هاي ايجادشده در سال‌هاي پيش از خرداد 1376 در كنار شرايط پس از دوم‌خرداد، كمك كرد تا فعالان انجمن‌ها به‌طور عام ـ جز استثنائاتي چند ـ مشمول چند روند تحولي و تطوري شوند؛

تبديل از ايدئولوژيك بودن در دهه 60 به غير ايدئولوژيك شدن در انتهاي دهه 70

تبديل از شكل‌بندي تشكيلاتي به ستاد اجرايي

تبديل از نيروي جنبشي به شبه‌حزب بوروكراتيك

اين سه روند تبديل در كنار وداع با عرصه مطالعه، فعالان انجمن‌ها را به نوعي "درون پوكي" مبتلا ساخت. به‌گونه‌اي كه آنها در آغاز دهه 80، در يك كوچ جمعي، به سر منزلي جديد با مشخصه‌هايي چند رسيدند:

منزل‌گاه جهاني به جاي منزلگاه ملي

منزل‌گاه مذهب خصوصي و غير مقيد يا كمتر مقيد به شعائر به‌جاي منزل‌گاه مذهب اجتماعي و مقيد به شعائر

منزل‌گاه محاسبات فردي به جاي منزل‌گاه مسئوليت اجتماعي

ضربه سهمگين كوي دانشگاه در تيرماه 1378 و سپس سلسله رخدادهاي زنجيره‌اي خرم‌آباد 1379، دستگيري‌هاي گسترده 1380، اراك 1381 و سرانجام دستگيري‌هاي خرداد و تير 1382، به‌عنوان عامل فشار خارجي، به شرايط درون پوكي، استحاله و بي‌انگيزگي انجمن‌ها و تحكيم، سرعت بخشيد.

اين‌گونه و در پي روند يادشده است كه هم‌اينك از عنوان هويتي "انجمن اسلامي دانشجويان" كه "انجمن"‌اش نشانه همگرايي، تجمع و تعاون در مقابل "تفرد"، "اسلامي‌"اش نمايه هويت مذهب اجتماعيِ مسئول در مقابل "مذهب خصوصيِ براي دل" و "دانشجو"يش نيز شاخصه هويت صنفيِ مبارز در مقابل محُصلِ كلاسيكِ غيرصنفي است، "ماكتي" بيش باقي نمانده است. ماكتي كه در درون خود، گونه‌هاي متنوعي از افراد با انگاره‌هاي ماركسيستي، لائيك، مذهبِ در حوزه خصوصي، مذهبِ به‌عنوان فرهنگ و تك‌عناصري را نيز با انگاره مذهب اجتماعيِ مقيدِ مسئول، در خود جاي مي‌دهد.

هم‌اينك معدود عناصرِ با انگاره مذهبِ اجتماعيِ مقيدِ مسئول، به‌عنوان "مهمان" در "انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان" تلقي مي‌شوند.

روند ساييدگي، استهلاك و استحاله دروني انجمن‌ها در طول سال‌هاي اخير، نه خود به خودي، كه محصول علل دروني و بيروني پديده است.

عوامل دست‌اندركار تطور

"چه شد كه چنين شد؟" نه پرسشي ساده، خبري و سطحي است كه پرسشي پيچيده، تحليلي و عمقي قلمداد مي‌شود. همان‌گونه كه در هر تطور چه با سمت استعلايي و چه با سمت انحطاطي، عواملي در درون و بيرون پديده در حال طور به طور شدن، دخالت دارند، در تطور هويتي انجمن‌ها نيز، عواملي دست‌اندركارند؛

عوامل دروني تطور:

— وداع با مطالعه

ولع مطالعاتي دهه‌هاي 40 و 50 در درون انجمن‌ها، به مطالعه محدود و "آنكادر" دهه 60 تنزل يافت و سپس ميل به "شنيدار" به‌جاي "نوشتار" در دهه 70 فرصت اختصاص يافته به مطالعه را محدودتر كرد و در دهه 80 نيز تماس "تلگرافي" با اينترنت، يگانه منبع ارتزاق ذهني فعالان شد. لذا كتاب و جزوه "لمـس‌"شدنـي، روح‌دار و جـان‌دار، ميـدان را براي تلگـرام‌هاي اينتـرنتي و جديداً پيام‌هاي كوتاه تلفني،

-S.M.S- خالي كرد. بس قابل عنايت است كه قبلاً مباني هويت‌بخش، از لابه‌لاي سطور كتاب و جزوه، خانه‌هاي ذهن را فرش مي‌كرد، اما اكنون درك و دريافت‌هاي اينترنتي به واكس و پوليش پاركت‌هاي عصر جديد مي‌مانندكه سريعاً محو و بي‌اثر مي‌شوند.

— لمس نيروها و شناخت حاصل از آن

فعالان انجمن‌ها در طول دهه اخير در مراحلي چند، دولت خاتمي، احزاب درون حاكميتي، نيروهاي اپوزيسيون را در دانشگاه و جامعه و همچنين هسته سخت درون نظام را در زندان لمس كردند. درك و دريافت‌هاي محصول لمس و حس، آنها را به قضاوت‌هايي چند رهنمون ساخت. از آن جمله:

ـ خاتمي و دولت وي غير ديناميك، غيرراديكال و غيرمقاوم‌اند و فاقد آمادگي براي ايجاد اصلاحات سريع اجتماعي ـ سياسي.

ـ احزاب شاخص درون حاكميتي، "قيم" مآب‌اند و در پي برقراري رابطه هژمونيك با دانشگاه هستند و نيز بي‌تئوري و فاقد توان آموزش.

ـ نهضت آزادي قديمي‌انديش و فاقد درك امروزي از الزامات و ملي ـ مذهبي‌ها عموماً ايدئولوژيك‌انديش و نيز حامل انگاره‌هاي نوستالوژيك‌اند.

فعالان انجمن‌ها با هر مرحله از لمس، از گزاره‌ها و پديده‌هاي پيشاوري خود عبور كردند؛

عبور از خاتمي

عبور از اصلاح‌طلبان درون حاكميتي

عبور از تلقي‌هاي ملي و مذهبيِ از ديد آنان ناهمخوان با دوران

در ضمنِ اين عبورهاي مرحله به مرحله، "حوصله" تخصيص نيز وجود نداشت؛ تخصيص وقت، انديشه و مباحثه استعلايي. سرعت در "قضاوت" و تبديل قضاوت به "حكم"، همزمان با برخوردهاي غيرمسئولانه و در مواردي كمتر مسئولانه نيروهاي فكري ـ سياسي با دانشجويان، ميداني براي چنين حوصله‌اي باقي نمي‌گذاشت.

روند موازيِ لمس هسته‌ سخت در كوي، خرم‌آباد، اراك و زندان‌ها، هم "‌كينه" را انباشته كرد و هم گريز از مذهب و مترادف قراردادن مذهب رسمي حاكم با مذهب واقعي را.

برآيند اين روندهاي لمسي ـ حسي و قضاوت‌هاي ناشي از آن، در شتابان شدن استحاله هويتي، موثر افتاد.

— موزع شدن

اگر در برش‌هايي از دوران حيات انجمن‌ها، فعالان در كنار توزيع انديشه‌هاي منتشره دوراني، به توليدهاي حداقلي و فرآوري همان انديشه‌ها نيز دست مي‌يازيدند و يا حداقل آن انديشه‌ها را خوب "فهم" مي‌كردند، فعالان دوران اخير، تنها به توزيع انديشه‌هاي بيرون از دانشگاه بسنده كردند، آن هم توزيعي نه با فهمِ دقيق و عميقِ انديشه‌ها؛ توزيع مكانيكي انديشه‌هايي كه تنها با سطح آنها تماس برقرار كرده بودند.

فرد موزع چنانچه انديشه‌اي را كه توزيع مي‌كند، بالذاته و عميق دريابد و نائل به توان توضيح آن شود، به ميزاني از رشد نيز دست خواهد يافت، اما در غير اين وضعيت، رشدي حاصل نخواهد شد. انجمن‌ها در پانزده‌ساله گذشته ساده‌ترين نوع توزيع را برگزيدند. فارغ از آن كه اين‌گونه توزيع، موزع را به نوعي درون پوكي رهنمون مي‌كند. بازگوكردن درك و دريافت‌هايي ساده از انديشه‌هاي روز و ساده‌تر از آن، بازگوكردن "شنيده‌"‌هايي از آن انديشه‌ها، به سهم خود مددكار روند "از قالب تهي‌شدن" قرار گرفت.

همچنان‌كه "فهم عميق" انديشه و "فرآوري" آن ولو در سطوح حداقلي، وزن مخصوص فكري فرد را افزون مي‌كند، "فهم سطحي" و "توزيعِ" همان فهم سطحي نيز از وزن ذهن فرد، مي‌‌كاهد.

— غفلت از آموزش

در دوران رشد كيفي انجمن‌هاي اسلامي، "آموزش" ـ به‌سان "اردو"ي آمادگي نوواردان به انجمن‌ها ـ به قصد ارتقاي فكري‌شان در دوران دانشجويي و همچنين زمينه‌ساز براي فعاليت‌هاي كيفي‌تر پس از دانشجويي آنها بوده است. بسي محل توجه است كه فعالانِ انجمن‌ها از ابتدا تا انقلاب، با هر صاحب‌ ظرفيتي كه درپيرامون‌شان بود، "رابطه آموزشي" برقرار كردند؛ از راشد تا طالقاني، از بازرگان تا شريعتي. برقراري رابطه آموزشي به اين مفهوم كه انديشمندان بيرون از دانشگاه را به آموزگاران خود تبديل كردند. از آنها تا حد امكان "گرفتند" و بر آنها تا حد امكان "تأثير" نهادند. اين رابطه، رابطه‌اي از "نوع نزديك" بود كه به "آموزش‌ از نزديك" اعم از محتوا، روش و منش انجاميد. برگرفته‌هاي فعالان دهه‌هاي اخير از حوزه نظر و انديشه، برگرفته‌هايي از "راه دور" بود و عاري از تبادل "اخلاقي" و "منش". در اين سال‌ها، رابطه صاحبان انديشه اعم از انديشه نظري، سياسي و اجتماعي با دانشجو، رابطه "سخنران ـ مستمع" بود و فعالان كمتر تلاشي مبذول كردند تا اين رابطه كلاسيك و بي‌روح، ديگرگونه شود. حال آن‌كه آموزش، آن هم از نوع نزديك، جان‌مايه تحول است.

در دوران اخير كه از آن بحث در ميان است، انجمن‌ها ساختار سازماني خود را عمدتاً بر دو محور "دبير سياسي" و "دبير تشكيلاتي" استوار كردند و مكاني براي عنصر "آموزش" در اين ساختار تعبيه نكردند. از اين مهم‌تر، فعالان انجمن‌ها و دفتر تحكيم در سه چهار سال گذشته، به چنان حالتي از "استغنا" رسيده‌اند كه گويي هيچ نيازي به "آموزش" حس نمي‌كنند. همچون طيفي از "آفتاب نشين‌"‌هاي عرصه روشنفكري كه به سرآمد دانايي رسيده و رويارويي‌شان با نوسازي انديشه و روش، به‌سان برخورد پراكراه با پرس چهارم چلوكباب است.

قطع رابطه فعالان با نهاد آموزش به‌گونه‌ قطع ارتباط طفل با مادر، آنها را از شير، به‌مثابه "عصاره رشد" محروم كرد.

— ايفاگري نقش "ميزباني"

انجمن‌ها از آغازين سال‌هاي دهه 70 به اين سو بويژه پس از دوم خرداد 1376، در عمل رسالت ميزباني براي خود قائل شدند؛ ميزباني نيروهاي فكري ـ سياسي بيرون از دانشگاه. آن هم ميزباني "منفعل" و نه فعال كه عناصر فكري ـ سياسي دعوت شده را به چالش بكشد و از كشاكش اين چالش هم خود را رشد دهند و هم آنها را به انديشه‌ورزي، كارورزي و افزايش توان پاسخگويي وادارند.

از اين‌رو، جدا از ماه‌هاي مبارزات انتخاباتي پيش از انتخابات دوم‌خرداد كه انجمن‌ها به‌عنوان "ستاد انتخابات خاتمي" فعاليت عملي چشمگيري از خود نشان دادند، دورانِ پس از آن به دعوت از "سخنران" و برپايي تريبون گذشت. با وجود آن‌كه "ميزبانيِ فعال" مي‌توانست در دوراني به رشد بينجامد، ميزباني منفعلانه در سير خود، كار را به جايي رسانده است كه برنامه‌هاي يك سال اخير در دانشگاه‌ها با حضور بيست تا سي "مستمع" برگزار مي‌شود.

اين درست كه برپايي تريبون‌ها در دانشگاه تأثير مشخصي در تبيين مطالبات دوران جديد برجاي گذاشت، اما بس بديهي است كه رسالت دانشجوي آرمان‌دار با حوزه فعاليت شركت‌هاي خدماتي "برگزار‌كننده مراسم" كاملاَ متفاوت است. دانشجو امكانات عرصه خود را در اختيار صاحبان فكر و انديشه و تجربه قرار مي‌دهد تا صاحب تجربه تاريخي شود، به‌ميزاني از پختگي دست يابد، براي پرسش‌هاي متعدد فكري ـ سياسي خود پاسخ يابد و دعوت‌شدگان را وادارد كه "انتقال تجربه" و "پاسخگويي" را مسئولانه و فعالانه به‌جاي آورند. برنامه‌هاي سال‌هاي اخير دانشگاه به يك "ضيافت ديپلماتيكِ" بر محور سخنراني‌هاي كليشه‌اي تبديل شده است كه عموماَ خودِ ميزبان نيز در سالن حضور ندارد.

— ميل حزبي

فاصله "حزب" با "انجمن دانشجويي" فاصله‌اي است هم مكاني، هم محتوايي، هم تجربي، هم آرماني و هم اجتماعي. اگر چنين نبود فعالان دانشجويي در پي اتمام تحصيل، نه در بيرون دانشگاه كه در همان دانشگاه ادامه فعاليت مي‌دادند، اما همچنان‌كه الزامات فعاليت "ما بعد دانشجويي"، الزاماتي ديگر است، الزامات فعاليت دانشجويي نيز از جنس خود آن است.

دانشجوي صاحب آرمان، حتي در حد اعلاي كار تشكيلاتي، "موتلف" اين حزب و آن جمعيت نيست و در سطح "ائتلاف‌"هاي حزبي بيرون دانشگاه قرار ندارد و جايگاه آن "مشاركت حزبي" در انتخابات و انتشار فهرست‌هاي مستقل و مشترك انتخاباتي نيز نيست. دانشجو از "برنامه" احزاب به شرط دارابودن عناصر ملي، عدالت‌طلبانه و ترقيخواهانه، "حمايت" مي‌كند و "سطح" و "زيست" دانشجويي خود را حفظ مي‌كند.

نوع رويارويي انجمن‌ها و تحكيم در انتخابات 1377 شوراها و 1378 مجلس ششم، مواجهه‌‌اي "حزبي" بود. ارتفاع‌گيري از سطح فعاليت‌هاي دانشجويي و پرواز در مدار حزبي، "توهمات" و همچنين عوارض تشكيلاتي خاص خود را در بر داشت؛ ناديده‌گرفتن سطح، نفي تجربه، قرارگرفتن در مسير رقابت‌هاي مغاير با زيست دانشجويي و سرانجام كسب ويژگي‌هاي بوروكراتيك و "دادوستد"‌گرايانه.

بوروكرات‌شدن و ورود به بازار دادوستد، سهم درخوري در استحاله هويتي انجمن‌ها به خود اختصاص داد.

— ادعاي "نوك پيكاني"

كوتاه‌مدتي پس از خرداد 1376، آنگاه كه اعضاي انجمن‌ها و تحكيم، فعال‌ترين عناصر جريان اصلاح‌طلب درون حاكميتي به‌شمار مي‌رفتند و نقشي مهم نيز در انتخاب دوم‌خرداد ايفا كردند، رفته‌رفته در بحث‌هاي دروني خود به تعيين‌كننده بودن نقش و فعاليت‌شان در ميان دوم‌خردادي‌ها و "پيشرو" بودن‌شان نسبت به ديگر نيروهاي اين طيف، تأكيد ورزيدند. مدتي پس از آن يكي از اعضاي اصلي شوراي مركزي تحكيم وحدت در يك موضع‌گيري عمومي، انجمن‌ها و تحكيم را "نوك پيكان" نيروهاي دوم خردادي معرفي كرد. در همان ابتدا روح حاكم بر بخش مهمي از اعضاي تحكيم و انجمن‌ها، ادعاي نوك پيكاني بود. خودبرتربيني، توهم و عدم احساس نياز به خواندن، آموختن و تجربه‌كردن، محصول چنين انگاره‌اي بود.

ارتفاع‌گيري فكري ـ سياسيِ ناشي از تلقي نوك پيكاني در مرحله اول به بحث "عبور" با مضمون عبور از خاتمي به‌عنوان "شاخص غيركاراي جريان اصلاحات" و عبور از مذهب با تأكيد بر ناهمخواني انگاره‌ها و آموزه‌هاي مذهب با روح مدنيت و مدرنيت انجاميد. بخش مهمي از انجمن‌ها و تحكيم ـ و نه همه ـ مشمول روند "عبور"ها قرار گرفتند. با توجه به چنين فضايي در حد فاصل سال‌هاي 1379 تا 1381 پديده حضور "غيرمذهبي‌ها" در "انجمن اسلامي" حالت رسمي به خود گرفت. تا آنجا كه در انتخابات سال‌هاي 80 و 81 انجمن‌ها، به‌طور رسمي تصريح مي‌شد كه تعدادي از منتخبان، "غيرمذهبي" و تعدادي نيز "مذهبي‌"‌اند.

تلقي نوك پيكاني در مرحله بعد به "موضع فراخواني" انجاميد؛ در ماه‌هاي پاياني سال 1381 و آغازين سال 1382، دفتر تحكيم از موضع‌ يك نيروي اصلي سياسي، ديگر نيروها را به تشكيل "جبهه دموكراسي‌خواهي" دعوت كرد. در عرف سياسي ايران و نيز در تجربه و سنت ديگر كشورها، وزين‌ترين، مجرب‌ترين و مقبول‌ترين نيروها، ديگران را به تشكيل جبهه فرامي‌خوانند. گرچه در مواضع رسمي چنين عنوان مي‌شد كه تحكيم وحدت تشكيل‌دهنده اين جبهه نيست، اما برخي اعضاي اصلي دفتر ادعا و روحيه فراخواني داشتند. دو مرحله ذكرشده مترتب بر "تلقي نوك پيكاني" در عمل فاصله انجمن‌ها و تحكيم را با ديگر نيروها افزون كرد. از سويي هم آنان‌كه با تلقي چپ‌تر بودن از همه، ادعاي نوك پيكان بودن را به ميان آوردند، در سير خود در سال‌هاي 1384 و 1385 به مواضع و اقدامات راست، فروغلتيدند. ادعاي نوك پيكاني به نوعي به "حس استغنا" از آموزش، تجربه و تجهيز فكري ـ سياسي كمك كرد و بدين‌ترتيب فعالان را نسبت به هويت "انجمني"، دورتر.

— گريز از جمع‌بندي

در آبان ماه 1378 در بيستمين سالگرد تأسيس دفتر تحكيم وحدت، دفتر به برگزاري "سمينار نقد دفتر تحكيم وحدت" مبادرت ورزيد. اقدام، اقدامي درخور و مناسب بود، خاصه آن كه فعالان اصلي تحكيم و انجمن‌ها، دوران جديد را دوران مرزبندي با سال‌هاي گذشته تحكيم و ورود به مرحله نوين فكري ـ سياسي قلمداد مي‌كردند. از اين‌رو اميد آن بود كه با مجموعه نقدها از مناظر مختلف نسبت به موجوديت و فعاليت تحكيم و انجمن‌ها، فعال برخورد كرد و نقدها را اسبابي براي تحول و ورود به دوران نو قرار دهند. زمان به انتظار سپري شد و چنين نشد و اثري از آثار برخورد فعالانه و جدي با نقدها و ارائه جمع‌بندي حداقلي، پديدار نگرديد.

پس از آن نيز سلسله رخدادهاي خرم‌آباد، اراك، دستگيري‌هاي سال 1380 و دستگيري‌هاي گسترده‌تر سال 1382، فرصتي براي استقرار و تمركز به قصد جمع‌بندي از خود و از شرايط، باقي نگذاشت. اما در سه ساله 1382تا 1385 نيز كه كم‌بردترين دوران فعاليت انجمن‌ها در تاريخ خود به‌شمار مي‌رفت باوجود فرصت، دستي به‌سوي جمع‌بندي يازيده نشد.

گريز از جمع‌بندي به‌طور جدي، روند استحاله هويتي را تسريع كرده است تا آنجا كه عدم اشراف بر "جايگاه تاريخي" انجمن‌ها و "هويت امروزين" آنها و نيز پي نگرفتن بحران هويت كه نمايه‌هاي اوليه‌اش از سال‌هاي 1376تا 1377 نمايان شده بود، هم امروز به وضعيتي انجاميده است كه جريان غالب "انجمن‌هاي اسلامي" به غيرمذهبي‌ها و ماركسيست‌هاي بسيار نوآشنا با اين مكتب، اختصاص يافته و در مراسم 16 آذر 1385، فضاي عمومي برنامه‌اي كه تحكيم و انجمن‌ها بر پا ساخته بودند، تحت‌تأثير آنان بود.

عوامل بيروني تطور

— آموزش‌هاي سال‌هاي 1367ـ1375

روح عمومي حاكم بر آموزش‌هاي موثر آخرين سال‌هاي دهه 60 و آغازين سال‌هاي دهه 70، عبارت بود از تفرد و پيشبرد منافع خصوصي، نسبيت همه‌چيز و گريز از هر يقين حتي در برابر سترگ‌ترين و تزلزل‌ناپذيرترين واقعيات هستي، هستي‌شناسي مبتني بر فلسفه تحليلي، شناوري و سياليت شناخت، كاهش ارتفاع آرمان‌ها به سطح امنيت و آزادي‌هاي فردي، كمرنگ‌كردن مسئوليت اجتماعي و عنصر همگرايي، حداقلي‌كردن خدا در عمل و خصوصي‌كردن عرصه مذهب، در يك روند تدريجي به سردرگمي‌ها، نسبي‌گرايي‌هاي افراطي، حيراني‌هاي فكري، فاصله‌گيري از سنت‌هاي جامعه ايران و پيشبرد پروژه‌هاي فردي انجاميد.

گرچه همه آموزش‌هاي دوران مورد نظر به اين مضامين خلاصه نمي‌شد و مجموعه تلاش‌هايي توسط طيف‌هاي مختلف در حوزه تبيين شناخت‌هايي از گونه ديگر، تبيين اقتصاد سياسي و شرايط اقتصادي ـ اجتماعي كشور، نشر ديدگاه‌هاي آرمان‌دارِ ضد فقر و فاصله و... صورت مي‌گرفت، معهذا تأثيرات اين‌ ديدگاه، نسبت به ديدگاه نخست، بسيار كم‌بردتر بود.

از آنجا كه عنصر آموزش در فرايند خود، حامل ديدگاه، روش و منش است، آموزش‌هاي اصلي دوران مورد بحث نيز از اين قاعده به دور نبود و در برآيند خود، ياري‌رسانِ دگرگونگي هويتي شد.

— فشارهاي 1384ـ1374

از بهار سال 1374 با تهاجم به دانشگاه پلي‌تكنيك ـ اميركبيرـ روند فشار بر فعالان انجمن‌ها و تحكيم آغاز شد، روند فشاري كه در ادامه خود پرحجم‌تر، بي‌محاباتر، شديدتر و براندازانه‌تر مي‌شد. نقطه‌چيني كه در رويارويي با وقايع سردرِ دانشگاه تهران در دي‌ماه 1376، كوي 1378، خرم‌آباد 1379، دستگيري‌هاي 1380، اراك 1381 و موج گسترده دستگيري‌هاي 1382، با كين، خشم و خشونت شكل گرفت. بدين‌ترتيب انجمن‌ها و تحكيم به‌عنوان "يگانه فعالان" سياسي دانشگاه، در طول يك دهه تحت تهاجم پرفشار قرار داشتند. اين تهاجم پرفشار به‌عنوان يك روند شناخت عينيِ لمسي ـ تجربي از نيروهاي امنيتي ـ انتظامي، آن هنگام كه با ذهنيت‌هاي ناشي از شنيده‌هاي دهه 60 پيوند مي‌خورد، فعالان را دم به دم با مذهب رسمي حاكم فاصله‌دارتر و مهم‌تر از آن با خود مذهب نيز مسئله‌دارتر مي‌كرد. تئوريزه‌شدن اين انگاره كه "مذهب همان است كه در يورش به كوي است" و "مذهب همان است كه در خرم‌آباد است"، به روند استحاله هويتي كمك كرد.

سعي تام و تمام بخشي از حاكميت مبني بر از صحنه‌ خارج كردن، بي‌رمق‌كردن و جزء جزء كردن انجمن‌ها و تحكيم كه در شكل رويارويي‌هاي زبر و خشن با فعالان متبلور مي‌شد، عناصري چون "خشونت"، "گريز از استدلال" و "تحكم" را به پاي هر آنچه "مذهب" است، مهر و امضا كرد. اين، نت آهنگِ موسيقيِ متنِ غمبارِ دهه اخير در دانشگاه به‌عنوان منزل‌گاه دوم نسل امروزين انجمن‌هاي اسلامي بود. نت آهنگي كه هنوز صاحب پژواك است و در ملودي تازه خود به بقاياي فعالان سال‌هاي اخير انجمن‌ها و "ستاره‌دار" كردن آنها رسيده است؛ ملودي انتقامي.

اكنون كمتر ذهني در دانشگاه مايل است باور كند آنچه رخ داد مرادف "همه مذهب" نيست. اين روندِ لمسي در صحن دانشگاه‌ها و بازداشتگاه‌ها، عامل بس مهمي در خط فاصله‌ گذاشتن دانشگاه با مذهب بود. روندي كه نسل نو را تمام قد به "واكنش" انداخت.

— غفلت نيروها از آموزش

اگر برخورد قطب‌‌هاي فكريِ روشنفكري مذهبي در دهه‌هاي بيست تا پنجاه با توده مذهبي دانشجويي برخوردي "مسئولانه" و در مواردي "پدرانه" بود، برخورد عام روشنفكران مذهبي در دو دهه اخير با دانشگاه برخوردي غيرمسئولانه ـ غيرآموزشي بوده است.

نيروهاي امروزين كه ما و خود من نيز جزيي از آن هستيم، به‌طور جدي به غذارساني فكري ـ انديشه‌اي به دانشگاه و بويژه به فعالان مذهبي آن فكر نكرديم، حال آن‌كه در آن دهه‌ها، همواره "سفره" پهن بود.

تغذيه از سفره پهنِ بي‌خست در آن دوران به پديدار شدن استعدادها و ظرفيت‌ها انجاميد. با اين عنايت تاريخي كه آن زمان حجم "تقاضا" و "پرسش" نسل نو، از حجم "عرضه" نيروهاي مذهبي روشنفكري بس كمتر بود و اين زمان حجم تقاضا، پرسش، ابهام و انتقاد نوواردان نسبت به حجم عرضه بس افزون‌تر است و شايد غيرقابل مقايسه.

ما مجموعه نيروهاي فكري ـ سياسي بيرون از دانشگاه، درك نكرديم كه اين "سوءتغذيه"، به "دگرديسي دوراني" و تطور هويتي خواهد انجاميد. آن‌قدر كه فعالان دانشجويي دهه اخير از مجاري اينترنتي و ماهواره‌اي و ترجمه‌اي، تغذيه مي‌شوند، از كوزه و سفره داخلي نيروها، لب تر نكرده‌اند و لقمه‌اي چرب براي "ته‌بندي" برنگرفته‌اند.

بخشي از روشنفكران مذهبي كنوني كه خود در دهه‌هاي پيشين از تنور فكر و انديشه متفكران، "نان‌داغ" تناول كردند، براي نسل كنوني انجمن‌هاي اسلامي، "نان بيات" در پيشخوان گذاشتند و بعضاً تشويش‌هاي فكري خود را نيز به دانشجو منتقل كردند. فارغ از آن‌كه نووارداني كه در صف اين دوران ايستاده‌اند نيز حق دارند كه "برشته"‌اي در سفره خود گذارند.

بخش مهمي از كساني‌‌كه تنور فكر و انديشه را براي نسل نو انجمن‌ها گرم نكردند و يا نان "باگت" در كيسه آنها گذاشتند، هم‌اينك منتقد و "سركوفت"‌زن، به فعالان انجمن‌ها هستند.

— تلقي فرمانده ـ سرباز

با آغاز دوران نو در پسِ دوم خرداد 1376، بخشي از احزاب و نيروهاي دوم‌خردادي، در عمل به فعالان انجمن‌ها به ديده ابواب جمعي نگريستند. اداي عباراتي چون "دانشجو فدايي ماست"، "جنبش دانشجويي بمب اتمي است"، "دانشگاه خط مقدم جبهه اصلاحات است" و... حاكي از تلقي "فرمانده ـ سرباز" داشت. حال آن‌كه نسل نو به دور از فرهنگ نسل‌هاي پيش از خود، رابطه‌اي برابر را طلب مي‌كرد. گرچه برابري كامل رابطه ميان نيروهاي سياسي با نيروي دانشگاهي فاقد پيشينه و تجربه، ذهني به نظر مي‌رسد. تلقي راه بازكني اين بخش از نيروهاي سياسي نسبت به توده‌ دانشجو، در عمل به فاصله‌گذاري فعالان انجمن‌ها و تحكيم با آنان انجاميد. انجمن‌ها در عمل، فرمانده‌پذير نبودند.

— تلقي ميزبان ـ ميهمان

در همين دوران، بخش غالب نيروهاي فكري ـ سياسي بيرون از حاكميت يا اپوزيسيون ازجمله بخشي از ملي ـ مذهبي‌ها نيز چنين در تلقي داشتند كه دانشگاه ميزبان و آنها ميهمان‌اند؛ انجمن‌ها در تدارك تريبون باشند و آنها سخنران و ناشر افكار خود. از اين‌رو، كمتر انديشيده شد كه هم آنان‌كه در تدارك تريبون‌اند، خود نيازمند، مسئله‌دار و پرسنده‌اند. كمتر به ذهن آمد كه ضمن تأثيرگذاري بر دانشگاه بايد از آن تأثير نيز گرفت.

همچون ديپلمات‌ها و بوروكرات‌ها به مهماني دانشجو رفتن، مسئله‌اي از مسائل عديده دانشجو حل نمي‌كرد و او را يك قدم از بحران هويت دورتر نمي‌داشت.

از مجراي هر دو تلقي فرمانده ـ سرباز و ميزبان ـ ميهمان، حس بيگانگي به فعالان دست مي‌داد و اين پرسش تاريخي را در پس پيشاني آنان شكل مي‌داد كه: "پس كه در انديشه ماست؟ كه پاسخگوي پرسان پرسان‌هاي ماست؟" گرچه خود فعالان نيز بر اين نقطه نايستادند كه چه مهيا مي‌كنيم و چه برمي‌‌گيريم. خودِ آنان نيز به‌سان "برپاكنندگان رسمي مراسم" عمل مي‌كردند و هنوز نيز عمل مي‌كنند. مراسمي كه رونق سال‌هاي 1379ـ1375 را ندارد و تك و توكي را پذيراست.

وضع موجود فعالان انجمن‌ها

از پي گذشت يك دهه "ويژه"، موجوديت فعالان انجمن‌ها را در مشخصه‌هايي چند مي‌توان متعين ديد؛

يكم: هويت ضدي

اگر بپذيريم هويتِ "وجودي"، هويتي است بالذاته و همراه با "پذيرش" عناصر آن از سوي فرد و حس "يگانگي" با آن، هويت "ضدي" نيز هويتي است كه فرد، خود را با پديده‌هاي ضد تعريف مي‌كند؛ در اين‌گونه از هويت، شروع از خود منتفي است و انسان خود را در يك "واكنش" و نه "كنش" با آن چيزي تعريف مي‌كند كه نقطه مقابل خصوصيات پديده‌هاي مورد حساسيت او هستند.

هم اينك، فعالان انجمن‌ها در وهله اول در ضديت با نظام مستقر و در وهله بعد با بخش مهمي از

سنت‌هاي اجتماعي جامعه ايران و نيز با بخش مهمي از نيروهاي فكري ـ سياسي موجود، تعريفي از هويت خود ارائه مي‌دهند كه در نقطه مقابل هويت آن پديده‌هاست. هم‌‌اكنون از زبان و قلم فعالان، گزاره‌هايي برمي‌تراود چون:

"مذهب واقعي، همين مذهب نظام رسمي است."

"مذهب، فاقد توان حل مسائل اجتماعي است."

"عقل مدرن برتر از وحي است."

"مذهب، آزمون خود را پس داده است."

"ما پذيراي زيست عرفيِ همخوان با روح مدنيت و مدرنيته‌ايم."

"به زندگي سبز مي‌انديشيم."

"در پي بهره‌مندي از مواهب بايد بود."

"حقوق فردي بر مسئوليت اجتماعي تقدم ويژه دارد."

"هزينه دادن با عقل محاسب نمي‌خواند."

"نيروهاي سنتي جامعه يا محكوم به پذيرش مدنيت نوين‌اند يا محكوم به فنا."

"دوران، دورانِ زيست جهاني است."

"همه انگاره‌هاي نيروهاي سياسي بوي ماندگي مي‌دهد."

و...

اين گزاره‌هاي "عكس‌العملي" به‌طور ويژه به روند دگرگونگي‌ هويتي فعالان، شتاب بخشيده است. تأسي به اين منطق كه "ما آن هستيم كه آنها نيستند" زمينه را براي تعمق، تفكر، تمركز و دستيابي به هويت وجودي، محدود و محدود‌تر كرده است.

دوم: قهر با فكر

نوع انسان عموماً پس از ضربه به فكر فرو مي‌رود و به چرايي‌ها مي‌انديشد. اما فعالان سال‌هاي اخير گويي بر آن‌اند كه اين قاعده را بر هم زنند. آنان باوجود لمس ضربات متعدد فكري، تشكيلاتي و روحي سال‌هاي اخير و حتي بحران‌ها و انشعاب‌هاي درون خود، وقتي را به تفكر و تعمق تخصيص نمي‌دهند. اصرار بر مرخصي‌دادن به ذهنِ كاوش‌گر، خود به طولاني‌ترشدن دوران پيك بحران، كمك كرده است.

سوم: حيراني

حيراني هم از منظر فكري، هم استراتژيك و هم سياسي.

چهارم: بي‌شيرازگي تشكيلاتي

چند تكه شدن تشكيلاتي و گونه‌گون‌شدن در درون هر تكه، وضعيت را به حالت گريز از مركز رسانده است. اين حالت، مانع هم‌نشيني، هم‌انديشي و اشتراك در چاره‌يابي است.

پنجم: تحت فشار و ناامن

انجمن‌ها با وجود آن‌كه فعاليت ويژه‌اي ندارند و در شرايط تحرك حداقلي به‌سر مي‌برند، معهذا فشار و ناامني را كماكان تجربه مي‌كنند. گرچه ميزان فشار كنوني از ميزان فشار سال‌هاي پيش كمتر است.

ششم: شورشي

شورشي‌بودن فعالان بر نظم، بر نظام ارزشي نسل پيش از خود، بر برخي سنت‌هاي اجتماعي و بر انگاره‌هاي نظام مستقر، در همان منظر اول، هويداست. اين وضعيت، مغاير با وضعيت استقرار به قصد خروج از بحران است. همچنان‌كه مانع از برقراري ديالوگ‌ و مبادله فكري ـ تجربي است.

هفتم: پيچيدگي

فعالان، عموماً در طول سال‌هاي اخير در رويارويي با خود و بويژه در رويارويي با نيروهاي فكري ـ سياسي، بسيار پيچيده شده‌اند. برخوردهاي دوگانه، محاسبه‌گري‌هاي "ميان سالانه"، بهره‌گيري از افراد و امكانات متناسب با نياز و... شاخصه‌هايي بر اين پيچيدگي است. اين وضعيت، فعالان را از اخلاقيات ساده، شفاف و صريح دانشجويي، دور كرده است.

هشتم: فقدان نقطه اتكا

انجمن‌ها و دفتر تحكيم پس از تجربه "بيست‌ساله" ارتزاق كامل از قدرت در سال‌هاي 1378ـ1358، تجربه ارتزاق ناقص از قدرت در برش زماني 1383ـ1378 و تجربه عدم ارتزاق از قدرت در دو ساله اخير در عمل، هم با بحران نقطه اتكا روبه‌رو هستند و هم با بحران فقدان امكانات فيزيكي ـ مالي.

گزاره "دوري از قدرت" نه تئوريزه ‌شد و نه ما به‌ازا پيدا كرد. خوداتكايي و امكان‌‌آفريني به‌عنوان بديلي براي دوري از قدرت، مورد عنايت قرار نگرفت. ارتزاق كامل بيست‌ساله و ارتزاق ناقص پنج‌ساله، فعالان را به‌طور جدي از ساده‌زيستي، كم‌مصرفي و امكان‌آفريني دانشجويي، دور كرد.

نهم: انزوا

انجمن‌ها و تحكيم كه در سال‌هاي 1380ـ1375 از ارتباطاتي گسترده با نيروهاي مختلف فكري ـ سياسي برخوردار بودند و آن گستره ارتباطي در تنوع سياسي و فكري تريبون‌ها در دانشگاه، قابل نظاره بود. در سال‌هاي اخير با عمده‌كردن اختلاف‌ها و عنايت كمتر به اشتراكات و زيستن در دوران "مرزبندي"، هم اينك ارتباطات خود را به مرادوه حداقلي با معدود منفرديني از فعالان درون حاكميتي و تك‌عناصري از فعالان بيرون حاكميتي محدود كرده‌اند و به نوعي، خود به استقبال انزوا رفته‌اند.

ضرورت‌هاي پيشاروي انجمن‌هاي اسلامي

آنچه از حاصل شناخت نسبت به وضعيت كنوني انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي برمي‌آيد، اين باور است كه فعالان فاقد "مأوا" و بحران‌دار در "انگاره‌هاي اعتقادي" و بدون "‌چشم‌انداز"، سه ضرورت مبرم، حياتي و بس تعيين‌كننده در پيش روي دارند؛ دستيابي به منزلگاه، ديدگاه و منظرگاه.

"منزلگاه" به مفهوم؛ يك سر پناه هويتي

آنچه در روند يك و نيم دهه گذشته رخ داد، اسبابي فراهم آورد كه فعالان انجمن‌ها نه "حياط سنتي" دهه شصت خود را محفوظ دارند و نه در يك "سوئيت مدرن" سكنا گزينند. كشاكش ميان سنت و مدرنيسم در درون ذهن نوواردان به انجمن‌ها در طول اين دوره، كشاكشي بود مستهلك سازنده، كيفيت كاهنده و پوك‌كننده. تا بدانجا كه بقاياي كم‌شمار معتقدان به "هويت مذهبي" هم اينك "سايه‌باني" نيز براي استقرار ندارند.

تجمع همه انگاره‌ها اعم از چپ غيرمذهبي، لائيك، مذهبيِ مصلحتي و كمتر مذهبي، در تك‌ اتاق سه در چهار انجمن‌ها، در عمل، كمتر سطح و فضايي براي زيست و تنفس صاحبان اصلي مكان "انجمن اسلامي" باقي گذاشت. "مشاع" بودن اين تك اتاق در سال‌هاي اخير، در عمل تنها به استحاله هويتي مذهبي‌ها انجاميد. چه هم اينك چپ‌هاي غيرمذهبي و لائيك‌هاي درون انجمن‌ها، هويت خود را حفظ و بلكه سازمان‌يافته‌تر از پيش كرده‌اند.

از اين‌روست كه بقاياي معتقدان به هويت واقعي انجمن‌‌هاي اسلامي، نيازمند يك "منزلگاه هويتي"‌اند. "اتاق" و "حياط"‌ي نه مجازي كه واقعي براي زيست، تفكر، احراز و ابراز هويت. اتاقي براي حل و فصل مشكلات و معضلات دروني و نيز حياطي براي هم ارتباطي با فضاي بيروني.

در اين اتاق و حياط است كه مي‌توان مكاني ولو محدود در اين فراخ دشت بحران و مه‌آلودگي غليظ هويتي، به قصد نشست براي فهرست‌كردن مشتركات فكري و نيز ابهام‌ها و پرسش‌هاي دوراني، ترسيم راه‌هاي برون‌رفت از تشويش و سردرگمي‌ها مهيا كرد و در همزيستي با ديگر هويت‌ها، عنصر حياتي هويت خود را نمايان داشت. منزلگاهي كه بتوان بر سر در آن تابلوي "انجمن اسلامي" را ميخ كرد. تابلويي هر چند كوچك و حتي غيرچشمگير.

ديدگاه به معناي؛ انديشه‌اي سازمان‌يافته

همچنان‌كه هر فرد مجهز به هر مكتب فلسفي، جهان را به‌گونه خاص خود تبيين مي‌كند، سمت جهان را متناسب با باور خويش ترسيم مي‌نمايد، روش تحليل معيني براي توضيح پديده‌هاي پيراموني‌اش در اختيار مي‌گيرد و اخلاقيات ويژه‌اي را در مناسبات با ديگران بروز مي‌دهد، يك فرد مذهبي نيز در سازوكار ذهني خاص خود، انديشه‌اش را سازمان و سامان مي‌دهد.

يك فعال مذهبي، جهان را سيال و ديناميك و پديده‌ها را در صيرورت و شناوري به جانب مبدأ هستي مي‌بيند، هستي را صاحب معنا و هدف‌دار و انسان را مسئول مي‌پندارد، كوله‌اي بر پشت خود حمل مي‌كند، در تحليل پديده‌هاي پيرامون روشي را مبتني بر همان انگاره‌ها از پروردگار، جهان و انسان برمي‌گزيند و سرانجام مناسبات خود را با همنوعان براساس شفافيت و صراحت بنا مي‌گذارد. حضور در سنين عسلين دانشجويي، شور و شر جهان را، چند چندان مي‌كند.

تيره و تار تلقي‌كردن فضا، رسيدن به يأس فلسفي، بيهوده دانستن هر تلاش براي عبور از دالان‌هاي بحران و وداع با آرمان، مهر و بارقه كه هم‌اينك صندوقچه ذهن و دل فعالان كنوني را اشغال كرده است نه با تلقي "توحيدي" از هستي همخوان است نه با شور برتراويده از مذهب و نه با روح سنين عسلين و دوران باركشي بارهاي سنگين. "يقين‌ گمشده" در گرداب "نسبيت"، "ديدگاه" را از "وجود" نسل نو به‌گونه‌اي منفك كرده است.

"ديدگاه" آب حياتي است درتنيده و ممزوج با "وجود" كه بدون آن خورشيد اميد را تنها مي‌توان دزدكي يا به تصادف نظاره كرد. اما با آن، هم‌خانگي و همدستي خورشيد اميد ميسر است. انسان در مراوده با نسل نو دانشجويي به اين حس مي‌رسد كه با منبع گرمايش، نورايش و زايش بيگانه‌اند. "ديدگاه"، آشتي و وصل به منبع را ممكن مي‌سازد.

"منطرگاه" به منز‌له؛ چشم‌انداز

حيراني‌هاي فكري ـ استراتژيك دهه‌اي كه گذشت مانع از آن بوده است تا فعالان انجمن‌ها به استراتژي حداقلي نيز دست يابند. استراتژي به مفهوم يافتن پاسخ براي پرسش‌هايي اساسي چون:

آرايش نيروهاي فكري ـ سياسي چگونه است؟ وزن، موقع و مكان ما در ميانه شرايط چيست؟ امكانات و محدوديت‌هاي ما كدام است؟ در پي چه هستيم؟ نسبت دوري و نزديكي‌مان با نيروها و قدرت مستقر چيست؟ در چه مرحله‌اي به سر مي‌بريم؟ مرحله پيشا روي ما چيست؟ مدار فعاليت‌مان كدامين مدار است؟ در پي تحليل چه هستيم؟ با كدام روش؟ با كدام تاكتيك؟

در چنين شرايطي كه پاسخ‌هاي حداقلي براي فهرست بلندبالاي پرسش‌هاي اساسي موجود نيست، بازكردن دريچه‌اي از حال به آينده، گريز و گزيرناپذير است.

رفتن به سمت "منزل"‌دار شدن، دستيابي به "ديدگاه" و قرارگرفتن در آستانه "منظرگاه" در حقيقت امر به‌مثابه "مستقر"شدن در "محل‌"ي مناسب است. اگر فلسطيني "بي‌زمين"، شش دهه مجدانه در پي زميني براي استقرار است، فعالان انجمن اسلامي در اين وسيع سرزمين، قطعاً محل و مكاني براي استقرار به قصد سكونت در منزلگاه هويتي با دريچه‌اي رو به افق، خواهند يافت. خاصه آن‌كه در نقطه صفر قرار ندارند و داشته‌هايي در كف دارند؛ بيش از شش دهه سابقه و صبغه‌اي، دستاوردهايي، پرچم هويت سابقاً افراشته‌اي، اعتباري و سرانجام روبه‌رو با حجمِ "انتظاري".

مأواگزيدن، تابلو هويتي به ديوار شرايط ميخ‌كردن، دريچه تعبيه‌كردن، ممكن است اما به يقين و به سعي. گر اين دو گمگشته پيدا شوند، جهان‌ها با شورها و با آذين‌ها هويدا خواهند شد.

در جهانِ واقع براي آن‌كه فعالان انجمن‌ها صاحب منزلگاه، ديدگاه و منظرگاه شوند، محدوديت‌هايي در برابر دارند و امكاناتي؛

محدوديت‌ها

اول: شرايط كلان ناپايدار و نامتعادل سياسي كه خود، طمأنينه و تمركز را قدري مشكل مي‌كند.

دوم: نيروهاي فكري ـ سياسي مشوش كه تشويش‌هاي فكري ـ استراتژيك آنان، مانع از حساب بازكردن دانشگاه به روي آنهاست.

سوم: شرايط سه كنجي انجمن‌هاي اسلامي ناشي از مشكلات امنيتي و فاصله‌دارشدن با نيروهاي فكري ـ سياسي با پس‌زمينه‌اي از درگيري و دستگيري‌هاي مستهلك‌‌كننده سال‌هاي 82ـ76. قرارگرفتن در سه كنج مي‌تواند به متوهم‌شدن، حس ناتواني‌كردن، عاطفي‌شدن، شورشي‌شدن و احساس حقانيت بينجامد كه همگي خطرناك‌اند.

چهارم: الگو نداشتن براي عبور از بحران و آغازيدن روند تحول

پنجم: نابساماني و گريز از مركز تشكيلاتي در ميان فعالان انجمن‌ها و تحكيم

ششم: دلزدگي و فسردگي و نداشتن برنامه‌اي براي آغاز

امكانات

اول: فشار، كه خود مستقل از محدوديت‌آفريني‌ها، "مفر"ي است براي خروج از وضعيت. در نظر اول در رويارويي با فشار و پاشيدگي‌هاي ناشي از آن، چنين به ذهن مي‌رسد كه تسبيح هزار دانه پاره شده، پخش و پلاتر از آن است كه جمع شود، اما شرايطِ سخت فشار مي‌تواند به عبوري تحولي از بحران بينجامد. قطعاَ از دلِ هزاردانه پخش شده، مي‌توان يك تسبيح سي‌وسه دانه فراهم آورد؛ "هر كجا ويران بود آنجا اميد گنج هست." اين نه سروده‌اي است از سر خوش‌خيالي، كه محصول تجربه بشر است از غارنشيني اوليه تا مريخ‌نشيني هم‌اكنوني.

دوم: تجربه سال‌هاي اخير كه اگر در ميدان توجه قرار گيرد، خود "دستمايه" است.

سوم: جمع‌بندي به معناي دسترسي به چند پاراگراف كيفي كه پاسخي باشد براي "چرا چنين شد؟"

اين تنها "ساخته‌"ها نيستند كه داراي "مهندسي"‌اند. تخريب شده‌ها نيز از مهندسي برخوردارند؛ "مهندسي معكوس". جمع‌بندي حاوي دو عنصر است؛ كشف مهندسي معكوس و ترسيم مهندسي مجدد.

چهارم: صاحبان تجربه عبور از بحران‌هاي فكري ـ هويتي. فعالان كنوني انجمن‌ها اگر بگردند، مي‌يابند عناصري از نسل‌هاي پيش از خود را كه در رويارويي با بحران‌هاي فكري ـ هويتي، تجربه‌اي دارند و توفيقي. بحران فكري ـ هويتي سال 1354 و بحران هويتي دهه 60، همه را نبلعيد و همه را در تشك تاريخ، ضربه فني نكرد. تجربه آنان كه رستند، قابل عنايت است.

پنجم: انتظار جامعه فكري ـ سياسي از انجمن‌ها. در اين سال‌هاي اخير كه به دفتر انجمن‌ها مي‌روي با تصاويري چند برخورد مي‌كني؛ فرهادِ خواننده، تختي پهلوان، گلسرخيِ سراينده شورشي، چه‌گواراي نت‌پرداز انقلاب و رهايي و مصدق وقف‌ منافع ملي.

تصويرها مهم‌تر از علقه‌ها، نشانگر چيست؟ جز "تراز انتظار"؟

فرهاد چون "مبتذل" نخواند و سازش و حنجره‌اش را به "ادبيات اعتراض" وا نهاد، تختي چون تن شريف داشت و منش بروز داد، گلسرخي چون از "خود" دفاع نكرد و دفاعيه‌اش، دفاعيه‌اي "ملي" بود، چه‌گوارا چون به "مقام" بسنده نكرد و تمام قد در پي آرمان رفت و مصدق چون سفره غارت جمع كرد و سفره ملي پهن كرد، در پسِ پيشانيِ همگان و ازجمله فعالان، عناصري تراز انتظارند. چون "آن‌چنان" بودند، صاحب تصوير شده‌اند. گرنه، هزار خواننده و هزار سراينده و هزار زورآور و هزار انقلابيِ در مدار شعار و هزار مرد سياسي‌كار.

بنابر همين قاعده، انتظار جامعه فكري ـ سياسي از "فعال انجمن اسلامي"، پاس‌داشت هويت، صدق سياسي، صراحت، شفافيت، مناسبات برادرانه و غيرپيچيده است. اين انتظار، محيرالعقول و فوق توان نيست. فعالان انجمن‌ها چند دهه عموماً اين‌گونه زيسته‌اند و نموده‌اند.

همچنان‌كه ما از يك دانشجوي ماركسيستِ صادق انتظار داريم تا بر مدار برتري منافع جمع بر فرد، پاس‌داشت عدالت و شفافيت سياسي بايستد و از دانشجوي لائيك انسان‌گرا انتظار است تا بر آرمان‌هاي انساني و اجتماعي نيك بايستد، از فعالان انجمني نيز انتظار است تا تراز انتظار باشد. اين انتظار، خود سرمايه‌اي است.

ششم: تحولات دروني اخير انجمن‌ها كه مرزبندي‌هاي ميان ماركسيست‌‌ها، سكولارها و مذهبي‌ها را مشخص‌تر از گذشته كرده است. شفاف‌ترشدن مرزهاي ميان اين سه جريان اصلي درون انجمن‌ها فرصت مغتنمي است براي تفكيك‌هاي هويتي و نيل به اين مهم كه هر جريان هويتي در "منزلگاه" خاص خود قرار گيرد. در شرايطي كه طي ماه‌هاي اخير، ماركسيست‌ها و سكولارها، در گفتار و بخصوص در نوشتارها مواضع خود را ابراز كرده‌اند و جايگاه آنان در دانشگاه، بسيار شناخته‌شده‌تر از پيش است، فرصت براي تفكيك هويت‌ها و منزل‌گزيني‌هاي مستقل، فراهم‌تر است.

هفتم: خداي كمك‌كار تحول كه ازجمله كار ويژه‌هايش، زمينه‌سازي براي روندهاي تحولي است. اين‌كه خالق هستي به انسان توصيه مي‌كند كه "مرا فرابخوان"، به مفهوم ياري خواستن از او براي مشاركت در روندهاي تحولي است. اين هفتمي در صدر امكانات است نه در ته آن؛

در تو كيست پنهان خود را مگير تنها

فروض مفروض

براي آن‌كه انجمن‌ها، منزل‌دار و ديدگاه‌دار و منظردار شوند و از آن محدوديت‌ها گذر كنند و از اين امكانات بهره گيرند، فروضي بر اين حركت، مفروض است؛

1ـ اولويت با درون است: نيروي بحران‌دار، مقدمتاً به سامان مجدد خود مي‌انديشد و امكانات خود را بر برون‌رفت از بحران متمركز مي‌كند.

2ـ برخورد متناسب با بيرون: انجمن‌ها به‌‌جاي برخورد تمام عيار با تضادهاي بيرون از خود، منطقي است كه در حد توان، امكانات و صلاحيت‌ها با بيرون از خود روبه‌رو شوند.

3ـ برتري بود بر نمود: كمي كاري، ميل شبه‌حزبي و پز نيروي اصلي به خود گرفتن مانع از تخصيص بر درون است. در اين شرايط ضروري است تا مساعي بر تقويت بود، متمركز شود:

گر دود را كمتر كني از نور شعله برخوري

4ـ انجمن‌ها، مستقل نه بازو: نيروي دانشجويي همچنان‌كه مستقل از قدرت است، مستقل از نيروها نيز هست. اين استقلال نه به مفهوم مرزبندي‌هاي انزواگرايانه است و نه به مفهوم تنش.

اگر در دوران‌هايي احزاب بيرون از دانشگاه، بازوهاي حزبي در دانشگاه داشته‌اند، اين رابطه به اعتبار "تغذيه" بوده است. حال‌كه تغذيه‌اي در كار نيست، انتظار "بازو" بودن از دانشگاه، غيرمسئولانه است.

"مرتبط ـ مستقل"، مناسب‌ترين گزينه براي سامان مناسبات انجمن‌ها با نيروهاست.

در اين ارتباط، دانشجوي انجمني مي‌بايد نقش مطالبه‌گر از نيروها را نيز ايفا كند. مطالبه حرف‌نو، ايده نو و نان داغ به جاي نان بيات.

5ـ دوران گذار براي تفكيك هويت‌ها: با عنايت به مساعدتربودن شرايط براي تفكيك هويت‌‌ها در درون انجمن‌ها و منزل‌دارشدن ماركسيست‌ها، لائيك‌ها و مذهبي‌ها، دوران كنوني مي‌تواند دوران گذار براي تفكيك هويت‌ها تلقي شود.

در يك سده اخير تاريخ ايران، بخصوص در نيم سده گذشته، مذهبي‌هاي نوانديش با منش خاص خود، مدافع حيات فكري و فعاليت سياسي ديگر هويت‌ها ازجمله ماركسيست‌ها بوده‌اند. بخشي از احترام جامعه فكري ـ سياسي ايران براي طالقاني ناشي از همين منش بوده و هست. فعالان انجمن‌ها همزمان با تلاش براي سلامت و امنيت حوزه فعاليت خود، ضروري است تا مجدانه براي حوزه فعاليت ديگران در دانشگاه نيز تكاپو كنند. اين تكاپو جدا از آن‌كه در طول روند، آنان را نيز صاحب منش مي‌كند، به سلامت هويت انجمن و ديگر جريان‌هاي فكري نيز مي‌انجامد.

اين گذار، گذري است مسئولانه از هر سو.

6ـ آموزش به منزله منفذي براي خروج از بحران: همچنان‌كه "آموزش" در رقم خوردن وضعيت كنوني انجمن‌هاي اسلامي، موثر واقع شد، معكوس آن نيز صادق است: "تجهيز خود را جدي بگير." اين تجهيز جز از مسير آموزش بويژه آموزش اعتقادي ميسر نيست؛

كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست چرا به دانه انسانت اين گمان باشد

7ـ حـركت اقليتـي: اگر فعالان انجمن‌ها بپذيرند كه از كمي‌گرايي برحذر شوند و همچون ســال‌هاي80ـ76 به "نيروي اول دانشگاه بودن" دل خوش نباشند و حركت "اقليتي" را باور دارند، اين، آغاز روند تحول آنان قلمداد مي‌شود:

هسته اوليه انجمن در آغاز دهه 20 در شرايط هژمونيك حزب‌توده در دانشگاه، در يك سير كيفي از "اقليت" به اكثريت در دوران انقلاب، مبدل شد. "سكو" از دست‌دادن را باكي نيست، هويت‌باختن باك است. با كميت نيز نمي‌توان صاحب سكو شد. اين گزينه در دهه اخير تجربه شد و پاسخ نگرفت. اقليتِ باوردار، مطالعه كن و تجربه‌اندوز از جايگاهي بس محكم‌تر برخوردار خواهد بود تا جايگاه لغزان و نامحسوس كنوني ولو صاحب كميت.

اكنون كه در جامعه دانشگاهي ايران، طيف‌هايي چون جويندگان علم محض، لمپن‌هاي مدرن كه از دانشگاه مدرك مي‌جويند و تذلذ، سكولارها، ماركسيست‌ها، بسيجي‌ها، جامعه اسلامي، انجمن‌هاي فرهنگي و... حضوري عيني دارند، حق مذهبي‌هاي نوانديش است كه آنان نيز در مأواي "انجمن اسلامي" مكاني واقعي و مشخص در دانشگاه داشته باشند ولو اقليتي. اما با شناخت "قدرِ" تاريخي و هويتي خود؛

ز تو هر صباح عيدي، ز تو هر شبست قدري نه چو قدر عاميانه كه شبي بود مقدر

 

 

     فهرست چشم انداز 43  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1386  |