|
|
||||||
|
گزیده ▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪
|
چشم انداز ایران - شماره 43 اردیبهشت و خرداد ماه 1386
ايران در آيينه مطبوعات جهان تلخيص و روحيابي: حماسه موسوينژاد
با توجه به تنشفزايي در منطقه خاورميانه بويژه خليجفارس و احتمال برخورد ميان نيروهاي مسلح امريكا و ايران، براي مطبوعات جهان نيز موضوع چشمگيرتري بوده و در همين راستا قلم زدهاند. ما نيز برآنيم كه در اين شماره، چكيده دلايل موافقان و مخالفان احتمال بروز جنگ را به خوانندگان عزيز تقديم نماييم، اميد است با اين موضوع مهم برخوردي فعال نماييد.
خطر اصلي از دست رفتن اعتبار امريكاست در گزارش گروه كاري عراق (بيكرـ هاميلتون) اگرچه هيچ راهحل «قطعي و واضح» براي حل مشكلات ديده نميشود، اما اين گزارش معاملهاي بزرگ را متحقق ساخته است. در اين گزارش بر اهميت توجه به منافع ملي امريكا، نهتنها در عراق، بلكه در كل منطقه تأكيد ميشود. اين گزارش تصريح ميكند كه چون عراقيها توانايي و تمايل لازم براي ايفاي نقشي فعال را در عراق ندارند، لازم است نيروهاي امريكا از عراق عقبنشيني كنند. در حالي كه اين تحقيق اين نكته را در نظر نميگيرد كه بازگرداندن نيروها از عراق، پيش از آنكه اين كشور بتواند اداره و دفاع از خود را برعهده بگيرد، شكستي راهبردي براي منافع امريكا بهشمار ميآيد و احتمالاً پيامد فاجعهآميزي در منطقه و جهان برجاي ميگذارد؛ مخالفاني چون ايران تشجيع خواهند شد و دوستان ما نااميد ميگردند. براي جلوگيري از بروز چنين پيامدي لازم است حمايت كشورهاي منطقه را بهدست آوريم. تلاش جديد امريكا بهمنظور حل و فصل اختلافهاي اعراب و اسراييل ميتواند موجب تغيير اساسي حركتهاي موجود در منطقه و محاسبههاي راهبردي رهبران خاورميانه شود. ايران موضعي تدافعي اتخاذ خواهد كرد، حزبالله و حماس حاميان خود را از دست خواهند داد، متحدان امريكا مانند مصر و عربستانسعودي اقداماتي بهمنظور برقراري ثبات در عراق اتخاذ خواهند كرد و درنهايت عراق در نظر همگان بهعنوان كشوري كه نقش مهمي در ايجاد امنيت منطقهاي دارد شناخته خواهد شد. در مورد ايران و سوريه نيز، امريكا نبايد از گشايش راههاي ارتباطي بيمي داشته باشد، اما نبايد بهمنظور استفاده از آنها بهعنوان «طرفهاي» مذاكره شتابزده عمل كرد. براي نزديكشدن به سوريه احتمالاً بايد ايران را كنار زد، سوريه از حل مناقشههاي خود با اسراييل منافع بسياري بهدست خواهد آورد كه با تمركز به اين موضوع ميتوان به اين كشور نزديك شد. براي حل معضل ايران نيز با قاطعيت و كسب حمايت كشورهاي منطقه و تثبيت عراق ميتوانيم مقامات ايراني را براي برقراري ارتباط تشويق كنيم. براي تثبيت شرايط در عراق نياز است نيروهاي امريكا بهتدريج از مداخله در درگيريهاي فرقهاي فاصله گيرند، اين كار به اين مفهوم نيست كه حضور امريكا بايد كاهش يابد، بلكه بايد افزايش يابد، اما اين افزايش بايد در راستاي تحقق مأموريتهاي ويژه و مشخص باشد. واقعيت اين است كه آنچه در خطر است، عراق و ثبات خاورميانه نيست، بلكه تصور جهاني از اعتبار امريكاست و ما نميتوانيم شكست در اين آزمون را امتحان كنيم. منبع: نيويورك تايمز، 4 ژانويه 2007 (14 دي 1385) نويسنده: برنت اسكوكرافت (Brent Scowcraft) ** [اسكوكرافت مشاور منيت ملي رئيسجمهور جرالد فورد و جورج بوش پدر بوده است و در حال حاضر رئيس انجمن سياست بينالملل است.] *** اروپا سپر محافظ ايران؟ درخصوص ايران، براي كشورهاي قاره اروپا، هنوز هم تجارت پر سود بر امنيت برتري دارد. سهم اتحاديه اروپا در تأمين كل واردات ايران حدود 35 درصد است. نكتهاي كه از اين هم بيشتر اهميت دارد، آن است كه دادوستد اروپا با تهران از زماني كه برنامه سري هستهاي ايران آشكار شد گسترش يافته است. بين سالهاي 2003 تا 2005 ميلادي، صادرات اروپا به ايران29درصد افزايشيافته و به 9/12ميليارد رسيد. ماشينآلات، تجهيزات حمل و نقل و موادشيميايي، بخش بزرگ كالاهاي فروخته شده اروپايي را تشكيل ميدادند. واردات اروپا طي همان مدت از ايران، ازجمله نفت بهعنوان كالاي عمده در ميان ديگر اقلام، 62درصد افزايش يافته و به 4/11 ميليارد رسيد. جالب اينجاست كه ايران در صدر فهرست كشورهايي است كه در آلمان از بزرگترين تضمينات متمايز صادراتي برخوردار است. (درمجموع 5/5 ميليارد) در فرانسه نيز تضمين صادرات به ايران به حدود يك ميليارد ميرسد، اين سهم در ايتاليا 5/4 ميليارد است، يعني 20 درصد كل تضمينات اين كشور! و كشور كوچكي چون اتريش نيز، تا پايان سال 2005 ميلادي، 1100 ميليون از صادراتش به ايران را تضمين كرده بود. از سوي ديگر دولت اروپايي در برابر فراخوانيهاي امريكا مبني بر اجراي تحريمهاي مالي عليه ايران همچنان مقاومت ميكند و ناسازگاري نشان ميدهد. بهتازگي اتاق بازرگاني آلمان نيز برآورد كرد كه تحريمهاي سرسختانه مالي به قيمت از كار بيكار شدن 10 هزار آلماني تمام خواهد شد. شايد به همين دليل بود كه در سال 2004 بنا به گفته يوشكا فيشر، وزير وقت امورخارجه آلمان، اروپاييان "سپري محافظ" براي ايران در برابر امريكا خواهند بود. (به نقل از نشريه «فرانكفورتر الگمانيه سايتونگ») به هر حال آنچه بيش از هر چيز در رفتار اروپا روشن است اين است كه اتحاديه اروپا هنوز هم «سپري محافظ» براي حفظ و نگهداري منافع تجاري خود در ايران در دست دارد. منبع: وال استريت ژورنال (Wall Street Journal) 20 فوريه 2007 (اسفند 1385) ***
تنشفزايي براي كسب احترام در مذاكره در حال حاضر كشورهاي خليجفارس مرددند كه آيا تضعيف ايران برايشان سودمند خواهد بود و يا خطرهاي ناشي از اين تضعيف دامنگيرشان خواهد شد. چنانكه دو هفته پيش [7 فوريه 2007] شيخ حسين فضلالله، عاليترين رهبر اسلام شيعه در لبنان، به رژيمهاي خليجفارس هشدار داد كه در صورت حمله عليه ايران «آتش حتي به آنها نيز سرايت خواهد كرد: بنابراين آنها نبايد گناه ديگري را با حمايت از امريكا، با مخفيكردن و يا آسانكردن اقداماتشان مرتكب شوند.» اين هشدار درحالي داده ميشود كه امريكاييها از يك شبكه پايگاه در تمامي منطقه برخوردارند: دركويت، جايي كه نيروهاي زميني مهم مستقر ميباشند، در قطر با پايگاه بزرگ هوايي العديه [مركز فرماندهي امريكا]، در بحرين محل ستاد ارتش نيروي دريايي پنجم و بخش كمتري از هواپيماهاي امريكايي نيز در امارات متحده عربي و عمان مستقر ميباشند. البته اين دو كشور (امارات متحده عربي و عمان) خواستهاند تا از آن بهعنوان پايگاه آغاز حمله عليه ايران استفاده نشود. در پايان ماه فوريه 2007 همهچيز آماده انجام يك حمله احتمالي خواهد بود. البته رابرت گيتس تأكيد داشت اين نشانهرويها نه بهمنظور يك اقدام فوري، بلكه براي بهدست آوردن «احترام در مذاكره» گرفته شده است. منبع: فيگارو (Le Figaro)، 21 ژانويه 2007 (2 اسفند 1395)نويسنده: آرنو دولاگرانژ(Arnoud de Lagrange) *** ايران، متحد اما تكثرگرا مردم ايران با وجود تمام معضلات اخير و با وجود ميل به پيشرفت اقتصادي و زندگي به سبك غربي، در ميل به تأكيد بر هويت ملي و اراده سازشناپذير به نرفتن زير سلطه خارجي از عرب و روس گرفته تا امريكا و غرب متحد و منسجم ميباشند و اين به معني حيات سياسي پويا در اين كشور است. به گفته يك استاد دانشگاه: «اين حيات سياسي تازگي ندارد و همواره سرزنده بوده است، اما چون شور و شوق انقلابي به آخر رسيده، حيات سياسي شكل تازهاي مييابد. تقريباً سيسال است كه شاه سرنگون شده و همچون تمامي انقلابها، انقلاب ما [ايران] نيز سر دو راهي قرار گرفته است: ميان بازگشت به سر منشأ و عاديشدن از يكسو و جاي گرفتن در جهان واقعي و يك انقلاب فرهنگي به سبك مائو از سوي ديگر.» در اين جامعه پرتكاپو از 10 سال پيش تاكنون سه جريان مغاير با هم و به شدت مخالف يكديگر، نظام خداسالاري را تشكيل ميدهند: اصولگرايان، اصلاحطلبان و محافظهكاران ميانهرو. گروه اصولگرايان كه به نظر ميرسيد انتخاب آقاي احمدينژاد پيروزيشان را تحكيم كرده باشد بيشتر بر پاسداران و نظاميان قدرتمند متشكل از رزمندگان جنگ ايران و عراق تكيه دارد كه قراردادهاي سودآور اقتصادي را نيز در اختيار دارند. گروه دوم به رياست خاتمي بر آنند كه پيش از انفجار، دريچههاي اطمينان را باز كنند و با دوركردن روحانيت از قدرت، اقتدار اخلاقي آن را نجات دهند. در اين طيف حتي برخي لائيك هم شدهاند. محافظهكاران ميانهرو به رهبري علي اكبر هاشمي رفسنجاني، خواهان آشتي با ايالاتمتحده و آزادسازي اقتصاد ميباشند، ولي نميخواهند هيچيك از اختيارات روحانيت را نيز از دست بدهند. اما با وجود تمام اين دستهبنديها، ايران در آستانه نقطهعطفي قرار دارد و روشن است كه اين نقطهعطف بهوجود خواهد آمد، اما مهم اين است كه چه زماني رخ خواهد داد و به چه ميزان گسترش خواهد يافت؟ زيرا ايرانيها همگي ميل به زندگي، سفر و كسب درآمد دارند. آنها جنگي ديگر نميخواهند و رهبري ايران به اين امر بهخوبي آگاه است كه چنانچه رودررويي با امريكا به نهايت برسد، دو انتخاب وجود دارد: تسليمشدن و يا يك جنگي واقعي، درحاليكه ايران از امكانات لازم براي پيشبرد جنگ برخوردار نخواهد بود. منبع: لوتان (Le Temps)، 21 فوريه 2007 (2 اسفند 1385)نويسنده: برنارگتا (Bernard Guetta) *** جنگي براي بازيابي حيثيت و اعتبار آنچه اكنون در عراق جريان دارد از مرز انتظار فراتر رفته و به ماجراجويي نظامي تبديل شده است. در اين ماجراجويي، بريتانيا كه شريك اصلي در اشغال عراق است، نيروهايش را هر چه سريعتر از كشور خارج ميكند و شايد علت امر فشار افكارعمومي انگلستان بر آقاي بلر باشد. هر چند خسارت وارده به آن كشور در مقايسه با خسارتهايي كه نظاميان امريكايي متحمل شدهاند قابل ذكر نيست، يا اينكه اين فرار قانونمند، براساس گمانهزنيهاي جنگ آينده ميان ايران و امريكا صورت گرفته است و بريتانيا نميخواهد در اين جنگ شريك امريكا باشد، يا اينكه سربازانش را در عراق قرباني انتقام حاصل از جنگ احتمالي با ايران نمايد. البته در حال حاضر فقط نگراني درخصوص احتمال شروع جنگ نيست، بلكه بيم آن ميرود كه جنگ بسيار طولانيمدت شود. بويژه اينكه اگر امريكا و اسراييل جنگي هماهنگ را عليه ايران، كه كشوري اسلامي است، آغاز كنند، با پيوستن سازمانها و اسامي جديد به هواداران ايران در منطقه، محدوده انتقام گسترش خواهد يافت و تمام خاورميانه را درگير جنگي بزرگ خواهد كرد. افزون بر اين در شرايط كنوني، بوش به يك ناجي نياز دارد تا او را از گرداب عراق رها كند، ميتوان دريافت كه يك جنگ ديگر، تنها عملياتي براي بازيابي حيثيت و اعتبار است. منبع: الرياض، 22 فوريه 2007 (3 اسفند 1385) محل نشر: عربستان سرمقاله *** ابرقدرتي واقعي اما جهاني چند قطبي اگر همهچيز بهخوبي پيش برود كرهشمالي روزي عاري از سلاح هستهاي خواهد بود. ايالاتمتحده براي مهار كرهشمالي از كمكهاي چين سود برد. چين كه به نوعي قدرت محافظ كرهشمالي بهشمار ميرود، براي مدتها به نفع خود ميديد كه ناتوانيهاي امريك را به رخش بكشد، اما پس از مدتي لازم ديد نقش ميانجي را بازي كند و كرهشمالي را به كوتاهآمدن ترغيب كند. از اين موضوع ميتوان چنين نتيجه گرفت كه جهان به مراتب كمتر از آنچه امريكا ميخواهد تكقطبي است و هرچند كه برتري نظامي اولويت دارد و شايد جهان تنها يك ابرقدرت واقعي داشته باشد، اما با وجود همه اينها جهان چند قطبي است و بدون همكاري چين مهار كرهشمالي امكانپذير نبود. به اين ترتيب ميتوان چنين نتيجه گرفت كه شايد درخصوص ايران نيز امريكا ناچار به كمك گرفتن از يك ميانجي باشد. احتمالاً نقش ميانجيگري چين در قضيه ايران را روسيه ميتواند برعهده گيرد. روسيه به ايران سلاح و فناوري هستهاي ارسال ميكند. اگر كشوري بتواند در تهران جلب اعتماد كند، جز روسيه نخواهد بود، اما مشكل اينجاست كه دولت امريكا به روسيه اعتماد ندارد كه اين ديدگاه لازم است تغيير كند. منبع: دي ولت (Die Welt)، 25 فوريه 2007 (6 اسفند 1385)نويسنده: گرهارد اشپورل (Gerhard Spoerl) *** شيوههاي مقابله ايران با امريكا ايران براي مقابله با فشارهاي ايالاتمتحده تلاش ميكند به شيوههاي غيرنفتي روي آورد. بهطور خلاصه ميتوان شيوهها را به صورت زير دستهبندي كرد: 1ـ تهديد منافع امريكا با شيوههاي نظامي، به اين ترتيب كه منافع امريكا در سراسر جهان هدف قرار گيرد. 2ـ حمايت از جنبشهاي مخالف منافع امريكا. 3ـ ملاقات با كشورهاي مخالف ايالاتمتحده و اسراييل و نيز ايجاد يك حاشيه فشار محسوس كه در چارچوب معيني بر منافع امريكا مؤثر باشد. 4ـ ايجاد خط موازي همچون گذشته، زيرا ايران هميشه بر اهميت همگرايي ديدگاه امريكايي ـ ايراني بهعنوان يك گذرگاه مشترك ميان دوطرف چشم دوخته است. 5ـ برنامهريزي براي گسترش روابط با كشورهاي عرب، زيرا منافع اين كشورها ايجاب ميكند كه ايران بتواند با اسراييل موازنه قواي راهبردي داشته باشد. پرسش مهم اين است كه آيا كشورهاي عرب بايد با نظام كنوني ايران همچنان با منطق بيمبالاتي و ناديده گرفتن نقش آن برخورد كنند بهگونهاي كه با شاه در سالهاي گذشته برخورد ميكردند؟ در پاسخ بايد گفت تا زماني كه ايران روابط خود را با كشورهاي عربي بهعنوان اينكه بخشي از امنيت ملي ايران است تنظيم كند، كشورهاي عربي نيز بايد با ايران از منظر سياسي به تعامل بپردازند. اما حتي در صورت تعامل با ايران نيز اين پرسش بيپاسخ ميماند كه اگر در آينده، منافع امريكا و ايران يكي شود در آن موقع عربها چه جايگاهي خواهند داشت؟ آيا در آن موقع اعراب مانند پاكستان و ايران مانند هندوستان خواهند بود؟! منبع: الاهرام، 26 فوريه 2007 (7 اسفند 1385) نويسنده: محمود شكري *** مليگرايي و مصلحتگرايي؛ كار با دشمنان بخشي از سياست است حقيقت اين است كه ايران با وجود تمامي شعارهاي تندش، آلمان نازي نيست، رهبران اين كشور مصلحتگراهايي هستند كه فرصتها را مغتنم ميشمارند. از سوي ديگر رژيم ايران خود نيز در حال دگرگوني است و برخلاف تصور معمول، اختلافهاي داخلي بين ميانهروها و محافظهكاران نيست، بلكه شكاف واقعي بين نسلهاست؛ يعني انقلابيون سال 1979 كه قدرت را در دست دارند با گروهي از محافظهكاران جوانتر كه مشتاق كنارگذاردن سياستهاي ناموفق گذشته هستند. اين گروه در حال ظهور به شعارهاي تند رئيسجمهور احمدينژاد با ديده ترديد مينگرند. آنها بر مليگرايي ايراني در برابر هويت اسلامي و مصلحتگرايي در برابر ايدئولوژي تأكيد دارند و استدلال ميكنند تنها راهِ ايران براي تحقق بخشيدن به توان بالقوه خود، در پيش گرفتن رفتاري عاقلانهتر در صحنه بينالمللي است و اين به معني پذيرش برخي محدوديتها درباره نفوذ ايران، تسليمشدن در برابر بعضي از قواعد بينالمللي و مذاكره با دشمنان اين كشور است. در دو سال گذشته اعضاي اين جناح مصلحتگرا نفوذ خود را در بالاترين سطح مقامات دولتي، در جامعه اطلاعاتي و نظامي گسترش دادهاند. در ميان افراد اين گروه ميتوان از عباس محتاج، فرمانده نيروي دريايي ايران و علي لاريجاني، رئيس شوراي امنيت ملي نام برد. افراد اين گروه براساس نزديكي خود با آيتالله علي خامنهاي، رهبر عالي ايران، سعي دارند كنترل روابط بينالمللي را از دست روحانيون سنتي خارج كنند. در همين راستا ميتوان گفت اهميت انتخابات شوراي شهر سال 1385 در آن نبود كه حاميان احمدينژاد موفقيت چنداني بهدست نياوردند، بلكه در حقيقت اين مسئله بود كه گروه يادشده از محافظهكاران جوان تشكيل شدهاند كه موفقيت چشمگيري بهدست آوردهاند. بهتازگي لاريجاني در يك سخنراني گفته است: «ما ممكن است مطمئن باشيم كه امريكاييها دشمنان ما هستند... اما كار با دشمنان، بخشي از سياست جهان است. من فكر ميكنم عاديسازي روابط، به خودي خود منافعي در بر دارد.» اما با تمام اين اوصاف به نظر ميرسد، اقبال در حال افول امريكا در عراق و پيروزي توجهبرانگيز حزبالله در برابر اسراييل و موفقيت ديپلماسي جسورانه هستهاي احمدينژاد، موقعيت تندروها را در برابر اين گروه مصلحتگرا تقويت ميكند. در اين شرايط احتمالاً با اتخاذ سياست قابل تصورتري در برابر ايران ميتوان موقعيت مصلحتگراهايي كه مسلح به چشمانداز فتح باب جديد با امريكا هستند را تقويت كرد تا بدينسان با به حاشيهراندن تندروها، دوران با ثباتتر از گذشته در روابط بين ايران و امريكا بهوجود آورد. منبع: نيوزويك (Newsweek)، 26 فوريه 2007 (7 اسفند 1385)نويسنده: ري تكيه(Ray Takeyh) [عضو شوراي روابط خارجي نيويورك] *** فراموشي هولوكاست توسط اروپا؟! در مداركي محرمانه كه براي نشست وزيران خارجه اتحاديه اروپا تدارك ديده شده و مندرجات آن به بيرون كشيده شده است، به اين موضوع اشاره شده كه "احتمالاً زمان براي بازداشتن دولت ايران از دستيابي به سلاحهاي هستهاي بسيار دير است؟" به اين ترتيب ميتوان دريافت كه ايرانيها برنامه اتمي خود را با سرعت دنبال ميكنند و اگر عامل بازدارندهاي وجود داشته باشد، مشكلات فني است، نه قطعنامههاي سازمان ملل يا آژانس بينالمللي انرژي اتمي، چرا كه تحريمهاي اعمال شده ازسوي شوراي امنيت كارساز نبوده است و هيچ اميدي را در اين زمينه نگهنميدارد. اروپا براي بهانزوا كشاندن ايران و اعمال فشار روي مردم و رهبران اين كشور، تلاش چنداني به انجام نرسانده است: آلمان و ديگر كشورهاي اتحاديه اروپا در صدر فهرست شركاي تجاري ايران قرار دارند. همچنانكه در مورد عراق اتفاق افتاد و اروپاييها از معامله با كشورهاي جنگطلب پول بسياري به جيب ميزنند كه همين امر باعث شده از لحاظ سياسي فلج شوند و اگرچه به چند نسل از كودكان اروپايي ياد داده شده كه زنده نگهداشتن خاطره هولوكاست، نهتنها تكليفي اخلاقي، بلكه يكي از عناصر تمدن اروپايي است، اما اكنون كه خطر يك هولوكاست جديد چشمهاي اروپا را از نزديك خيره ساخته است، زمامداران، آن را ناديده ميگيرند و بدتر اينكه حتي مضطرب نيز نيستند. به نظر ميرسد نماي عظيم و گسترده استغفار جمعي از بابت هولوكاست، از درون پوك شده و بهتدريج اين باور تقويت ميشودكه اسراييل، "كشوري اعمالكننده تبعيض نژادي" است. منبع: ويكلي استاندارد * (Weekly Standard)، 26 ژانويه 2007 (7 اسفند 1385)نويسنده: دانيل جانسون (Daniel Jahnson) *[نشريه ويكلي استاندارد از نشريههاي متعلق به نئوكانهاست كه از طرفداران جنگ با ايران هستند.] *** نفوذ امريكا اما بدون قدرت كافي امريكا خود را در موقعيتي قرار داده كه به نظر ميرسد بيشتر شيعيان، سنيها، اعراب و فارسها، همه مانند هم به امريكا به چشم دشمن خود نگاه ميكنند. بهراستي امريكا چگونه موفق شده دشمني تمام طرفين اين جنگ را عليه خود برانگيزد و چرا درحاليكه واشنگتن دولت زير سلطه شيعيان را در بغداد پذيرفته، خواستار منزويكردن، زير فشار قراردادن و بيثباتكردن تنها متحد دولت عراق، يعني ايران است؟ واقعيت اين است كه عراق و افغانستان بهخوبي ميدانند كه پس از خروج ايالاتمتحده از منطقه به همسايه خود ايران وابسته خواهند بود، درنتيجه هيچكدام از اين دو كشور علاقهاي به همسو شدن با تلاشهاي امريكا براي منزويكردن ايران و مهار نفوذ و يا بيثبات كردن رژيم اين كشور ندارند. البته اين عدم همسويي بدين معني نيست كه دولتهاي كابل و بغداد به آلت دست ايران تبديل خواهند شد، اما آشكار است كه در اين شرايط آنها عليه همسايه قدرتمند و دوست خود با امريكا متحد نخواهند شد. با اين اوصاف، تلاشهاي كنوني امريكا در خاورميانه نه به مهار ايران خواهد انجاميد و نه به ثبات عراق، زيرا تا زمانيكه سعي واشنگتن بر اين باشد كه همزمان به اين دو هدف دست يابد احتمال موفقيت آن بعيد خواهد بود. بعضياوقات حتي تنها ابرقدرت جهان نيز بايد انتخاب كند. اگر باثباتكردن عراق هدف اصلي امريكا باشد، بايد توافقي با ايران صورت گيرد، زيرا ايران تنها منبع بالقوه حمايت منطقهاي از رژيم مورد حمايت امريكا در عراق است. (چنين توافقي در گزارش گروه كاري عراق، بيكر ـ هاميلتون نيز توصيه شده بود كه بوش آن را ناديده گرفت.) اما اگر مهار و بيثباتسازي ايران اولويت واشنگتن باشد به ناچار بايد از رژيم طرفدار ايران كه اكنون قدرت را در عراق در دست دارد دست بكشد. تا زمانيكه امريكا نتواند اين انتخاب سخت را انجام دهد نيروهايش در تيررس شبهنظاميان سني و شيعه در عراق قرار خواهند داشت، ايران در حال صعود باقي خواهد ماند و خاورميانه به هرجومرج و خشونت بيشتر مبتلا خواهد شد. اگرچه امريكا هنوز براي انجام تقريباً هر كاري با نفوذ است، اما به اندازه كافي براي انجام هر كاري قدرتمند نيست، تلاشهاي آن ممكن است با خطر نرسيدن به هيچ نتيجهاي روبهرو شود. منبع: هرالد تريبيون (Herald Tribune)، 27 فوريه 2007 (8 اسفند 1385)(James Dobbines)نويسنده: جيمز دابينز *** انصراف در برنامه هستهاي؟ تصميم توني بلر مبني بر كاهش تعداد نيروهاي كشور متبوعش در عراق از سه منظر قابل بررسي است: 1ـ شخصيتهاي بانفوذي در حزب كارگر، توني بلر را زير فشار قرار دادهاند تا با واگذاري موقعيت خود به «گوردون براون»، وزير خزانهداري، اين فرصت را به حزب بدهد كه پس از انتخابات آينده همچنان بر سر قدرت باقي بماند. تونيبلر نيز بهمنظور كسب وقت و ماندن بر قدرت به كاهش نيروها در عراق تن خواهد داد. 2ـ عدهاي نيز بر اين باورند كه تونيبلر تلاش دارد تا با اين عمل نشان دهد كه پيرو بوش نيست و ميتواند با آزادي كامل و بدون در نظر گرفتن موقعيت امريكا، در مورد عقبنشيني از عراق تصميمگيري كند. 3ـ اين نظريه تأكيد دارد كه ماجراجوييهاي انگليس در عراق باعث شده كه آنان اسير دست ايرانيهاي جنوب عراق شوند، يعني جايي كه به منطقه نفوذ ايران تبديل شده است، آن هم با وجوديكه گفته ميشود طرف انگليسي از زيركي و تيزهوشي خاصي برخوردار است و اطلاعات دقيقي از عراق و جمعيت و عشاير آن دارد. [بازداشت ملوانان اين نظر را تشديد كرده است.] در اين شرايط اين پرسش مطرح ميشود كه تكليف كشورهاي عربي در برخورد با قضيه ايران چه خواهد بود؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت در حال حاضر براي دولتهاي عرب خطر ايران بسيار بيشتر از اسراييل به نظر ميرسد، چرا كه دولت يهود نتوانسته در جوامع غربي نفوذ كند، اما نظام ايراني با شعارهاي بزرگ، افكارعمومي عرب را تحتتأثير قرار داده است. در پرتوي اين دادهها، ميتوان نتيجه گرفت كه تمايل به باوركردن امريكا با وجود حماقتهاي جورج بوش، تنها به اين خاطر است كه تمامي منطقه و نيز جهان، قادر به تحمل ايران هستهاي نخواهد بود. ايراني كه بخواهد بر خليجفارس و ثروتهاي آن و همينطور عراق سيطره يابد و از ذخاير بزرگ نفتي، كه برخي از آنها هنوز رو نشده است برخوردار شود. ايراني كه سعي ميكند جاي پايي براي خود در يمن دست و پا كند تا بدينترتيب بر درياي سرخ احاطه يابد. [اين ادعاي روزنامه قطري است، يعني كشوري كه پايگاه نظامي امريكا در آن مستقر است.] در پايان بايد گفت در صورتيكه عقلاي تهران آبرومندانه از ادامه برنامه هستهاي منصرف شوند، مطمئناً از اوجگيري اين بحران جلوگيري خواهد شد. قرائن و شواهد موجود نيز نشاندهنده آن است كه احتمال چنين انصرافي ازسوي ايران وجود دارد. منبع: الرأيه، 27 فوريه 2007 (8 اسفند 1385) محل نشر: قطر نويسنده: خيرالله خيرالله *** عاقلانه نيست اما عقل كجاست؟! بنا به گفته سناتور هري ريد، رهبر اكثريت دموكرات در مجلس سناي امريكا، جنگ در عراق: «اشتباه فاحشي است كه فراتر از اشتباه جنگ ويتنام ميباشد.» با وجود چنين سخناني، تهديدهاي امريكا و اسراييل به انجام عمليات نظامي عليه ايران را چگونه ميتوان توجيه كرد؟ و آيا اين تهديدها جدي هستند و يا صرفاً بهمنظور ترساندن ايران مطرح ميشوند؟ در پاسخ بايد گفت شايد بسياري از امريكاييها بر اين باورند كه جنگ عراق، «جنگ اشتباهي» بوده است، ولي آنها جنگ عليه تروريسم را جنگهاي درستي ميدانند و چنانچه ايران نيز در زمره تروريستها قرار گيرد جنگ با اين كشور نيز چه در نظر دموكراتها و چه جمهوريخواهان موجه خواهد بود. در چنين شرايطي توجيهات ضدجنگ موجود، عاملي بازدارنده بهشمار نميرود، چون امريكا و اسراييل به توجيهات عقلي توجه نخواهند داشت. منبع: الخليج، 28 فوريه 2007 (9 اسفند 1385) نويسنده: محمد السعيد ادريس ***
منطقه، تحمل جنگ چهارم را ندارد شكستهاي نظامي امريكا و انگليس در عراق و وضعيت بسيار بد و حضور پرهزينه آنان در افغانستان موجب شده كه برخي محافل غربي تصوير ديگري را ترسيم كنند بدين مضمون كه «اگر خواستار خروجي شرافتمندانه و معقول از عراق باشيد و اگر خواستار ايجاد وضعيتي مسالمتآميز در افغانستان باشيد، بايد با ايران درگير شويد، زيرا ايران عامل اصلي شرارت است»! اين تفكر تا بدانجا پيش ميرود كه اعلام ميدارد: "در سالهاي اخير غرب با رهانيدن ايران از شر دشمنان شرق و غرب خود هديهاي راهبردي را به اين كشور تقديم كرده ولي ايران با ناسپاسي مواضع غرب را در كشورهاي همسايه تضعيف ميكند. بنابراين لازم است براي جبران خسارتها جنگ عليه ايران را گسترش داد و ايران را از آنچه كه غرب در خاورميانه برايش فراهم كرده بود، محروم نمود." بايد از مدافعان اين نظريه پرسيد كه به راستي آيا منطقه خليجفارس تاب تحمل پيامدهاي چهارمين جنگ را دارد؟ متأسفانه ساكنان منطقه آخرين كساني هستند كه در مورد ضرورت يا عدم ضرورت چنين جنگي با آنها مشورت خواهد شد و بهجز عده معدودي در غرب كه مصمم به راهاندازي جنگ هستند، ديگران از دليل واقعي آن بيخبرند. اما پرسش ديگر اين است كه در صورت درگيري بين ايران و غرب، افكارعمومي عرب چگونه خواهد بود؟ مسلماً افكارعمومي در كنار ايران و عليه اسراييل خواهد بود، هر چند كه بخشي از آن نيز در لبنان و عراق عليه سياستهاي ايران است كه دليل مهم آن حضور سنگين ايران در اين دو كشور است. بهترين راه براي جلوگيري از بروز جنگ و درگيري در منطقه اين است كه تلاشهاي ايران با شركاي عرب بخصوص عربستانسعودي و مصر براي ايجاد راهحلهاي خروج از لبنان و عراق هماهنگ شود و ايران در مظهري نمايان گردد كه ايجاد آرامش و موازنه معقول قوا عليه نفوذ غربيها هدف اصلي آن است. منبع: الحيات، 28 فوريه 2007 (9 اسفند 1385) نويسنده: محمد الرميحي *** اعمال تحريم هماهنگ؛ روي كارآمدن عملگراها در ايران گروه زيادي علت انتخاب راه ديپلماتيك را توسط امريكا در برابر ايران، ناشي از فرورفتن آنها در باتلاق عراق ميدانند و بر اين باورند كه ايالاتمتحده قادر نخواهد بود همزمان دو جنگ را اداره كند. درحاليكه به نظر ميرسد علت اصلي اين باشد كه تصميمگيرندگان در ايالاتمتحده معتقدند دولت كنوني ايران تحت فشارهاي بيشمار قرار دارد كه همين امر آن را بسيار آسيبپذير كرده است و تنها كافي است با اعمال مجازاتهاي بينالمللي تنشهاي داخلي را تقويت كرد تا بدينسان بار ديگر عملگراترين روحانيون قدرت را در دست گيرند و بدينسان با انگيزههاي اقتصادي و فناوري مناسب، رهبران جديد در مورد پاياندادن به برنامه هستهاي خود توافق كنند. اين اعتقاد به تحول در دولت ايران، همان چيزي است كه حمله نظامي را تحت كنتزل نگاه داشته است. اما راهبرد مجازاتها نيز بدان جهت كه راهبردي برخلاف جهت عقربههاي ساعت است، در عمل بسيار سخت مينمايد. مشكل اين راهبرد اين است كه جبهه جهاني بايد بسيار متحد و بدون شكاف عمل كند تا مجازاتها نتيجه دهند. از سوي ديگر نتيجهدهي آنها نيز به مرور زمان حاصل خواهد شد. از همين رو شايد بهترين راهحل اين باشد كه در عين اعمال تحريمها در سختترين شكل ممكن، نبايد ضرورت حمله به ايران را نيز از ياد برد. تنها نقطهضعف چنين راهبردي احتمالاً عدم همكاري اروپا با امريكا و اسراييل در اعمال مجازاتهاست. در صورت بروز جنگ نه بوش و نه اسراييل مقصر نخواهند بود، بلكه فقط اروپاييان تقصير خواهند داشت. منبع: آ.ب.ث (A.B.C)، 28فوريه 2007 (9 اسفند 1385)نويسنده: رافائل ال. بارداخي(Rafael L.Bardaji) *** دولت بوش مايل به تضمين امنيت نيست؛ مذاكره دستاورد كمي دارد كاندوليزا رايس در بعدازظهر سهشنبه (29 فوريه 2007/9 اسفند 1385) دركميسيون بودجه سنا، تنها با بيان چندكلام يكي از اصول پيشين سياست دولت بوش را به زبالهدان تاريخ انداخت. وي از «ابتكار جديد ديپلماتيك» براي آينده عراق سخن گفت و از برگزاري «كنفرانس كشورهاي همجوار» در عراق خبر داد كه با مشاركت ايالاتمتحده انجام خواهد گرفت و مهمترين عبارتي كه بر زبان آورد اين بود: «ميخواهم تأكيد كنم كه سوريه و ايران جزو آن دسته از همسايگان عراق هستند كه به اين كنفرانس دعوت شدهاند.» به اين ترتيب وزير امورخارجه بر سياست گذشته دولت ايالاتمتحده كه بر عدم مذاكره با «مخالفان مستبد» استوار بود خط بطلان كشيد. از اين آشكارتر نميشد بيان كرد كه امريكا درصدد ورود به جرگه مذاكرات بينالمللي با مشاركت ايران و سوريه، يعني دو عضو مهم «محور شرارت» [ادعاي بوش] است. بنابراين تصادفي نيست كه هنريكيسينجر، اين استاد بزرگ و كهنهكار سياست خارجي، تفسير اخير خود را كه به چاپ رسيده با اين عبارت آغاز ميكند: «زمان آن رسيده كه خود را براي كنفرانسي بينالمللي آماده سازيم تا بتوانيم پيامدهاي جنگ عراق را روشن كنيم.» از نظر وي، بايد در منافع ملتها تعادلي ايجاد شود ـ از راه تعادل در قوا و مشروعيت بخشيدن در سطح بينالمللي ـ اين بهترين شيوه براي همواركردن مسير اشغالگري امريكايي است. كيسينجر مينويسد: «اين امر ميتواند به شيوهاي متناقض، بهترين چارچوب براي مذاكرات دوجانبه با ايران و سوريه نيز باشد.» از سوي ديگر به نظر ميرسد در هفتههاي اخير تهران نيز تمايلات لازم براي مذاكره با غرب را يافته است. تحليلگران سياسي اين تغيير موضع را از سه نظر توجيه ميكنند: 1ـ آرمانگرايان معتقدند پيشنهاد دهساله گفتوگوي اروپاييان كه با «گفتوگوي انتقادي» آغاز شد و تصويري از همكاري اقتصادي را پيش چشم قرار داد، اكنون ميتواند به كاميابي بينجامد. 2ـ «بينالملل گرايان» تحريمهاي سازمان ملل را مؤثر ميدانند و بر اين باورند كه تنها اين حقيقت كه شوراي امنيت ميتواند بر سر تحريمها به اجماع برسد بر تهران مؤثر واقع شده است. 3ـ «واقعگرايان» تحريمها را مهم اما ناكافي ميدانند و مؤثرترين عامل را صحنههاي تهديدآميزي ميدانند كه امريكا به نمايش گذارده است. به نظر اين دسته سخنان هدفداري كه طي اين مدت ازسوي روزنامهنگاران مطرح شده و حمله امريكا را قريبالوقوع جلوه داده تأثيري مضاعف برجاي نهاده است و مبناي اين كار اشتباهگرفتن "فضاي تهديدآميز" با "خودِ تهديد" بوده است. با وجود تغييراتي كه در هر دو طرف به چشم ميخورد به نظر ميرسد دولت بوش هنوز تصميم ندارد براساس گزارش گروه بيكر ـ هاميلتون رفتار نمايد. اين گزارش تعريفي جديد از هدف مداخله امريكا در خاورميانه ارائه كرده بود. قرار بود اين تعريف ديگر، نه سرنگوني رژيمهاي اقتدارطلب، بلكه تضمين عدم مداخله باشد. تهديد به سرنگوني رژيمها فقط اين اثر را بر جاي گذاشته است كه همسايگان، در تلاشهاي امريكا در عراق خرابكاري كنند. اما اگر امريكا استقلال عمل را به سوريه و ايران تضمين دهد، هدف آنان در عراق نيز متحول ميشود. هر چند اينان مايل بودند شاهد شكست امريكا در عراق باشند، اما همزمان مايل نبودند شاهد آن باشند كه در كنار مرزهايشان دولتهاي شوروي بنا شوند، از اينرو به نفع آنان بود كه در ايجاد ثبات در عراق همراهي كنند. اما با وجود تمام اين توصيهها در گزارش گروه كاري عراق، بيكر ـ هاميلتون، به نظر ميرسد دولت بوش مايل به مذاكره است ولي مايل به واگذاري تضمين نيست و از اينرو امريكا در عراق به چيزهايي كمتر از آنچه ميسر است، دست خواهد يافت. منبع: دي سايت (Die Zeit)، 1 مارس 2007 (10 اسفند 1385)نويسنده: توماس كلاينه ـ بروكهف(Thomas Kleine – Brockhoff) *** توسعه برنامه بازدارنده هستهاي بدون بمب نشريه سوئيسي لوتان در شماره 1 مارس 2007 (10 اسفند 1385) گفتوگويي در خصوص شباهتهاي ايران و كرهشمالي در قضيه هستهاي، با «بارتلمي كورمون»، كارشناس مركز گسترش هستهاي انجام داده است. «كورمون» كه در حال حاضر مدير دفتر مطالعات بينالمللي علمي سوئيس در تايوان ميباشد، برخلاف تصور عموم، ايران و كرهشمالي را دو كشور «بسيار منطقي و عقلايي» ميداند كه با توجه به شيوه رفتار و برخورد امريكا با رژيم صدامحسين به اين نتيجه رسيدهاند كه بهترين راهحل براي در امان بودن از حمله نظامي امريكا، ايجاد اين باور است كه در حال گسترش برنامه هستهاي هستند. كورمون استدلال ميكند كه آنچه آشكار است، ايالاتمتحده ميدانست كه عراق سلاح كشتارجمعي در اختيار ندارد و شايد دقيقاً به همين علت بود كه رژيم صدام سقوط كرد. وي معتقد است با همين استدلال ايران و كرهشمالي به اين نتيجه رسيدهاند كه داشتن برنامه هستهاي ضامن بقاي آنها خواهد بود و حتي شايد از همين راه بتوانند باب مذاكره با امريكا را نيز بگشايند. «كورمون» درخصوص علت تفاوت راهبرد واشنگتن در برابر ايران و كرهشمالي ميگويد: «جايگاه اين دو كشور در منطقه، دليل بر راهبردهاي متفاوت واشنگتن ميباشد. درحاليكه كرهشمالي ضعيفترين كشور در منطقهاش است، ايران يك قدرت منطقهاي بهشمار ميرود كه ايالاتمتحده در پي آن است تا مانع از قدرتگيري بيشتر آن شود و شايد به همين دليل در پرونده ايران، امريكا راهبردي دوگانه اعمال ميكند كه در عين سازشناپذيري، روزنهاي را نيز توسط كشورهاي اروپايي حفظ ميكنند تا از اين راه با اطمينان كافي ايران را به انزوا بكشانند.» «كورمون» در پايان چنين نتيجهگيري ميكند كه بحران ايجادشده در قضاياي ايران و كرهشمالي به جامعه بينالمللي نشان ميدهد براي حفظ بقا و جلوگيري از عدم مداخله نظامي امريكا «بايد باور توسعه قابليت هستهاي ايجاد كرد و براي اين كار به فقدان شفافيت، لافزدن و داشتن رهبري چون «كيم جونگ ايل» نياز است كه هرگونه مداخله نظامي را نفي ميكند!» به بيان روشنتر "جهان بهسوي بازدارندگي هستهاي بدون وجود بمب هستهاي در حال پيش روي است؛ براي بازداشتن امريكا، ايجاد سوءظن كافي خواهد بود!" منبع: لوتان (Le Temps)، 1 مارس 2007 (10 اسفند 1385)*** شاهزاده پشت پرده تحولات خاورميانه شاهزاده بندر السلطان، مشاور امنيت ملي عربستانسعودي، مهره اصلي ديپلماسي خاورميانه به شمار ميآيد. وي فردي است كه در پشت پرده توافقنامه مكه قرار داشت، توافقنامهاي كه بين فتح و حماس براي تأسيس دولت وحدت ملي در فلسطين به امضا رسيد. تلاش كنوني وي بر برقراري رابطه ميان دولتهاي ايران و امريكا تمركز يافته است. شواهد بسيار بيانگر آن است كه شاهزاده بندر، كه به مدت 22 سال سفير عربستان در واشنگتن بود، اكنون پشتوانه حركت خزندهاي است كه پس از پايان جنگ لبنان، به سمت ارتباط با اسراييل پا ميگيرد. وي در سپتامبر 2006 در اردن با اولمرت ملاقات كرد، ملاقاتي سري كه بعدها در اسراييل آشكار شد. اگرچه بنا به اظهارات گروهي از افسران ارشد ارتش و افسران پيشين اطلاعاتي، شاهزاده بندر از سال 1990 با اسراييليها در ارتباط است. وي براي برقراري چنين روابطي از روشهاي غيرديپلماتيك استفاده ميكند. گفتوگوهاي وي با اسراييل عمدتاً بر دو محور استوار است: 1ـ جلوگيري از تهديدات استراتژيك عراق طي سالهاي 1990 و نيز جلوگيري از تهديدهاي كنوني ايران. 2ـ پيشبرد روند صلح بين اسراييل، سوريه و فلسطين. در اواخر سال 2005 ميلادي، مقامات عربستانسعودي به اين باور رسيدند كه بندر وظايفش بهعنوان سفير در واشنگتن به پايان رسيده و به همين دليل وي به عربستان بازگشت و رئيس شوراي امنيت ملي شد. در ماههاي اول بازگشت خويش، از مقابل ديد رسانهها ناپديد شد و همين امر افول نفوذ و قدرت او را قابل تأمل كرد. در چند ماه اخير او دوباره در نقش ميانجي بين ايران و امريكا ظاهر شده است. بسياري از امريكاييها و اسراييليهايي كه با بندر ملاقات داشتهاند بر اين باورند وي فردي است كه بيش از اندازه بزرگنمايي ميكند و توصيه ميكنند بهتر است با حرفهاي او با ديده ترديد و احتياط برخورد شود. اما ويليام سمپسون (William Simpson)، زندگينامهنويس، پيشنهاد ميكند به تلاشهاي بندر اهميت داده شود و او را «شاهزاده اميد» مينامد كه كل خاورميانه به مهارتها و ديپلماسي او نيازمند است. شاهزاده بندرالسلطان در دسامبر 2006 زندگينامه خود را باعنوان «شاهزاده»(The Prince) در امريكا منتشر كرد. وي در اين كتاب هيچ اشارهاي به ملاقاتهايش با اسراييل نميكند و تنها به توضيح اين حقيقت بسنده ميكند كه چگونه علاقهاش به شناخت اسراييل از سال 1969 و زماني كه در حال گذراندن دورههاي خلباني در بريتانيا بود آغاز شد. بندر در كتاب خود مينويسد شايد اگر فرصتي وجود داشت تا [اعراب و اسراييل] يكديگر را بهتر ميشناختند، بسياري از كليشهها شكسته ميشد.منبع: هاآرتض (Haaretz)، 3 مارس 2007 (12 اسفند 1385) نويسنده: الوف بن (Aluf Benn) *** جنگ و تحريم اثر ندارند با نگاهي دقيق در روند دموكراسيخواهي در ايران ميتوان دريافت تلاشهاي خداشناسانه براي اصلاح دروني اسلام در ايران بسيار پيشرفتهتر از هر كشور اسلامي ديگري است. در چنين شرايطي بايد اذعان كرد دموكراسي را نميتوان از خارج و به ضرب و زور بمب وارد كرد، بلكه ميتوان دموكراسي را بر جامعه مدني باقيمانده در ايران بنا نهاد و نبايد از خاطر برد كه با بروز جنگ و وضع تحريمها اين جامعه به همپيماني و حمايت از رژيم روي خواهد آورد و كارايي انتقادي خود را از دست خواهد داد. منبع: تاگس سايتونگ (Tageszeitung)، 6 مارس 2007 (15 اسفند 1385)نويسنده: بهمن نيرومند *** مذاكره با زبان جنگ تحليلگران سياسي بر اين باورند كه تنشفزايي كنوني بر ضد ايران توسط امريكا، چيزي بيش از فشارهاي ديپلماتيك با زبان نظامي نيست و با وجود اينكه برخي ميگويند بوش به كسب يك پيروزي در صحنه ايران نياز دارد تا شكست خود را در عراق تحتتأثير قرار دهد، اما پاسخ اين است كه چنين پيروزي با اعمال فشار و بدون جنگ قابل تحقق است و در اين پاسخگويي برتري با فشارهاي بدون جنگ است، البته همه اينها در صورتي است كه پيشبينيهايي كه معتقدند جايگاه حزب «جمهوريخواه» تنها با جنگ در ايران احيا خواهد شد، صحت نيابد. منبع: الاتحاد، 6 مارس 2007 (15 اسفند 1385) نويسنده: دكتر ابراهيم البحراوي ***
دلايل موافق و مخالف جنگ احمدينژاد در اظهارات مشهور خود احتمال وقوع جنگ را كاملاً منتفي دانست. دليل او اين است كه «عقلاي» امريكا هرگز اجازه نخواهند داد جنگ شعلهور شود، اما پرسشي كه به ذهن متبادر ميشود اين است كه آيا اصولاً در امريكا «عقلايي» وجود دارند؟ مسلماً عده زيادي از متفكران، نويسندگان و رهبران سازمانهاي مدني و سياسي امريكا بسيار عقلاني رفتار ميكنند و حتي به جرأت ميتوان گفت افكارعمومي ايالاتمتحده نيز بسيار عاقلانه عمل ميكنند، اما مشكل اصلي اين است كه اين افراد عاقل از دايره اجرا و تصميمگيريهاي سياسي و مملكتي دور هستند و تنها كاري كه ميتوانند انجام دهند ابراز مخالفت است. درحاليكه دولت بوش ثابت كرده زياد پايبند عقلانيت نيست و تنها به اين فكر است كه چگونه سلطه استعماري امريكا را بر جهان عرب و اسلام حاكم كند. از سوي ديگر در قضيه ايران اسراييليها خواستار راهحل مسالمتآميز نيستند و معتقدند راهحل مسالمتآميز، حل قطعي قضيه را به تعويق مياندازد. بنا به گفته روزنامه اسراييلي «يديعوت آحارنوت» مواضع تند ايرانيها مبني بر اينكه راهحل ميانهاي را پذيرا نشوند به نفع اسراييل خواهد بود چرا كه اين مواضع امريكا را تحريك ميكند و احتمال بروز جنگ را تقويت ميسازد. بهطوركلي دو نظريه وجود دارد كه يكي در رد احتمال بروز جنگ و ديگري در تأييد احتمال وقوع آن است، طرفداران هركدام از اين ديدگاه دلايل خاصي دارند كه بهطور مختصر در اينجا بدانها اشاره خواهيم كرد: ـ جنگ هرگز روي نخواهد داد زيرا: 1ـ اظهارات آشكار برخي از رهبران امريكا مبني بر اينكه براي راهاندازي جنگ عليه ايران برنامهريزي نكردهاند (آشكار است كه چنين دليلي چندان مستدل نيست چرا كه اظهارات آنها همچون جنگ عراق ميتواند در چارچوب «فريب راهبردي» قلمداد شود.) 2ـ امريكا در خروج از باتلاق عراق دچار مشكل شده و به همين دليل به ايران حمله نخواهد كرد. 3ـ گزارش راهبردي بانك «اي ان جي» كه تأثيرات احتمالي جنگ بر اقتصاد منطقه و جهان و بازارهاي مالي و نفت را بررسي كرده و از اين منظر احتمال بروز جنگ را بعيد دانسته. طبق اين گزارش در محافل جهاني پول نيز، اين باور وجود دارد كه با توجه به شرايط اقتصادي، احتمال وقوع جنگ، امروز بسيار كمتر از يك يا دو سال گذشته است. گزارش بانك جهاني «اي ان جي» 5 علت عمده سياسي را نيز براي عدم وقوع جنگ ذكر ميكند: الف) امريكا و اسراييل به دليل شكست در عراق و لبنان در موضع ضعف شديد قرار دارند. ب) در ميان سياستمداران امريكا و افكارعمومي و حتي در ميان نظاميان، همدلي و اجماع وجود ندارد. ج) رابرت گيتس، وزير جديد دفاع امريكا نسبت به وزير دفاع پيشين، تندروي كمتري دارد. د) تهاجم به ايران جايگاههاي نظامي آن را از بين نخواهد برد، زيرا ايران زمان لازم براي استتار ابزار نظامي خود را در اختيار داشته است. هـ) عدم شناخت امريكا و اسراييل نسبت به واكنش ايرانيها عامل بسيار مهمي براي بازدارندگي جنگ احتمالي است. جنگ در راه است، در اين قسمت به ذكر نقطهنظرات كسانيكه جنگ را امري شدني ميدانند بسنده خواهيم كرد: اسكات ريتر كه پيش از تجاوز به عراق از بازرسان سلاحهاي عراقي بود در سميناري چنين گفت: «... ما عازم جنگ با ايران هستيم. جنگ واقع خواهد شد و اكنون ديگر براي جلوگيري از آن كاري نميتوان كرد.» جان حنا، معاون مشاور امنيت ملي ديكچني، در نشستي كه بهتازگي برگزار شد چنين گفت: «دولت امريكا سال 2007 را سال ايران ميداند و تهاجم نظامي احتمالي بسيار جدي است.» كريستوفر دود، سناتور دموكرات امريكايي در يك گفتوگوي تلويزيوني گفت: «در دهليزهاي دولت امريكا كساني هستند كه با قدرت بهسوي جنگ گام برميدارند و براي تحقق آن از هر راهي وارد ميشوند.» پل گراچمن در نيويورك تايمز نيز از همين منظر مينويسد: «دلايل روشني موجود است كه در دولت، جناحي وجود دارد كه براي راهاندازي جنگ، اشتياق عجيبي دارد.» برژينسكي «مشاور پيشين امنيت ملي امريكا» در برابر كنگره گفت: «اگر شكست امريكا و در باتلاق فرورفتنش در عراق همچنان ادامه يابد، دولت امريكا به سوي جنگ با ايران و با جهان اسلام گام برخواهد داشت.» سام گاردنر، درجهدار بازنشسته ارتش امريكا، كه پيشتر بر آموزشهاي عملي ارتش امريكا براي تهاجم به ايران نظارت كامل داشت اعلام كرد: «همهچيز در جايگاه اصلي خود قرار دارد و ما براي آغاز اين جنگ همهچيز را در مكان اصلي خود قرار دادهايم... ناوهاي هواپيمابر... يگانهاي دفاع ضد موشكي... ناوهاي مين جمعكن... و جنگندهها را به خليج[فارس] اعزام ميكنيم و در همان حال به خاطر آنچه در عراق روي ميدهد، ايران را ملامت ميكنيم.» فيليپ جرالدي در نشريه «امريكن كانزروايتو» نوشت: «ميتوان گفت جنگ آغاز شده، زيرا ايالاتمتحده با استفاده از يگانهاي ويژه مستقر در افغانستان به انجام عمليات محرمانه در ايران دست ميزند و پنتاگون نيز شورشيان را در مناطق اقليتنشين مورد حمايت قرار ميدهد.» ميتوان گفت يكي از مهمترين دلايلي كه اغلب گويندگان بالا به آن استناد ميكنند بسيج نيروهاي نظامي امريكا در منطقه خليجفارس در نزديكي ايران است. طبق گزارشها، امريكا براي حضور 50 ناو جنگي در نزديكيهاي ايران برنامهريزي كرده است. علاوه بر تمام گفتهها و دلايل بالا دليل ديگري كه بسياري به آن استناد ميكنند، تلاش امريكا براي تشيكل جبهه بهاصطلاح «نظامهاي ميانهرو عربي» است. امريكا بهدنبال اين است كه پس از تشكيل چنين نظامي آنها را راضي كند كه به هنگام حمله به ايران در كنارش ايستادگي كنند. در نظر بسياري از تحليلگران چنين اشتياقي فقط يك دليل ميتواند داشته باشد و آن هم عزم ايالاتمتحده براي حمله به ايران است. گذشته از تمام اين موارد جالب است به مقاله مايكل لدين كه در تاريخ 5 مارس 2007 (14 اسفند 1385) در نشريه «وال استريت ژورنال» به چاپ رسيد اشاره كرد. مايكل لدين يكي از نمادهاي شرارت است كه زير چتر پژوهشكده «امريكن اينترپرايز» قرار دارد. او در مقاله خود مينويسد: «ما [امريكاييها] نبايد به اين امر اكتفا كنيم كه فقط در عراق در حال جنگيم، بلكه پس از جنگ عراق بايد به جنگ ديگري فكر كنيم، زيرا اين فاصله، به دشمنان ما اين امكان را ميدهد كه هر زمان و در هر مكان به تهاجم عليه ما دست زنند. اگر ما در عراق و افغانستان به موضع دفاعي اكتفا كنيم هرگز نبايد به ثبات در اين دو كشور اميد داشته باشيم... بايد هميشه به دشمنان خود حمله بريم... دولت بوش اكنون بايد بداند كه شرايط و وضعيت كنوني ايران براي پديدآوردن "انقلاب دموكراتيك طرفدار غرب" كاملاً مناسب است... ايران از بحران اقتصادي و مالي سختي در رنج است، اقليتهاي ايران آماده سركشي هستند و گروههاي مخالف نظام اگر حمايت امريكا را بهدنبال داشته باشند اين توانايي را خواهند يافت كه نظام را ساقط كنند." به جز موارد بالا شايد بتوان گفت مهمترين دليل احتمال حمله امريكا به ايران "نفت" باشد. جالب اينجاست كه رئيسجمهور بوش بهتازگي "براي محقق ساختن يك هدف" از روزنامهنگاران و تحليلگران دعوت به عمل آورده است و از آنها درخواست كرده كه ايدههاي خود را در مورد آينده جهان، در 50 سال آينده ارائه دهند. آنچه بيشتر از همه موارد مورد نظر بوش بوده اين است كه از ديد اين تحليلگران اگر اسلامگرايان تندرو بر نفت ايران و كشورهاي خليجفارس سيطره يابند، چه خواهد شد؟ از اين واقعه ميتوان دريافت كه درون دولت امريكا جناحي قوي وجود دارد كه فراتر از مسئله هستهاي ايران خواستار آن است كه با بهراهاندازي جنگ اهداف نفتي خود را محقق سازد.حال اين پرسش در ذهن مطرح ميشود كه در صورت حمله امريكا به ايران، اين جنگ چه موقع آغاز خواهد شد؟ پاسخ اين پرسش را فيليپ جرالدي چنين ميدهد: "به محض تكميل نيروهاي نظامي، جنگ آغاز خواهد شد و اين "تكميل نظامي" احتمال دارد در نيمه ماه مارس صورت گيرد. زمانبندي دقيق براي آغاز جنگ به شرايط سياسي و ديگر عوامل وابسته است، ولي آنچه مسلم است هزينه نگهداري نيروها بسيار بالاست و نميتوان براي مدت طولاني آن را ادامه داد از همينرو انتظار ميرود جنگ در ماه آوريل آغاز شود." ژنرال ايباچف، رئيس پيشين ستاد ارتش روسيه نيز همين ارزيابي را دارد. او در مقالهاي به تاريخ 24 ژانويه 2007 (5 بهمن 1385) در نشريه "تحقيقات جهاني"(Global Research) نوشت بر اين باور است كه امريكا در پايان ماه آوريل تهاجم نظامي به ايران را آغاز خواهد كرد. او گفت در هفتههاي آينده زمينهچيني شديد مطبوعات و رسانههاي را براي زمينهسازي جهت آغاز جنگ شاهد خواهيم بود و بنابراين افكارعمومي عملاً تحت شديدترين فشارها قرار خواهند گرفت. وي با اشاره به مشكلات امريكا در عراق و اعتراضهاي موجود عليه سياستهاي نئوكانها در سراسر جهان، تأكيد ميكند كه دقيقاً به همين دلايل از سلاح هستهاي عليه ايران استفاده خواهد كرد! ايباچف بر اين باور است كه فرماندهي نظامي ايالاتمتحده سعي دارد تا از عمليات زميني دوري كند، چرا كه ايران داراي ارتشي قوي است و ارتش امريكا در صورت حمله زميني متحمل تلفات گستردهاي خواهد شد. وي در پايان مقاله خود تأكيد ميكند براي شروع چنين جنگي لازم است كه كنگره نيز از سياستهاي دولت حمايت كند و كنگره تنها در صورتي تن به جنگ خواهد داد كه حادثهاي تحريكآميز براي منافع امريكا در سطح جهان روي دهد، مشابه حادثهاي كه در 11 سپتامبر صورت گرفت! "هيلاري مان" نيز نظري مشابه ايباچف دارد. وي در اين باره گفته: "امريكاييها براي تحريك ايران بايد بيشترين تلاش را به كار بندند تا اينكه بتوانند براي آغاز تهاجم عليه ايران دستاويزي در اختيار داشته باشند." اما بسياري از تحليلگران، كارشناسان و سياستمداران، آغاز جنگ را نه از راه تحريك ايران، بلكه از روشي ممكن ميدانند كه بهنام "عمليات دروغين پرچم" موسوم است. در اين روش قدرت يا كشوري دست به عملياتي خرابكارانه خواهد زد و كشور يا قدرتي ديگر را به انجام آن متهم خواهد كرد. به عبارت ديگر درخصوص ايران، احتمال دارد امريكا يا اسراييل تهاجمي بزرگ عليه خود يا كشتيهايشان در خليجفارس ترتيب دهند و بعد ايران را به انجام آن متهم سازند، در چنين حالتي حمله به ايران تنها يك مسئله دفاعي خواهد بود. برژينسكي نيز در تأييد اين نظر در شهادت خود در برابر كنگره گفته بود: "شكست بوش در عراق موجب خواهد شد ايران را متهم سازد كه مسبب اين شكست است... ممكن است عمليات تروريستي انجام پذيرد و امريكا ايران را به انجام آن متهم سازد و بهدنبال آن جنگ آغاز شود." روش ديگري كه ممكن است امريكا براي آغاز جنگ بدان متوسل شود، دادن چراغسبز به اسراييل است. اسراييل براي حمله به ايران بهانه كافي در اختيار دارد، زيرا بارها موجوديت آن توسط سران ايران تهديد شده است. پس از حمله اسراييل به ايران، ايالاتمتحده نيز بهعنوان حامي اصلي اين رژيم به دفاع از اسراييل وارد جنگ خواهد شد. پرسش ديگر كه به ذهن متبادر ميشود اين است كه در صورت بروز جنگ چگونه جنگي خواهد بود؟ و هدف مورد نظر امريكا در اين جنگ چيست؟ با توجه به شواهد، هدف جنگ، بمباران كامل قدرت نظامي و صنعتي ايران و همچنين بمباران كارخانهها و تأسيسات زيرساختي است. براي تحقق اين هدف جنگ ضرورتاً بايد بسيار حجيم باشد و بمباران هوايي و دريايي با هرگونه سلاح حدود يك هفته ادامه يابد. احتمال اينكه امريكا در اين جنگ از سلاح هستهاي استفاده كند بسيار زياد است. فرانسيس بويل، استاد حقوق بينالملل در اين باره ميگويد: "احتمالاً نئومحافظهكاران در اين جنگ ميخواهند فرصتي بهدست آورند تا بوي هيروشيما و ناكازاكي شكسته شود و به جهان ثابت كنند كه ايالاتمتحده براي استفاده از سلاح هستهاي آمادگي كامل دارد." آخرين موضوعي كه در صورت بروز جنگ با ايران بايد بررسي شود واكنش كشورهاي عربي در برابر تهديدهاي موجود است. ميدانيم كه ميان كشورهاي عربي و ايران اختلافهاي عميقي وجود دارد، ولي براي همگان بايد روشن شود كه اين اختلافها يكسوي قضيه است و فاجعهاي كه ممكن است از شعلهورشدن اين جنگ دامنگير منطقه شود، سوي ديگري است. "اگر اين جنگ درگيرد ما [اعراب] در خليج [فارس] و در جهان عرب و اسلام نخستين و بزرگترين قربانيها خواهيم بود." به همين خاطر سران عرب، نه به خاطر ايران، بلكه به خاطر خود و منافع كشورهايشان بايد از بروز جنگ جلوگيري كنند. براي انجام اين كار تنها اعلام نظر مخالف كافي نخواهد بود، بلكه بايد مانند تركيه رسماً اعلام كرد كه براي تجاوز به آبهاي ايران، حق استفاده از اراضي خود را به امريكا نخواهند داد. منابع: اخبار الخليج، 6 مارس 2007 (15 اسفند 1385) نويسنده: السيد زهره تحقيقات جهاني (Global Research)، 24 ژانويه 2007 (5 بهمن 1385) نويسنده: لئونيد ايباچف *** جامعه يهود امريكا در برابر لابي اسراييل دولت بوش درخصوص مسائل روابط اسراييل و فلسطين سياستي را اتخاذ كرده كه به شكست خواهد انجاميد، چرا كه از موضع اسراييل مبني بر رد دولت وحدت ملي با حضور حماس به شدت حمايت ميكند و اين امر مانع از دستيابي به صلح خواهد بود، آن هم در زمانيكه حل بحران فلسطين پايانبخش بحران خاورميانه خواهد بود. امريكا حماس را گروهي تروريستي ميداند و به همين دليل حاضر است تنها با محمود عباس رئيس دولت خودگردان معامله كند درحاليكه دستيابي به توافقنامه صلح ميان فلسطينيان و اسراييل بدون حمايت امكانناپذير است. اما عربستانسعودي برخلاف امريكا و اسراييل، تشكيل دولت وحدت ملي را احياي طرح صلح اعراب سال 2002 قلمداد ميكند كه طبق آن اسراييل به مرزهاي سال 1967 خود بازميگردد و بدينترتيب اعراب نيز آن را بهرسميت خواهند شناخت. واقعيت اين است كه غرب در رويارويي با حماس اشتباه ميكند، زيرا هنوز اين گروه را بهدرستي نشناخته است و نميداند حماس گروهي يكدست نيست؛ شاخه سياسي حماس در انتخابات اخير توسط مردم انتخاب شد، درحاليكه شاخه نظامي آن مورد حمايت برخي كشورهاي خارجي است. متأسفانه در امريكا نميتوان از سياستهاي اتخاذشده در برابر اسراييل انتقاد كرد و حتي اينگونه انتقادها در اسراييل راحتتر از ايالاتمتحده انجام ميپذيرد! و اين يكي از بزرگترين مسائل رودرروي واشنگتن است، زيرا در حاليكه طي ماههاي اخير شماري از كشورهاي اروپايي خواستار پايان تحريم اقتصادي حماس بودند، كاخسفيد به اين امر تن در نداده است و همين مسائل به يكي از دلايل عمده شكاف ميان ايالاتمتحده و اروپا تبديل شده است. شايد بتوان گفت مهمترين دليل اين وابستگي سياسي در مقابل مسائل مربوط به اسراييل، "كميته روابط عمومي امريكاـ اسراييل" (AIPAC) باشد كه بر هر دو حزب جمهوريخواه و دموكرات نفوذي فراگير دارد. مأموريت اين لابي قدرتمند تضمين حمايت امريكا از اسراييل است كه البته در سالهاي اخير اين گروه پا را از حد فراتر گذاشته و با نزديكشدن به نومحافظهكاران از حاميان اصلي حمله به عراق بهشمار ميرفتند. اكنون نيز همين گروه براي حمله به ايران بر كاخسفيد فشار ميآورند و متأسفانه در اثر تأثيرات آيپاك سياست كنوني امريكا و اسراييل همان سياست چشم در برابر چشم است؛ آنها ارزش جان يك اسراييلي را از 10 فلسطيني نيز بيشتر ميدانند! آيپاك در امريكا با موفقيت جلوي انتقادها را گرفته و هرگونه مخالفت با دولت صهيونيستي را ضديهودي ميداند. درواقع اين گروه با جلوگيري از مذاكره با حماس، هم جلوي صلح در فلسطين را گرفته، هم متعاقباً از حل مسئله ايران و عراق جلوگيري ميكند و هم جان مردم اسراييل و فلسطين را در معرض خطر قرار داده است. به نظر ميرسد براي مقابله با اين گروه نميتوان به هيچكدام از گروههاي دموكرات يا جمهوريخواه اميد بست، بلكه تنها جامعه يهوديان امريكا ميتواند بدون واهمه، از انگ "ضديهود" در برابر آنان قد علم كند. منبع: روزنامه اعتماد ملي، 15 فروردين 1385، صفحه 11 نويسنده: جورج سوروس* * [رئيس بنياد سوروس و موسسه جامعه باز و عضو پيشين شوراي روابط خارجي امريكاست كه در خانوادهاي يهودي بهدنيا آمده و به نوشته نشريه فوربس هشتادمين فرد ثروتمند جهان به شمار ميآيد. ]*** منابع انرژي، محرك امريكا براي حمله نوآم چامسكي، يكي از تحليلگران سياسي برجسته امريكايي، در گفتوگويي كه با "بانكوك پست" انجام داده است، انتقادهاي بيشماري را به دولت بوش مطرح كرده است. وي معتقد است كه: امريكا شبيه مافيا عمل ميكند و از همه كشورهاي جهان ميخواهد به سياست وي كه همانا بايكوت و بهانزوا كشيدن ايران است، تن در دهند. در اين ميان كشور چين بدون برتري نظامي و صرفاً از راه اقتصادي تهديدي بزرگ براي امريكا بهشمار ميآيد، چرا كه از سياستهاي ايالاتمتحده پيروي نميكند و امريكا نيز قدرت ترساندن اين كشور را ندارد. چين بازاري بالقوه و فوقالعاده براي صادرات ارزان است. از سوي ديگر چامسكي معتقد است سازمان همكاريهاي شانگهاي كه در چين مستقر است و ايران نيز عوض ناظر آن است، در حال تبديلشدن به "ناتو"ي جديد است و امريكا كه باوجود تلاش بسيار تاكنون قادر به ورود به اين سازمان نبوده است، از اين موضوع بسيار واهمه دارد. از نظر چامسكي بخش بزرگي از مشاجرات خاورميانه به همين دليل رخ ميدهد، چرا كه در جهان كنوني كنترل منابع انرژي مسئله بسيار مهمي است. چامسكي در بخش ديگري از گفتوگوي خود به مسئله ايران ميپردازد. وي در اين رابطه دو مورد را عنوان ميكند؛ يكي اينكه ايران مانند عراق در مركز سيستم توليد انرژي قرار دارد و ديگري مسئله مافياي امريكا در برابر ايران است. وي معتقد است با اينكه مردم ايران و امريكا درخصوص حل معضل هستهاي عقايدي بسيار نزديك دارند، اما مشكل اينجاست كه دولت امريكا، دموكراتيك نيست و مسيري كه دولت امريكا در آن قرار دارد با خواسته مردم اين كشور تفاوت بسيار دارد. چامسكي در پاسخ به اين پرسش كه آيا انتقاد از اسراييل منصفانه است يا نه؟ تأكيد ميكند كه نبايد اسراييل را محكوم كرد، چرا كه مقصر اصلي امريكاست كه با حمايتهاي خود از سال 1971 تاكنون مانع برقراري صلح در منطقه شده است. از ديد چامسكي در سال 1971 دو گزينه روبهروي اسراييل بود؛ "توسعه" يا "امنيت" و اسراييل در آن زمان توسعه را برگزيد و كيسينجر نيز از آن حمايت كرد، اما از آن زمان به بعد با اينكه پيشنهادهاي گوناگوني صورت گرفت كه اسراييل بتواند صلح را برگزيند و به عاديسازي روابط خود با كشورهاي منطقه بپردازد. اما چون پذيرش صلح به معني رد توسعه بود، اسراييل با حمايت امريكا، اين پيشنهادها را نپذيرفت. چامسكي علت اصلي حمايتهاي بيدريغ امريكا از اسراييل را مربوط به حوادث گذشته ميداند، يعني زمانيكه اسراييل به راههاي مختلف ناسيوناليسم عرب را از بين برد و امريكا را از خطر يكي از بزرگترين تهديدات رهانيد. از آن زمان اسراييل بهعنوان دستنشانده غرب در حاشيه منطقه نفتخيز خاورميانه تأمينكننده منافع اقتصادي امريكا شد. منبع: بانكوك پست، آوريل 2007 (فروردين 1386)
|
|||||