گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 46  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1386  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 46 آبان و آذر ماه 1386

 

 

گزارش، نقد و بررسي سمينار شريعتي ديروز، امروز، فردا

حضور پرماجرا و تأثيرگذار در اين سال سي

تقي رحماني

گزارش، نقد و بررسي سمينار «ديروز، امروز، فردا» به قصد گفت‌وگو و تعامل بيشتر پيرامون ديدگاه‌هاي زنده‌ياد دكترعلي شريعتي و نظر منتقدان و موافقان درباره آراي وي است. بي‌شك اين نقد و بررسي از نگاه نويسنده صورت گرفته، از آنجا كه در جامعه ما جمع‌بندي از تلاش و كوشش‌ها، كمتر صورت مي‌گيرد، چشم‌انداز ايران از هرگونه بررسي و نقد كه به غناي تحليلي اين سمينار بيفزايد، استقبال مي‌كند.

مقدمه

شريعتي را استاد سخن گفته‌اند كه برمي‌آشوبد و برمي‌انگيزاند، با مخاطب مأنوس مي‌شود و يا خشم او را باعث مي‌شود. مخالفان و موافقان او بسيارند و كتاب‌هاي وي پرفروش است. در هر زماني نوعي از آثار او فروش دارد؛ زماني اسلاميات، اوقاتي كويريات و گاهي اجتماعيات. اين ويژگي‌ها نشان مي‌دهد كه شريعتي را نمي‌توان ناديده گرفت و هنوز انديشمندي تأثيرگذار است.

سمينار «ديروز، امروز، فردا» (27 تا 29 خرداد 1386) سي‌امين سالگرد عروج زودهنگام وي، نشان داد كه هنوز انديشمندي بحث‌برانگيز است. سميناري كه نشان مي‌دهد وي با وجود حكومتي‌نبودن اما آن‌سان در اقشار جامعه نفوذ دارد كه به راحتي نمي‌توان حضورش را مانع شد. نگاهي به چگونگي برگزاري اين سمينار نشان مي‌دهد كه سيلي از مخاطبان كه از جوانان كمتر از 25 ساله تا مردان و زنان بالاتر از 60 سال به مدت سه روز متوالي در سالني نشستند كه او بارها و بارها در آن سخن گفته و به نقدها و تمجيدهاي مخالفان و موافقان وي گوش دادند.

به‌راستي آيا او تخم سخن را پراكنده است يا اين‌كه سي‌سال بعد ديگر، او فراموش مي‌شود؟ آثار شريعتي جنبه فرهنگي، عاشقانه و عارفانه يافته و چنين ويژگي به او شخصيت فرهنگي مي‌دهد كه اين ويژگي آثار او را ماندگار مي‌كند. اما قصد برگزاركنندگان سمينار كه دفتر بنياد شريعتي و حسينيه ارشاد و دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكترشريعتي بود چيزي ديگر بود، يعني بررسي «شريعتيِ تأثيرگذار بر عرصه سياست، فرهنگ و اقتصاد اين جامعه.» به عبارتي موضوعاتي كه مخاطبان را فرامي‌خواند، عناويني تأثيرگذار و شيوه تأثير آثار وي را در نظر داشت. سپس به‌دنبال بررسي شيوه حضور پرماجراي وي در اين سي‌سال و پس از آن بود.

اين سمينار را بايد از جنبه‌هاي گوناگون مورد بررسي قرار داد، چرا كه برگزاري موفق اين سمينار با وجود اين‌كه بخشي از روشنفكران مسلمان در اين سمينار شركت نكردند و از آنجايي كه اين سمينار براي هيچ‌كس حق ويژه قائل نبود، درنتيجه هيچ سخنراني را بدون ارائه مقاله نمي‌پذيرفت. درحالي‌كه مي‌دانيم در بسياري از سمينارها برخي از چهره‌ها براي گرم‌كردن مراسم داراي حق ويژه هستند، اما نام و آثار شريعتي به اندازه‌اي گرم بود كه چنين حقي براي گرم‌كردن مراسم به كسي داده نشود. با اين حال ايرادي كه بتوان بر برخي از همراهان شريعتي گرفت اين بود كه اي‌كاش در اين سمينار اين بزرگان مانند دكترپيمان نگاه نقادانه خود را به شريعتي مطرح مي‌كردند. نگاهي كه هر از گاهي به آن در مراسم و محافل مختلف اشاره دارند، چرا كه نقد دوستان از شريعتي به مراتب شيرين‌تر از تمجيد ايشان از وي است.

فراخوان مقاله‌ها براي سمينار؟

با توجه به زمان مناسب براي ارسال مقاله‌ها براي سمينار، از انبوه مقاله‌ها كه البته بسياري از آنها تمجيد از شريعتي بود مي‌شد فهميد كه در اين دوره جديد آشنايي با شريعتي ادامه دارد كه نمونه آن فرستادن مقاله‌ها به شكل انشا ازسوي دوستداران وي بود. اين مقاله‌ها رد شدند چرا كه غيرمستدل و فاقد معيارهاي نقد و بررسي بود. اما اين همه ماجرا نبود، بخشي از مقاله‌هاي ارسالي نشان مي‌داد كه شريعتي موضوع تحقيق محققان جواني از دختر و پسر است كه پايان‌نامه‌هاي دانشگاهي در حد ليسانس، فوق‌ليسانس و دكترا را در مورد شريعتي انتخاب مي‌كنند كه چند نمونه آن پذيرفته و در سمينار مطرح شدند.

ادامه ماجراي بررسي مقاله‌ها نشان داد كه برخي از آنها در نقد تأثيرگذاري شريعتي عنوان شده و ازسوي چهره‌هاي مطرح در جامعه نوشته شده بود. اينها به دليل تكراري بودن يا عدم ارائه دقيق استناد به آثار وي رد شدند، اما مقاله‌هايي كه در نقد شريعتي ارسال شده بود با سخت‌گيري كمتري نسبت به مقاله‌هاي تأييدي از وي، مورد قبول واقع شده بود، مانند مقاله خانم فروغ جهانبخش كه در مقايسه سيدقطب و شريعتي در سمينار مطرح شد.

شيوه و كيفيت برگزاري سمينار

بايد توجه داشت كه اين سمينار از نوع مراسمي بود كه به‌هيچ‌وجه از امكانات حاكميتي يا ارگاني و يا نفوذ افراد ذي‌نفوذ در حاكميت برخوردار نبود و همه امكانات آن ازسوي دوستداران وي و با كمك حسينيه ارشاد، بنياد شريعتي و دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكتر شريعتي انجام شد. با اين حال سمينار به لحاظ برگزاري، از كاستي‌هايي رنج مي‌برد، چرا كه جا داشت مطالب سمينار در نشريه يا روي سايت اينترنتي مخصوص سمينار قرار مي‌گرفت تا مطالب ارائه‌ شده بهتر در معرض ديد مخاطبان قرار بگيرد. به‌طور كلي مراسم افتتاحيه سمينار، طولاني و خسته‌كننده بود، اما شروع سمينار با سخنان آقايان طاهر احمدزاده و ميناچي جاي ستايش داشت. تقديري كه در روز 29 خرداد با تقدير از ايشان و خانم پوران شريعتي بر شور مراسم افزود. اما كيفيت برگزاري دو روزه سمينار جاي توجه دارد. برخي پانل‌هاي سمينار در عمل تبديل به سخنراني‌هايي شد كه بسيار طولاني بود و شكل همراهي به خود نمي‌گرفت و يكديگر را به چالش نمي‌كشيد يا كامل نمي‌كرد. مانند دو پانل فلسفه سياسي و تئوري‌ها و راهبردهاي اجتماعي شريعتي كه سخنرانان ديدگاه متفاوت خود را بيان مي‌كردند، بدون اين‌كه ديدگاه‌هايشان به چالش ازسوي يكديگر كشيده شود. درحالي‌كه مقصود از برگزاري پانل، طرح ديدگاه‌هاي همسو يا نقد ديدگاه‌هاي يكديگر است. احساس مي‌شد كه اگر اين افراد سخنراني جداگانه مي‌كردند باز با پانل مشترك فرقي نمي‌كرد. شايد دو «پانل راز و معنا» و «شريعتي و زبان» داراي همسويي موضوع با يكديگر بودند. البته اين دو پانل فاقد نقد و بررسي ديدگاه‌هاي افراد شركت‌كننده بود. در مجموع مي‌توان گفت كه تجربه پانل در محيط‌هاي روشنفكري ما چندان موفق نبوده است.

ويژگي‌هاي مقاله‌هاي ارائه شده در پانل

بيشتر مقاله‌هاي ارائه شده داراي ويژگي: 1ـ پژوهشي تطبيقي 2ـ تحقيق درباره آراي شريعتي 3ـ توضيح آراي ديگران براي فهم انديشه وي بود. اين سه ويژگي در مجموع مقاله‌هاي ارائه شده بارزتر بود. براي نمونه؛ مقايسه آراي شريعتي با ديدگاه‌هاي جامعه‌شناسان، فيلسوفان غربي در سمينار متداول بود. چنين شيوه‌اي به مقاله‌ها ويژگي مقايسه و توضيح مي‌داد و از ويژگي راهبردي آن مي‌كاست و بيشتر به تقويت استدلال كمك مي‌كرد تا تحكيم پيش‌برندگي ديدگاه شريعتي در شرايط حاضر. گرايش بعدي مقاله‌هاي تحقيقي درباره آراي شريعتي بود كه صاحبان مقاله‌ها تلاش كرده بودند ديدگاه‌‌هاي وي را در قالب مفاهيم جديد چون «عرفان مدني»، «الهيات شريعتي»، «عرفان وجودي» يا «عرصه عمومي» توضيح دهند. گرايش عمده ديگري ارائه مقاله‌هايي بود كه قصد آن داشت كه با بيان ديدگاه‌هاي ديگر متفكران، شريعتي را بهتر توضيح دهد، در اين مورد مي‌توان به طرح ديدگاه‌هاي بورديو فرانسوي، هابرماس و گادامر آلماني در نسبت با ديدگاه‌ هاي شريعتي اشاره كرد كه اين نوع مقاله‌هاي ارائه شده جايگاه قابل ملاحظه‌اي در سمينار داشت.

با اين حال، نكته مهم اين بود كه ديگر در سمينار، نقدها به شريعتي تازه نبود، بلكه همان نقدهاي گذشته بود كه بارها تكرار شده بود؛ «دموكراسي متعهد»، «ايدئولوژيك كردن دين»، «غيرفلسفي و حماسه سخن گفتن»، «بت‌تراش و بت‌شكن» و... اما نبايد از حق گذشت كه زبان نقادان بسيار محترمانه بود كه خود مي‌تواند سنت قابل ملاحظه‌اي براي تكرار اين‌گونه سمينارها باشد. چون انديشمندان اين سرزمين نقد را برنمي‌تابند و با كلمات زهرآگين نسبت به يكديگر فضاي نقد را سنگين و امكان آن را منتفي مي‌كنند، درحالي‌كه بدون نقد انديشه، آرا و عملكردها، امكان سنجش صحيح ديدگاه‌ها منتفي مي‌شود.

به نظر مي‌رسد شريعتي به‌مثابه قاليچه كرمان به هر ميزان كه پا بخورد، جلوه بيشتري پيدا مي‌كند؛ حال كه نقدها ديگر تازه نيست و تكراري، مي‌بايد به انتظار آينده بود و مشاهده كرد كه امكان الهام‌گيري از آثار وي به چه سمتي خواهد رفت. اما موضوع مهم كه بيشتر از جلوه سمينار كاست، عدم ارائه راهبردهاي تحققي در ادامه انديشه شريعتي بود. شريعتي ايده‌پرداز قهار بود و در ارائه نظريه‌هاي معطوف به ايده نيز زبردست بود، اما در ارائه مدل‌هاي تحققي چندان كارآمد نبود و به هر دليل يك انديشه در سه مرحله: 1ـ طرح آرمان و ايده 2ـ نظريه‌پردازي كه ايده را توضيح مي‌دهد و مرحله را تعيين مي‌كند. 3ـ به مدل تحققي مناسب نياز دارد تا به‌عنوان زنجيره‌اي از ايده تا عمل، نقشه راه را نشان دهد. در اين حال است كه يك انديشه از سوءاستفاده ديگران مصون مي‌ماند. شريعتي آتشفشان ايده‌ها در قالب كلمات شورانگيز و شعورانگيز است. وي در طرح بسط ايده در مرحله نظريه‌پردازي دستي در كار داشت. اما در مرحله ارائه مدل‌هاي تحققي چندان پيش نرفت.

مقاله‌هاي ارائه شده در سمينار كه به‌دنبال توضيح وفادارانه آراي وي بودند، تلاش كردند باز همان ايده‌ها و برخي نظرات كلي وي را تكرار كنند. براي نمونه، عرفان و عرفان‌ مدني وي توضيح داده شد يا نسبت تلاش ايده‌پردازي شريعتي در رابطه منطقي ميان آ‌زادي و برابري مورد بحث قرار گرفت تا زبان در انديشه شريعتي و نقش نفوذ آن در مقاله‌ها مورد بررسي قرار بگيرد.

اما توضيح ويژگي‌هاي شريعتي در مرحله همان ايده ماند. براي نمونه، اگر شريعتي به عرفان مدني ميان عرفان، آزادي و عدالت رابطه برقرار كرد و تأكيد داشت، حال اين ايده كلي چگونه راهبردي مي‌شود؟ يا امكان جمع اين سه ويژگي در چه شرايطي ممكن است؟ آفت‌هاي اين جمع‌زدن سه‌گانه بيان مفاهيم چه خواهد بود؟

در همين مورد مي‌توان از ارائه‌دهنده مقاله‌هاي مربوط به حل تضاد آزادي، سوسياليسم و عرفان در نگاه شريعتي پرسيد كه اولويت‌هاي اين سه مقوله چگونه مشخص مي‌شود؟ شيوه تبيين عملي و اجرايي اين سه‌گانه جذاب چگونه خواهد بود؟

در مورد «زبان شريعتي» كه يكي از پانل‌هاي موفق بود. اما در اين قسمت به آسيب‌شناسي اين زبان پرداخته نشد. به عبارتي زبان خطابي و شورانگيز شريعتي در مواقعي گوهر سخن وي را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد! يا اين‌كه از زبان سحرانگيز وي امكان سوءاستفاده وجود داشته و دارد، چگونه مي‌توان مانع از اين سوءاستفاده شد؟ از اين مرحله كه بگذريم مسئله مهم اين بود كه توضيح‌دهندگان يا منتقدان آراي شريعتي درمجموع با ديدگاه شريعتي بيشتر انتزاعي برخورد مي‌كردند تا نظريه‌پردازي كه در رابطه با زمان خود، ارائه ديدگاه مؤثر و ماجرا برانگيز كرده است. در ادامه ديد انتزاعي مقاله‌هاي مطرح شده در سمينار، حتي طرفداران شريعتي از نگاه پراكسيسي در آثار شريعتي كه وي به‌عنوان متد برتر براي تحليل ديدگاه‌هايش به آن معتقد بود فاصله گرفته شده بود . انگار در مورد انديشمندي سخن گفته مي‌شود كه درباره مسائل گوناگون از نگاه معرفت‌شناسي و با نگاه فيلسوفانه و بي‌طرف نظريه‌پردازي كرده است. درحالي‌كه در آراي شريعتي توجه به زمان و شرايط زمانه، جاي ويژه‌اي دارد، چيزي ‌كه او به‌عنوان جغرافياي حرف، بارها در آثارش به آن اشاره كرده بود. همچنين در اين شرايط زمانه، شريعتي يك متفكر مردم‌گرا بود. او عاشق مردم بود و قصد كاستن از آلام و دردهاي آنان را داشت. فقدان توجه به روح آثار شريعتي حتي در سخنراني‌هاي توضيح‌دهنده آراي وي مشهود بود. در اين مورد مثال فراوان مي‌توان زد. براي نمونه؛ سخنراني درباره ايدئولوژي و تعريف ايدئولوژي ازجمله اين موارد بود كه در عين استحكام مطلب از استدلال كافي و جامع در دفاع معقول از ايدئولوژي، از فقدان نكته مورد نظر ما نيز رنج مي‌برد.

از نقاط ضعف مقاله‌هاي ارائه شده، عدم پرداختن نسبت ديدگاه شريعتي با روحانيت و فقه، مذهب و شريعت و بخصوص شيعه و سكولاريسم بود. چيزي كه شريعتي فراوان درباره آن سخن گفته است. غفلت منتقدان و موافقان وي در اين مورد قابل تأمل است. به نحوي كه سخنان منطقي و استدلالي دكتر پيمان در مورد شيعه صفوي و علوي نتوانست كمبود مقاله‌هاي ارائه‌شده درباره روحانيت و فقه را در اين سمينار جبران كند. انگار عواملي گوناگون باعث شده بود كه مخاطبان سمينار از اين نكات غافل شوند. در حالي كه شيعه، فقه، روحانيت و روشنفكري مذهبي از عناصر مهم در انديشه شريعتي است. همچنين غفلت از موضوعاتي كه به نحوي جامعه و متن مردم را در آثار شريعتي هدف قرار مي‌دهد از ديگر نكاتي بود كه در ميان مقاله‌هاي سمينار وجود نداشت.

نگاهي گذرا به پانل‌هاي سمينار؛ پيدا و نهان سخنراني‌ها

شريعتي و «جامعه شناسي»

در اين نشست، غلامعباس توسلي تصريح كرد، شريعتي جامعه‌شناسي است كه با مراجعه به آثارش در اين مورد مي‌توان در پي‌ريزي علم جامعه‌شناسي در اين بخش جهان ما را ياري دهد، چرا كه به گفته سارا شريعتي در اين نشست، ديگر نمي‌توان دانش را از ارزش، علم را از ايدئولوژي به ر احتي جدا كرد.

در همين راستاست كه دكترعبدالرضا نواح سخنراني ديگر اين نشست، تلاش كرد نشان دهد كه شريعتي با تأثيرپذيري از گورويچ استادي در دانشگاه سوربن پاريس از جامعه‌شناسي پوزيتيويستي، داده‌نگر و جزء‌نگر فاصله گرفته و با نگاه انضمامي نه انتزاعي به مباني جالبي در جامعه‌شناسي رسيده است. در مجموع عبارت از اين‌كه: 1ـ مفاهيم اجتماعي از لحاظ تكوين و صورت و محتوا خود به جغرافياي خاصي وابسته‌اند. 2ـ اين مفاهيم را بايد با توجه به ارتباط با زمينه‌هاي خود مورد ارزيابي قرار داد. 3ـ با تغيير زمينه‌ها اين مفاهيم كاركرد اصلي خود را از دست مي‌دهند و كاركردهاي متفاوت مي‌يابند. 4ـ همواره درستي مفاهيم بايد در رابطه با زمينه‌هاي آنها مورد بررسي قرار بگيرد. در تأييد سخنان نواح بايد گفت شريعتي در نقد جريان ماركسيست در عين دفاع از عناصر مثبت آن، ورود تقليدي آن را در جوامع جهان سوم داراي اثرات منفي ارزيابي مي‌كرد كه در عمل از بازده و نيت اصلي ماركسيست مي‌كاست.

دكترسارا شريعتي مدعي است كه بسياري از نظريه‌هاي جامعه‌شناسي شريعتي در جامعه قابل طرح و توجه است. نظريه‌هايي مانند «جامعه در حال گذار»، «جامعه ناموزون»، «تفكيك زمان تاريخي» و «زمان اجتماعي» و «مسئله ناهمزماني اين دو» و... پانل جامعه‌شناسي نشان داد. امروزه جريان روشنفكري كه به زبان فلسفي و آن هم از نوع تحليلي روي آورده و بيشتر با آناليز و بحث‌هاي انتزاعي سر در گريبان است، نياز به آن دارد كه پس از طي تجربه حاكميت ديني، بار ديگر با نگاهي جامعه‌شناسانه به بحث‌هاي عيني روي آورد. در اين ميانه شريعتي در عرصه تئوري، مطالب قابل تأملي دارد كه بايد به شناخت و بررسي و نقد آن پرداخت. مطالبي كه مي‌تواند جريان روشنفكري ايران را به سوي جامعه و مردم متوجه كند و رسالت خاص روشنفكري را به آن گوشزد نمايد.

به نظر مي‌رسد جامعه روشنفكري ايران بيش از حد به بحث‌هاي انتزاعي روي آورده و همين مسئله روشنفكر را تبديل به پژوهشگري كرده كه بيشتر در وادي نظرات ذهني بدون توجه به مسائل جامعه سير مي‌كند. مسئله مهم ادعاي امكان برپايي علم جامعه‌شناسي در اين سوي جهان به كمك آراي شريعتي است كه بايد منتظر بود و ديد كه اساتيد جامعه‌شناس اين ادعا را عملي خواهند كرد؟ در اين مورد تجربه بومي‌‌سازي نه بومي‌‌گراييِ تأسيس برخي از علوم انساني در هندوستان جالب توجه است. نبايد فراموش كرد كه جامعه شناسي كپي‌برداري از غرب به هر نوع و گرايش آن چه وبري، دوركهيمي، گيدنزي، پاره‌توي، برگري يا مارتيني نمي‌تواند گره از كار فرو بسته دانش علوم انساني ما بگشايد. از همين روست كه بايد ادعاي تأسيس علم جامعه‌شناسي در اين قسمت جهان را غلامعباس توسلي پيگير شود تا در حد ادعا نماند. به نظر مي‌رسد به تعبير سارا شريعتي كه پارادوكس جامعه‌شناسي كه هم نشان مي‌دهد دانش و ارزش رابطه دارد و هم اين ادعاي جامعه‌شناسي بي‌طرف و جهان‌شمول است به راحتي به چالش كشيده شده و در سايه همين پارادوكس، با مراجعه به آراي شريعتي و ديگران مي‌تواند از تأسيس علم جامعه‌شناسي در اين قسمت جهان سخن گفت. بايد ديد كه آيا قرائت آكادميك ـ تئوريك از شريعتي توان آن را دارد كه تا اين تلاش تأسيسي را آغاز كند.

پانل «شريعتي راز و معنا»

شريعتي در اين زمينه بسيار دوستدار دارد. عرفان با زبان نو كه هبوط و كوير و گفت‌وگوهاي تنهايي جريان دارد. فرامرز معتمد دزفولي صاحب كتاب «درد بودن» كه بازخواني و تفسير هبوط در كوير شريعتي معتقد است كه شريعتي از كوير خوانده مي‌شود. همه زندگي شريعتي را بايد در آثار كويريش ديد. او به دغدغه‌هاي وجودي خود پاسخ مي‌دهد. درنتيجه با دغدغه‌هاي خود به اجتماع، جامعه و انسان‌ها مي‌نگرد و ماجرا خلق مي‌كند. دزفولي معتقد است كه شريعتي از درون برانگيخته شده و بعد شوري در بيرون ايجاد كرده است، پس مركز ثقل آثار شريعتي كويريات اوست، دزفولي مدت‌هاست در زمينه كويريات شريعتي پژوهش مي‌كند.

علي قاسمي در اين نشست تأكيد داشت كه مفهوم ايمان در الهيات شريعتي كمتر مورد توجه قرار گرفته است. وي گفت، ايمان شريعتي موجب مي‌شود كه وي اخلاق را در كنار عمل بنشاند، بار مسئوليت ساختن و تغيير را از دوش خداوند برداشته بر دوش انسان مي‌گذارد، بين خداوند و مردم در عرصه اجتماعي دست به نوعي تعديل‌پذيري معرفت‌شناختي مي‌زند و به گونه‌اي كه راه رسيدن به خدا را از بستر مردم ميسر مي‌داند. اين نوع نگاه، عشق و دوست‌داشتن را از عرصه فردي و خصوصي به عرصه اجتماعي پرتاب مي‌كند و با آوردن دين به عرصه زندگي، الهيات زندگي، عمل و رهايي را بنا مي‌كند.

امير رضايي شركت‌كننده ديگر اين نشست كه همراه با مجيد شريف از تدوين‌كنندگان مجموعه ‌آثار است تأكيد كرد كه عرفان شريعتي مؤمنانه است. پس با عرفان عاشقانه متفاوت است. عرفان مؤمنانه دغدغه بقا در روشنفكر بوده و به معبود تعلق دارد، اما عرفان عاشقانه به معشوق، به اصلاح خود و مريدپروري و دغدغه فنا مي‌انديشد. رضايي معتقد است اقبال و شريعتي با نقد مولوي، حلاج و ابن‌عربي به عرفان مؤمنانه دست يافتند. اين دو انديشمند به دليل: 1ـ تجربه عرفاني 2ـ تربيت سياسي 3ـ برخورداري از الگوي ابراهيمي به عرفان مؤمنانه دست يافتند.

دكتر عباس منوچهري صاحب كتاب «شريعتي و عرفان مدني»، معتقد است كه شريعتي گفتمان‌هاي دنيوي ليبرال و سوسياليستي را با عرفان سازنده به چالش كشيد. منوچهري توضيح داد سيدحسين نصر عرفان را بديل اصيل در مقابل مدرنيته مطرح مي‌كند و داريوش شايگان از پيوند عرفان و مدرنيته سخن مي‌گويد، اما عرفان را مبرا و جدا از عرصه مدني مي‌داند. اما عرفان مدني شريعتي هم بديل گفتمان‌هاي دنيوي و هم بديل پارادايم‌هاي عرفاني نصر و شايگان است.

اين نشست در عمل ادعاي تازه‌اي را مطرح نكرد. البته اين نكته بس مهم است، اين‌كه عرفان زندگي يا مدني و اجتماعي شريعتي چگونه راهبردي مي‌شود؟ چرا كه نبايد فراموش كرد كه اقبال لاهوري از نياز جهان امروز به تفسير معنوي از انسان، جامعه و هستي سخن گفت، اين نياز را آندره مالرو فرانسوي به شيوه‌اي ديگر بيان كرد. او گفت كه قرن بيست‌ويكم يا نخواهد بود يا اين‌كه معنوي خواهد شد. داريوش شايگان در كتاب «هويت چهل‌تكه» از نياز مبرم مدرنيته غربي به هستي‌شناسي‌هاي جهان سومي براي تعديل‌شدن مي‌گويد، البته بدون اين‌كه راهكاري عملي براي اين جذب نياز ارائه دهد.

عرفان به‌عنوان مقوله‌اي بنيادين در كانون توجه انديشه و زندگي بشر قرار گرفته، به‌طوري‌كه در امريكا از اديان بدون خدا، متافيزيك بدون معاد سخن گفته مي‌شود، اين نياز حتي به سينماي هاليوودي نيز كشيده شد و فيلم‌هاي زيادي در اين مورد ساخته مي‌شود. داريوش شايگان در كتاب «هويت چهل‌تكه» درباره اين نوع عرفان سخن گفته است.

با اين وصف به نظر مي‌رسد ادبيات عرفاني شريعتي كه با ادبيات و بياني نو ارائه شده و با عرفان مولوي و حافظ هم خواند، اما همانند نيست، مي‌بايد از عرصه كليات فراتر رود تا در جامعه كاراتر و مؤثرتر جلوه كند. اگر عرفان در اديان ابراهيمي نقش اجتماعي دارد بايد چگونگي و كاركرد آن را در دنياي امروز تبيين كرد. اين نشست با توجه به لزوم طرح عرفان و كاركرد آن در جامعه امروزي جلب توجه مي‌كند. اما بايد منتظر بود و ديد طرفداران عرفان شريعتي مي‌توانند قدمي فراتر از كليات عرفان شريعتي كه محصولي مبارك و مورد نياز جامعه است بردارند؟ بايد منتظر ماند و نبايد اين انتظار را طولاني كرد.

پانل «شريعتي و بازخواني اسلام»

رويكردها و رهيافت‌ها

سخنراني‌هايي كه در اين پانل ايراد شد هركدام ادعاهاي مهمي را مطرح مي‌كردند كه قابل تأمل است. خلاصه اين كلام اين بود كه آقاي محمد عثماني از سپهر عرفان، برابري و آزادي سخن مي‌گفت اين سپهر براي يك مسلمان در ايدئولوژيك كردن دين بود كه آقايان حسين روحاني و جواد امام جمعه اين نياز را مطرح كردند كه به‌وسيله شريعتي عملي شد و نوبت دكترپيمان بود كه توضيح دهد شيعه علوي و صفوي مشكل منطقه‌اي و ملي اين سپهر مسلماني بود اگرچه اين تقسيم‌بندي داراي شكل‌هاي گوناگون است و نوبت خانم جهانبخش كه رسيد ايشان تصريح كردند شريعتي با سيدقطب اشتراكات بنياديني دارد.

اين نشست نشان داد كه حكايت درستي و نادرستي ايدئولوژيك‌كردن دين ادامه خواهد يافت. منتها نياز به اين است كه انواع ايدئولوژيك‌كردن دين را بررسي كنيم و اين گفت‌وگو را از كليات و شعار خارج سازيم. در اين مورد بايد از بحث‌هاي انتزاعي فاصله گرفت و سعي كرد به اين پرسش‌ها پاسخ داد كه آ‌يا دين فربه‌تر از ايدئولوژي، يا اين‌كه برخي از اديان فربه‌تر از ايدئولوژي است. همچنين شايسته است از واژه ايدئولوژي فحش و ناسزا نساخت و باور كرد كه ليبراليسم هم يك‌نوع ايدئولوژي است. اگر با اين دو پيش فرض بحث دين و ايدئولوژي را ادامه دهيم، شايد از مرحله كنوني كه بيشتر جوسازي و كيفرخواست‌نويسي عليه ايدئولوژي است خارج شويم. اين نياز را بايد در آينده پاسخ گفت. تلاش براي بازخواني مثلث عرفان، آزادي و برابري كه ازسوي محمد عثماني صورت گرفته بود تلاشي تطبيقي در مورد مفاهيم عرفان، آزادي و برابري بود. منتها اين واژگان به شكل انتزاعي تعريف و تأييد مي‌شوند. مطالعه تطبيقي آراي شريعتي با هرمنوتيك گادامري امر مفيدي است، اما مؤثر نيست. كاربردي كردن عرفان، آزادي و برابري و امكان تحقق آن نياز مرحله‌اي جامعه مي‌باشد.

اما تلاش خانم جهانبخش در مقايسه تطبيقي شريعتي با سيدقطب و ادعاي وام‌داري شريعتي از سيدقطب در سراسر سخنان ايشان به شكل همان ادعا ماند.

خانم جهانبخش ادعايي را مطرح كرد كه مي‌بايد در آينده و در مقاله‌هاي ديگر آن را به شكل اثباتي نشان دهد. دست‌كم بسياري از منتقدان شريعتي تأكيد دارند كه شريعتي از انديشه چپ تأثير فراوان گرفته و از اسلام سنتي بي‌اطلاع بوده است. خانم جهانبخش در وهله اول بايد به اين نظر منتقدان پاسخ دهد. شايد لازم باشد كه ايشان به اين نكته توجه كند كه سيدقطب اسلام را در برابر مليت نشاند، اما شريعتي چپ‌گرا در آخرين اثر خود، همچنان به تعامل مذهب و مليت وفادار ماند و از همزيستي ماركس، محمد و بودا در آراي خودش سخن گفت و...

دكترپيمان روشنفكر مذهبي است كه به نقد نگاه شريعتي در مورد شيعه و رابطه وصايت و شورا و تعارض آراي وي در اين مورد پرداخت. بي‌گمان مفاهيمي مانند امامت، وصايت، شورا و دموكراسي متعهد در انديشه شريعتي از آخري به سوي اولي حركت كرد و او به‌عنوان متفكري كه مفيد سخن مي‌گويد تاريخ را از آخر به سوي اول در اين مورد مطالعه كرده است تا آن را در خدمت آزادي و دموكراسي قرار دهد. دكترپيمان با نگاه واقع‌بينانه به اين نگاه نقد وارد مي‌كند و تعارض آن را آشكار مي‌سازد. اين‌كه چرا شريعتي در اسلام‌شناسي مشهد از شورا حمايت مي‌كند، اما در دوران حسينيه ارشاد از وصايت سخن مي‌گويد با اين وصف اگر شريعتي از امامت شيعه و دموكراسي متعهد جداگانه سخن مي‌گفت شايد نگاه مناسب‌تري از تاريخ شيعه را روايت مي‌كرد و ديد معقول‌تري را به دموكراسي متعهد به آيندگان نشان مي‌داد.

البته انتظار است كه دكتر پيمان به‌عنوان صاحبنظري در عرصه روشنفكري مذهبي در كنار منتقدان و معتقدان به شريعتي در اين مورد همچنان به نقد و بررسي خود ادامه دهد تا موضوع از نقد شكل مفيد به حالت مؤثر برسد و شكل راهبردي بيابد، چرا كه بايد توجه كرد مشكل دموكراسي در جامعه با انواع مدل‌ها همچنان حل نشده است.

اما در مورد شيعه علوي و وجود تاريخي آن، بايد توجه كرد كه شريعتي چرا از شيعه اماميه، شيعه اثني‌عشري و شيعه جعفري نام نبرد. اطلاق شيعه علوي، يعني عنايت فراگير به علوياني عدالت‌طلب بود كه شيعه اسماعيلي، حسني، كيسانيه، زيدي و اماميه را در بر مي‌گرفت. چنين نگاهي به تاريخ شيعه نشان آگاهي از متفكري مي‌دهد كه جريان شيعه را ادامه راستين اسلام دانست. اگر با اين عنايت به ديدگاه شريعتي نگاه كنيم و از تسنن محمدي و شيعه علوي به اسلام نگاه كنيم آن‌گاه مسئله وصايت و شورا نيز مي‌بايد در پرتو اين نگاه كلان به‌عنوان يك راهبرد مورد نقد و بررسي قرار بگيرد. درنهايت بايد اين نقد دكترپيمان در مورد وصايت و شورا در مورد شريعتي را ارج نهاد، آن هم ازسوي انديشمندي كه در دين‌پژوهي و اسلام‌شناسي صاحب نظر است و داراي تأليف و آثار فراوان است و در زمره روشنفكران مذهبي برجسته قرار مي‌گيرد. حكايت پانل شريعتي و بازخواني اسلام نيز بايد با نگاهي راهبردي و تحققي بيشتر از شكل مفيد بودن به سوي مؤثر‌بودن حركت مي‌كند، يعني همان‌گونه كه آراي شريعتي در زمان خود اين‌گونه عمل كرد.

پانل «شريعتي، تئوري‌ها و راهبردي اجتماعي»

نوع فراخوان سمينار گستردگي را طلب مي‌كرد، اما جامعه و بحث درباره آن از سه مقوله اصلي آثار شريعتي يعني كويريات، اجتماعيات و اسلاميات است. اما مسئله مهم اين نشست اين بود كه سخنرانان درباره اجتماعيات شريعتي سخن نگفتند. بي‌گمان سخنان ‌آقاي آقاجري مي‌‌توانست در فلسفه سياسي مطرح شود، همچنان‌كه سخنان دكتر محمودي در چنين نشستي بهتر و مناسب‌تر قابل ارائه بود. سخنان آ‌قاي مصباحيان در مورد ايدئولوژي مي‌‌توانست در نشست شريعتي و بازخواني اسلام قرار بگيرد.

آقاي فراستخواه مطلب خود را به شكل تك‌ سخنراني ارائه كرد كه تيپ‌شناسي دقيقي از روشنفكران ديني در جامعه ما بود كه بايد بيشتر مورد توجه و گفت‌وگو قرار بگيرد. با اين حال دكتر مصباحيان نشان داد كه «دوتراسه» فرانسوي از منظر آزادي‌خواهانه و حق‌طلبانه، از موضوع ايدئولوژي سخن گفت و اين واژه را مطرح كرد و ايدئولوژي مورد تنفر ناپلئون قرار گرفت.

مصباحيان كه استاد مدعو فلسفه دانشگاه تهران است، جرأت كرده بود از واژه ايدئولوژي كه در ميان روشنفكران ايراني به نادرستي تبديل به ناسزا شده است به تعبير خودش به شكل پديدارشناسي تكويني ايدئولوژي دفاع كند. مصباحيان در اين سخنراني نشان داد كه ايدئولوژي در انديشه شريعتي قصد نقد ايده‌هاي حاكم و قدرتي كه در پشت سرشان است و ثروتي را كه در كف دستشان و خدامي منورالفكر در التزام ركابشان‌ مي‌باشد، دارد. به عبارتي شريعتي مي‌كوشيد با ايدئولوژي، زر و زور و تزوير را نقد كند. مصباحيان تلاش كرد كه با روش تطبيقي ميان دوتراسه و شريعتي نشان دهد كه ايدئولوژي شريعتي در نقد قدرت مؤثر بوده است كه البته اين تلاش دكترمصباحيان جان‌داربودن و مؤثربودن ايدئولوژي در راه‌ آزادي را در باور شريعتي نشان داد.

آقاي علي محمودي با نگاه موشكافانه‌‌اي اين مقوله را از ديدگاه شريعتي با روش آناليز و دقيق مورد بررسي قرار داده بود كه «شريعتي و فلسفه اخلاق» نام داشت، اما گوهر بحث نقد اخلاق دموكراسي متعهد بود. از نظر ايشان فلسفه اخلاق شريعتي بر پايه توحيد است، اما فلسفه سياسي شريعتي كه در دفاع از نظريه دموكراسي متعهد است، از فلسفه اخلاق او فاصله مي‌گيرد، چرا كه اين فلسفه سياسي مشروعيت، رضايت و حقوق مردم را ناديده مي‌گيرد.

بحث نقد دموكراسي متعهد از منظر اخلاق، رويكرد جديدي بود، اما نقد دموكراسي متعهد در انديشه شريعتي همچنان در ساحت كلان، كلي و انتزاعي خود در جا مي‌زند. شايد اگر سخنان آ‌قاي محمودي را در كنار سخنان محمود درگاهي مي‌گذاشتيم اين دو ديدگاه تا حدي به نقد يكديگر مي‌رسيدند و اين درحالي بود كه آقاي درگاهي در پانل فلسفه سياسي حضور داشت. به نظر مي‌رسد در نقد دموكراسي متعهد شريعتي بايد ميان نظريه ولايت‌فقيه و دموكراسي متعهد تفكيك اساسي قائل شد و همچنين تلاش كرد كه انواع دموكراسي متعهد (به مفهوم موقت آن را) در جوامع گوناگون بررسي كرد (مانند هند، مصر و نيكاراگوئه) كه تجارب متفاوتي داشته‌اند. در مرحله بعد نشان داد كه تاكنون دموكراسي متعهد در ايران اجرا شده يا نه و در پايان به بديلي عملي براي جامعه ايران انديشيد. در اين حالت است كه نقد دموكراسي متعهد شريعتي از مرحله مفيدبودن به مؤثرشدن تغيير مي‌يابد.

آقاي آقاجري در سخنراني باعنوان «شريعتي و پارادوكس عدالت نظري»، در عرصه نظري نشان داد كه شريعتي با شناخت گفتمان ليبراليسم و سوسياليسم كمونيستي به راه بديل دست يافت كه با سه اصل عرفان، برابري و آزادي تكيه مي‌كرد و با سه گفتمان مطرح زمانه‌اش تعامل مي‌كرد، يعني گفتمان فلسفي اگزيستانسياليسم، گفتمان سياسي دموكراسي و گفتمان اقتصادي سوسياليستي.

اما ديدگاه شريعتي تكيه بر مذهب بود. آقاجري نقدهايي را كه بر شريعتي به‌عنوان مخالف دموكراسي مي‌شود نقدهايي غيرمتديك خواند كه اضلاع تفكر شريعتي را به خوبي نمي‌شناساند. همچنين وي سوءاستفاده از شريعتي در مورد نسبت‌دادن ولايت‌مطلقه فقيه با دموكراسي متعهد را نادرست خواند. مي‌توان گفت كه ديدگاه آقاجري در مورد شريعتي به‌مثابه فلسفه سياسي بيشتر قابل تأمل بود تا نظريه اجتماعي. بي‌گمان آقاجري به‌عنوان مدافع صاحب كرسي تاريخ در دانشگاه مي‌تواند دست‌كم سير تاريخي رابطه نسبت عدالت و آزادي در تاريخ ايران را شرح دهد. كاري كه شريعتي به آن علاقه فراوان داشت. چنين تلاشي به پرورش نظريه سياسي مي‌انجامد كه مي‌تواند از هماهنگي آرمان و عدالت دفاع كند و آن را به‌سوي مدل‌هاي تحققي رهنمون كند، زيرا نبايد فراموش كرد در عرصه آرمان و كلي شريعتي به شكل مفيدي از هماهنگي عدالت، آزادي و معنويت دفاع كرده است.

پانل، «شريعتي و فلسفه سياسي»

اين نشست بي‌شباهت به كشتي نوح نبود، سخنرانان از جنبه‌هاي متفاوت سخن گفتند، دكتركاشي همانند يك خطيب از فرق خطيب (كه برمي‌انگيزاند و جهت مي‌دهد) با فيلسوف سخن گفت، بي‌گمان سخنان كاشي‌ اگر در پانل «شريعتي در زبان» مؤثر‌تر واقع مي‌شد. دكتر محمود درگاهي در جاي درستي سخنراني خود را ارائه كرد، يعني بررسي دموكراسي متعهد پوپوليست موضوعي بود كه در فلسفه سياسي جايگاه داشت، كاش سخنان آقاي محمودي نيز در اين پانل صورت مي‌گرفت. دكتر حاتم قادري از توان سخن شريعتي گفت. وي نيز اگر تك‌سخنراني مي‌كرد بسيار بهتر بود يا اين‌كه در پانل شريعتي و زبان مي‌نشست. البته وي تصريح كرد كه بحث وي درباره فلسفه سياسي شريعتي نيست.

بحث آقاي كاظميان درباره ديدگاه شريعتي بود، اما موضوع بحث وي كه روشنفكري در عرصه عمومي را دربرمي‌گرفت، درحقيقت به فلسفه سياسي شريعتي راهي نداشت. وي پرسش مهمي را از شريعتي مي‌پرسد كه با توجه به دولت نفتي و جامعه مدني ضعيف، چگونه مي‌شود در حوزه عمومي مؤثر بود؟

اما كاظميان روشن نكرد كه آيا حوزه يا عرصه عمومي شريعتي برابر با عرصه عمومي هابرماس است؟ يا اين‌كه شريعتي با تقويت عرصه عمومي به آن صورت كه در مجموعه آثار 20، «چه بايد كرد» را بيان كرد و قصد آن را دارد نهادهاي مدني را در حوزه عمومي قدرتمند سازد و اين نوع نهادسازي با ديدگاه يورگن هابرماس آلماني كه در عرصه عمومي وي را مي‌توان سپهر عمومي ناميد متفاوت است؟

همچنين كاظميان توضيح نداد كه شريعتي تا مدت‌ها شارع نظريه دموكراسي متعهد است و در آخرين سال‌هاي عمر، اين نظريه را به‌طور رسمي پس گرفته و در مجموعه آثار 4، ص 495 به اين نكته اشاره كرده است. با اين حال كاظميان به نكته مهمي اشاره كرد و آن مسئله شيوه تحقق جامعه مدني قوي با توجه به وجود دولت رانتي و نفتي است، آري اين پرسش را بايد به فال نيك گرفت و با آن تعامل سازنده كرد.

محمود درگاهي در اين نشست به درستي فرق ميان مردم‌گرايي و مردم فريبي را گوشزد كرد. مردم‌گرايي به معني دوستي با مردم است، اما نه فريب آنان. درگاهي به خوبي به تفاوت اين دو در آثار شريعتي اشاره كرد. اما زاويه ورود وي به بحث دموكراسي متعهد نيز جالب توجه بود. وي طرح دموكراسي متعهد ازسوي شريعتي را نشان عدم مردم‌فريبي وي مي‌داند كه برخلاف پوپوليست‌ها هميشه مردم را در همه حال تعريف و تمجيد مي‌كند. درگاهي نشان داد كه مردم‌گرايي شريعتي با مردم‌فريبي تفاوت آشكار دارد، چرا كه شريعتي مردم ناآگاه و جامعه عقب‌مانده و فقير را ستايش نمي‌كند. درگاهي با استناد به مجموعه آثار 9، ص 133 بيان كرد كه محبت در ديدگاه شريعتي پس از شناخت و معرفت ارزش دارد از همين روي وي براي نجات جامعه عقب‌مانده، دموكراسي متعهد را پيشنهاد مي‌كند. آن هم در جامعه‌اي كه به اسم دموكراسي آزاد بر مردم ديكتاتوري روا مي‌دارند.

دكتر غلامرضا كاشي از شريعتي خطيب گفت كه برمي‌انگيزاند و در ميان خرد، حس و عاطفه مي‌نشاند. از همين روي از خطابه از گوهر عقلاني بهره‌مند است، اما دل‌مشغولي تام و تمام زباني و كلامي را ندارد. از نظر دكتركاشي خطيب از حال و گذشته توشه‌اي براي ساختن آينده برمي‌گيرد. درنتيجه داراي خلاقيت است. كاشي خطابه را مبارك و راهگشا دانست كه همانند فلسفه در جامعه مورد نياز است. وي شريعتي را خطيبي آفرينش‌گر خواند و راز ماندگاري وي را در هنر خطابه‌خواني وي دانست. وي هم خطابه و هم فلسفه را دچار افت دانست، اما جامعه را بي‌نياز از هر دو ندانست، بلكه تعادل ميان خطابه و فلسفه را نياز جامعه ما معرفي كرد، چرا كه فلسفه با انتزاع‌گري و توجه به مصرف كلام وجود تنها بخشي اندك از نخبگان تأثيرگذار است، بنابراين، حركت‌زايي و تحول‌آفريني اجتماعي را نخواهد داشت. كاشي در پايان تصريح كرد شرايط جامعه ما امروز به نحوي است كه به خطيب بيشتر از فيلسوف نياز دارد، چرا كه فيلسوف در پي تابعيت و تكرار است اما خطيب به‌دنبال تحول است. در اين حال بازگشت به فلسفه امكان‌پذيرتر است چون داراي روال عقلي و منطقي است، اما بازگشت به خطيب اصيل دشوارتر است چون به نبوغ و درايت نياز دارد. دكتركاشي درنهايت طلوع خطيبي را خواستار شد كه به نوعي فضاي نخبه‌گرا و انتزاعي موجود را تغيير دهد.

دكتر حاتم قادري از بت‌شكني و بت‌تراشي شريعتي سخن گفت. وي تصريح كرد آن علي و ديگراني كه شريعتي از آنان چهره‌پردازي عالي كرده در تاريخ اين‌گونه نيستند. البته اين افراد بزرگ و والا هستند، اما نه نه آن‌گونه كه شريعتي مي‌گويد. البته بسياري از روحانيون نيز اشاره كرده بودند كه شريعتي در مورد بزرگان دين، انديشه و رفتار آنان را مورد بررسي و تحليل قرار داده، به‌طوري‌كه ويژگي نقدپذيري را بر آنان وارد دانسته است. بي‌شك در نگاه تحليلي دكترقادري خوانش مجدد الگوي مردم با ويژگي آزاديخواهي و عدالت‌طلبي با زبان خطابه و تأثيرگذار، به بت‌تراشي جديدي مي‌انجامد كه نتيجه آن به نفع بت‌شكني نيست، اما پاسخ به اين پرسش مهم است كه آيا ايجاد تغيير بدون ايجاد شور، ايمان و انگيزه امكان‌پذير است؟ درنتيجه الگو و اسطوره سازنده لازم مي‌آيد. درنهايت آيا جامعه بدون الگو و اسطوره وجود دارد؟ پس بايد الگوها را نقدپذير يا آنان را با توجه به توانشان در عرصه صفت و رفتارهاي مثبت مورد ارج و تقدير قرار داد. با اين وصف بايد ديدگاه دكترحاتم قادري را درباره توان سخن شريعتي به‌عنوان نكته‌اي قابل بحث مورد توجه قرار داد.

پانل «شريعتي و زبان»

اين نشست از سخنراني‌هايي تشكيل شد كه زبان كويري، اجتماعي و سياسي شريعتي را مورد بررسي قرار مي‌داد. محترم رحماني از نقش زبان جديد در جنبش‌هاي اجتماعي ـ سياسي ايران گفت، منتها به شكل گذار وي از زبان كسروي و هدايت، از موج نو ادبيات از نيما، فروغ و شاملو به زبان شريعتي رسيد. 1ـ زبان حماسي كه بايد آن را در آثاري چون حسن و محبوبه و حسين وارث آدم و... جست. 2ـ زبان كويري و عرفاني كه در كوير و گفت‌وگوهاي تنهايي و... قابل رديابي است. 3ـ‌ زبان اجتماعي كه شريعتي بعدها واژگان زيادي را با ظرفيت‌هاي گوناگون و متنوع وارد ادبيات اجتماعي ايران كرده است. 4ـ زبان ديني و بازخواني سمبليك در دين بويژه شيعه.

خانم رحماني اشاره كرد اين ويژگي‌ها باعث شد كه شريعتي در تأثير در مخاطب خود توانا شود. درحالي‌كه او مخاطبان خود را دسته‌بندي كرده بود. وي از روشنفكران جهان، برادران مسلمان، توده شهري، زنان، روستاييان و بچه‌‌هايمان به‌عنوان مخاطب نام برده بود. در آثارش به اين مخاطبان توجه كرد. توده‌هاي شهري و برادران مسلمان بيشترين مخاطب او در حسينيه و دانشگاه بودند. در مورد بچه‌‌ها وي گياه‌شناسي و يك جلويش تا بي‌نهايت صفر را نگاشت و در رابطه با روشنفكران جهان او پيام اگزيستانسياليسم 4 را نگاشت. محترم رحماني تأكيد كرد شريعتي نسبت به روشنفكران ديگر زبان موفقي داشت. چون وي در اين مورد به زبان روشنفكران چپ و غرب‌زده نقد داشته است. رحماني، زبان روشنفكري امروزي را فلسفي و انتزاعي دانست كه از مردم فاصله گرفته است و مخاطبان خود را فراموش كرده است. اما توجه به نكات فني زبان نيز دور از نگاه اين سخنران نشست نبود، وي تصريح كرد ادبيات داستاني ما با وجود شهرنشيني مردم، هنوز فضاي روستايي دارد. محترم رحماني نتيجه گرفت شريعتي در خلاقيت زبان فارسي نقش مثبت بازي كرد، اما به نظر مي‌رسد كه در حال حاضر زبان روشنفكري در پيوند با مردم حتي تحصيلكردگان دچار مشكل ارتباط شده است. تلاش محترم رحماني در مورد زبان و زبان شريعتي با ديد ‌آسيب‌شناسي و روشنفكران امروزي پيوند خورد كه مي‌توانست خود موضوع بحث مستقلي شود، چرا كه روشنفكران بخصوص روشنفكران مطرح در جامعه ما داراي زباني هستند كه حتي تحصيلكردگان نيز قادر به برقراري رابطه با آن نيستند و به تعبير سارا شريعتي گفت‌وگوي درون قبيله‌گي با خود دارند. درحالي‌كه تعريف روشنفكري با روشنگري و آكادميسين بودن متفاوت است. زبان انتزاعي، پيچيده و فلسفي باعث مي‌شود حتي فلسفه وجودي يك جريان تحت‌تأثير قرار بگيرد. به شيوه‌اي كه از رشد گرايش فلسفي تحليلي يا فلسفه هگلي ـ فوكواي در جامعه ما، روشنفكر بيشتر به آكادميسين جوياي حقيقت تبديل شده تا وجدان اجتماعي جامعه كه حق و آزادي را طلب مي‌كند.

«ادبيات دگرگوني» عنوان سخنراني آقاي هدي صابر بود. وي نشان داد ادبيات تغيير در همه عرصه‌ها در دهه 1340 شمسي در جامعه ما در ميان همه جريان‌هاي طرفدار تحول وجود داشت، اما نقش شريعتي در اين ميانه بيشتر از بقيه بود. صابر با آوردن نمونه‌هاي فراوان و فاكت و آدرس و اشاره به آثار ادبي، موسيقي، شعر دهه 1340 تا 1350 نشان داد ادبيات دگرگون مسئله زمانه بوده و شريعتي توانست در سه سطح 1ـ واژه (واژگاني چون، بازگشت به خويش، شدن، چگونه بودن... 2ـ فراز (در عصر نتوانستن اگر مي‌توان بميران، اگر نمي‌تواني بمير...) 3ـ متن (كتاب‌هاي اسلام‌شناسي، حسين وارث آدم، تشيع علوي و صفوي، نيايش و...) ادبيات تغيير را در جامعه به‌وجود آورد. به تعبير صابر اين ادبيات دوران‌ساز شد. صابر توضيح داد كه وي ميزان تأثيرش را در چهار شاخصه: 1ـ مرجعيت ادبيات 2ـ طيف اثرپذيران 3ـ طيف كاربران 4ـ ضريب ماندگاري ادبيات، مورد ارزيابي قرار داد.

بي‌گمان اگر دكتر حاتم قادري در كنار هدي صابر و محترم رحماني بحث خود را ارائه مي‌داد، آن‌گاه بهتر مشخص مي‌شد كه آيا ادبيات و زبان شريعتي بت‌تراشي كرده يا ادبيات براي تحول بوده است؟ چرا كه بايد در زبان طيف اثرپذيران و چگونگي اثرپذيري را از طيف كاربران آن جدا كرد. چون طيف كاربران مي‌تواند موضوع را از متن جدا كرده و استفاده و سوء‌استفاده خود را از موضوع انتخابي خود انجام دهد.

مصطفي مستور در اين نشست از زبان نثر شريعتي گفت، اگر وي در كنار فرامرز معتمد دزفولي مي‌نشست شايد بحث مشترك اين دو كه اولي درباره صنعت زبان به توضيح پرداخت و نوآوري شريعتي را در آثار كويري‌اش در سه ساختار صرفي و نحوي و زيباشناسي توضيح داد. سخنان مستور مي‌تواند در اين مورد بسط يابد و در يك مقايسه تطبيقي نشان داده شود كه آيا زبان ادبي شريعتي اين توان را دارد كه با زبان ادبي بزرگان ادبي ما مقايسه شود و آيا اين زبان نوآوري تعيين‌كننده با خود به همراه دارد؟ يا همچنين نقاط ضعف آن در چه زمينه‌هايي مي‌باشد؟ اما اگر اين ويژگي زباني در ادبيات كويري شريعتي با توضيح هم‌عرض فرامرز معتمد دزفولي در مورد محتواي آثار كويري شريعتي همراه بود به غناي اين نشست مي‌افزود.

پانل «ما و شريعتي»

سمينار شريعتي ديروز، امروز و فردا وقتي مؤثر مي‌شد، يعني توان راهگشايي داشت كه در قسمت تحققي، اثباتي آن خود را نشان مي‌داد اما پانل ما و شريعتي در حد مؤثربودن ظاهر نشد، اگرچه مانند نشست‌هاي ديگر سمينار جنبه‌هاي مفيدي با خود داشت. براي نمونه، سعيد مدني نشان داد كه شريعتي سرمايه فرهنگي است كه بايد به سرمايه اجتماعي تبديل شود. اما عينيت‌بخشيدن و تحققي‌كردن اين ايده به تلاش فراواني نياز دارد كه بايد اميدوار بود كه آقاي سعيد مدني در اين راه قدم بردارد. البته نبايد از نظر دور داشت كه تبديل آراي شريعتي به سرمايه اجتماعي نهادينه و پايدار امر ساده‌اي نيست.

در پانل ما و شريعتي خانم ثمره صفي‌خاني توضيح داد كه تعامل با جهاني‌شدن از نظر شريعتي همانا بازسازي فرهنگي است كه بايد هر فرد با توجه به فرهنگ و تاريخ و عناصر هويت‌بخش سازنده خويش و جامعه، خود را در جهت توسعه پايدار و همه‌جانبه فرهنگي و اقتصادي هدايت كند.

سخنرانان جوان سمينار مانند؛ خانم ثمر صفي‌خاني با شريعتي رابطه صميمي برقرار كرده بودند كه فارغ از تعصب حب و بغض بود. اگر در ارائه ديدگاه انتقادي و عميق چندان توانا نبودند، ولي ‌بضاعت تحقيق و پژوهش را از خود نشان دادند.

سخنران ديگر اين نشست خانم گوارايي از دست‌اندركاران فعال اين سمينار بود. گوارايي رابطه روشنفكران ديني و زن را مطرح كرد و در قسمت مركزي سخن خود مدعي شد كه اين روشنفكران در رابطه با مسائل زنان از خود اثر چشم‌گير و مهمي به جا نگذاشته و در اين حوزه كم‌كاري كرده‌اند. در اين مورد شريعتي با ديگران چندان فرقي ندارد.

هادي خانيكي در اين نشست از لزوم توجه به چهره جديدي از شريعتي سخن گفت كه شريعتي دانشگاهي است. او شريعتي انقلابي، شريعتي روشنفكر و شريعتي دانشگاهي را از يكديگر تفكيك كرد و لزوم پرداختن به شريعتي دانشگاهي را گوشزد كرد. خانيكي تأكيد كرد عرصه جديدي ميان آكادمي، سياست و روشنفكري به‌وسيله شريعتي در ايران گشوده شد. درحالي‌كه در جامعه ما اين سه مقوله يكديگر را نفي مي‌كنند. نياز به شريعتي دانشگاهي نيز به رشد «دانش اجتماعي» در جامعه ماست كه به نظر خانيكي با شريعتي مي‌توان «دانش‌اجتماعي» را در جامعه رشد داد. اين ادعاي خانيكي مخالفان فراواني دارد، چرا كه بسياري از آكادميسين‌ها، شريعتي را فاقد سواد و دانش اجتماعي مي‌دانند و او را متهم به جنجالي‌بودن، بي‌اطلاعي از جامعه‌شناسي مدرن و غيره مي‌كنند. همچنين دوستداران شريعتي وي را روشنفكر آگاهي‌بخش مي‌دانند كه بر تحصيلات آكادميك شوريده است. تلاش خانيكي را بايد در اين مورد ستود و پيگير بود كه آيا ادعاي خانيكي با نگاه غلامعباس توسلي كه معتقد به پي‌ريزي دانش جامعه‌شناسي در ايران با كمك آراي شريعتي است مي‌تواند همراهي پيدا كند و ميان دانش اجتماعي دانشگاهي و دانش تجربه جامعه ما رابطه اصولي برقرار شود. به نظر مي‌رسد بضاعت استادان جامعه‌شناس متأثر از شريعتي با كمك ديگران و برخي از آراي وي، چنين امكاني را فراهم مي‌كند، اگر چه اين امكان نيز به اقدام مدعيان اين راه بستگي دارد.

روز پاياني

تجليل از طاهر احمدزاده، ميناچي و پوران شريعتي و اولين سخنراني احسان شريعتي پس از سال‌ها دوري از ايران در 29 خرداد 1386 از نكات جالب مراسم پاياني بود كه بسيار گرم و بااحساس برگزار و با استقبال حاضران روبه‌رو شد. البته مراسم روز پاياني مطابق سال‌ هاي گذشته و روال بزرگذاشت‌ها برگزار شد. با اين حال تلاش دست‌اندركاران سمينار براي برگزاري آن جاي تقدير و تشكر دارد. اگر انعكاس خبري اين سمينار آن‌سان كه بايد و شايد انجام نگرفت، اما از نكات قابل تأسف واكنش برخي از منتقدان شريعتي بود كه از اين نوع بزرگداشت‌ها در حسينيه ارشاد و مطبوعات به صراحت و علني ناراحتي خود را ابراز كردند. اين نوع اعتراض جاي تعجب دارد. نگراني ايشان با روح دموكراسي و آزادي‌ بيان همخواني ندارد.

نوشريعتي‌ها، مفيد يا مؤثر

جمع‌بندي سمينار روشنفكرانه چندان ساده نيست، چرا كه روشنفكر منتقد و فرار است. اما انديشه و آراي شريعتي رويكرد چه بايد كردي دارد. اين چه بايد كرد از در و ديوار آثار شريعتي مي‌بارد. البته نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه منتقدان شريعتي با هر زباني كه به نقد وي مي‌پردازند، بايد غنيمت شمرد، اما آنان‌كه به تعبير دكتر فراستخواه نوشريعتي‌ خوانده مي‌شوند در كنار ديگر گرايش‌هاي روشنفكران مسلمان، معتقد به استمرار آرمان‌ها و ادعاي دوران‌ساز روشنفكر مذهبي (نه ديني) هستند كه همانا خواهان آزادي و رهايي انسان و تحقق عدالت در جامعه است. با اين وصف طرفداران شريعتي با انواع گرايش‌ها به آراي وي مي‌نگرند. گرايش شريعتي را در رويكرد عرفاني آن مي‌پسندد يا گرايشي كه شريعتي را سرمايه فرهنگي و آگاهي‌بخش مي‌داند و بيشتر در كليات متوقف مي‌ماند يا ديدگاهي كه شريعتي را در نقش يك هميشه معترض كلي و قدرتمند با رويكرد انسان‌گرايانه كه هيچ وضعيت موجودي را تأييد نمي‌كند و هميشه نقاد مي‌باشد يا باوري كه ادامه شريعتي و ارائه آكادميك ديدگاه‌هاي شريعتي را بهتر مي‌پسندد. مي‌بايد از فقدان ديدگاهي در اين مراسم سخن گفت كه آراي روشنفكري مذهبي بخصوص شريعتي را به شكل تحققي ارائه مي‌دهد.

اگرچه سمينار نشان داد كه شريعتي با وجوه گوناگون نگريسته مي‌شود كه هيچ‌يك از جلوه‌هاي آن را نمي‌توان ناديده گرفت. اما شريعتي همچنان مؤثر و داراي برش و تأثير اجتماعي را كدام رويكرد به شريعتي مي‌توان قلمداد كرد. نياز جامعه ما به برقراري رابطه معقول ميان آرمان‌خواهي و وضعيت مطلوب براي تغيير شرايط با توجه به نياز، استمرار ايده‌هاي شريعتي به شكل تحققي كاري مهم و سترگ است. توضيح مفاهيم به شكل بنيادي امري ضروري‌است. مفاهيمي مانند آزادي، توسعه دموكراسي، اما مهمتر از توضيح و تبيين مفاهيم، تحققي‌كردن اين مفاهيم است. به عبارتي ميان ايده با مدل ممكن بايد با نظريه‌پردازي پُل زد.

به نظر مي‌رسد كه شريعتي مؤثر با شريعتي مفيد متفاوت است. آراي شريعتي مي‌تواند همچنان مؤثر باشد و در تحول اجتماعي نقش پيدا كند. به شرط آن‌كه بتواند تعريفي از ايران نشان دهد كه با اتكا به اومانيسم اسلامي، ظرف ملت بتواند، همه اقوام ايراني را در برگيرد يا اين‌كه انسان‌شناسي و قصه خلقت انسان، وي مي‌تواند به عدالت جنسيتي كمك كند. يا ديدگاه وي در مورد ايثار مي‌تواند در خدمت توسعه قرار بگيرد. يا اين‌كه با نگاه عدالت‌طلبانه، شريعتي مي‌توان جامعه فراگيري را تعريف كرد كه همه اصناف و اقشار ايراني از حقوق برابر برخوردار شوند. آيا چنين رويكردي به شريعتي، وي را مؤثر مي‌كند؟ به نظر مي‌رسد كه اين سمينار مفيد نشان داد كه پرداختن به شريعتي مؤثر بايد مورد توجه قرار بگيرد. نبايد فراموش كرد كه اگر نتوان ميان آراي يك متفكر در سه مرحله آرمان، نظريه و مدل رابطه منطقي برقرار كرد. تأثير دوران‌ساز آن دچار خدشه مي‌شود.

به اميد پربارشدن چنين سمينارهايي و با اعلام خسته‌ نباشيد به دست‌اندركاران آن.

 

 

     فهرست چشم انداز 46  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1386  |