گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

رسول خدا(ص) چون معاويه را با استعداد و زيرك تشخيص داده بودند او را به خدمت گرفتند، شايد می‌خواستند او را كه هنوز جوان بود تحت تعليم و تربيت خود قرار دهند و به او رموز مسلمانی بياموزند و مدتی او را با مجاهدان و رزمندگان فداكار دمخور سازند تا با روش آنها خو گيرد و با آداب و سنت‌های اسلامی آشنا شود و شايد به خاطر آنكه غرور و نخوت و تكبّر قبيله‌ای او را از سرش بيرون كنند او را مدتی نزد خود نگاه داشتند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

در دوران پيامبر(ص) ظرف يك‌سال و چند ماه، با هوشياری‌اي كه داشت اطلاعات بسياری از اطرافيان و ياران محمد(ص) را به‌دست آورد. نزديكان پيامبر(ص) را به خوبی شناخت و همه را برانداز می‌كرد و نقاط ضعف و قوّت هر كدام را از نزديك مورد بررسی قرار می‌داد. به همه رازها و رمزها پی برد و متوجه شدكه سكوی پرتاب قدرت كجاست و برای به‌دست‌آوردن رياست و قدرت پيشين سلسلۀ بنی‌اميّه در پوشش مسلمانی از كجا بايد شروع كند و چگونه بايد منتظر فرصت بوده و در كمين بنشيند؟

معاويه با زيركی و آينده‌نگری فوق‌العاده به‌دنبال فرصت مناسبی برای به‌دست‌آوردن قدرت مطلقۀ طولانی‌مدت بود، كمتر با كسی حرف می‌زد، نقشه‌هايش را افشا نمی‌كرد، با قيافۀ ظاهر‌الصلاح و حق به‌جانب ناظر بی‌طرف همه‌چيز و همۀ كار بود. بر ايمانش هم تكيه نداشت كه برای حفظ آن نگران باشد، به جايی، به چيزی و به كسی هم كه پایبند نبود، كه به خاطر آن شرايطی را در نظر بگيرد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

خدا، دين، پيامبر، قرآن، مسلمانی، جهاد، خلافت و... همه برای امثال معاويه ابزارهايی به حساب مي‌آمدند كه بايد به‌سان نردبانی از آن بالا رفت و به هدف رسيد

معاويه بسيار آرام و با طمأنينه حركت می‌كرد، شعار نمی‌داد، شلوغ نمی‌كرد، نقاط ضعف و قوّت همۀ سردمداران را به خاطر می‌سپرد و همه را برای روزهای آينده در ذهن خود بايگانی می‌كرد. از روی حساب و با دقـّت حركت می‌كرد. او نقشه‌های آينده درخشان سلطنت خود و خاندانش را به‌خوبی ترسيم می‌نمود، بالاخره بايد رياست از دست رفتۀ دوران جاهليّت بازگردد

پس از فتح مکه در سال هشتم هجری، هند (مادر معاويه) هم مانند دیگر مشرکان شکست‌خورده، نگران حال خود، شوهر و فرزندان خود بود. جنایت هند آن قدر بزرگ بود که برای خودش احساس بخشیده‌شدن نمی‌کرد. او فکر می‌کرد محمد(ص) انتقام عمویش حمزه را که تنها سه سال از شهادت او گذشته بود از او خواهد گرفت، ولی ابر رحمت محمدی(ص) بر او هم بارید و عفو عمومی شامل احوال او هم شد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

وقتي عمر از دنیا رفت، همین عبیدالله (فرزند عمر) برای آن‌كه راه گم کند و خود، مغیره، کعب‌الاحبار و معاویه را از اتهام مصون دارد بي‌درنگ ایرانیان دیگری که در مدینه بودند به‌نام هرمزان و جفینه دختر فيروز و سومی همسر فیروز (ابولؤلؤ) را می‌کشد، عثمان متعرض او نمی‌شود. حضرت علی(ع) پیگیر قصاص عبیدالله بودند که چرا برای قتل پدرش سه مسلمان بی‌گناه را کشته است. در زمان خلافت علی(ع) او فرار کرد وبه معاویه پناهنده شد و در جنگ صفین به دست یاران علی(ع) کشته شد و به‌سزای عمل خود رسید

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 52  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 52 آبان و آذر ماه 1387

 

 

درس‌هايی از تاريخ؛ سياه‌كاري‌های بنی‌اميّه

 

فضل الله صلواتي ـ بخش ششم

 

معاويه و خاندانش و همگامی با خليفۀ دوم

معاويه بن صخر(ابوسفيان) بن‌ حرب‌بن اميّه‌بن عبد شمس بن عبد مناف بن قُصی، كنيۀ معاويه، ابو عبدالرحمان بود، 18 سال پيش از هجرت پيامبر(ص)، در شهر مكه به دنيا آمده بود. او همراه پدر و مادر و ديگر كسانش در روز فتح مكه، در ماه رمضان سال هشتم هجری مسلمان شد، در آن زمان معاويه 26 سال داشت. او نيز از زمرۀ طلقا، يعنی اسيران جنگی آزاد شدۀ محمد(ص) به حساب می‌آمد.(1)

نوشته‌اند كه: «بعد از مسلمان‌شدن، در جنگ يمامه كه ناحيتی بود در شرق عربستان شركت كرد.»(2)

معاويه چون نوشتن می‌دانست و نيكو می‌نوشت، پيامبر(ص) او را برای نوشتن برخی نامه‌ها به خدمت گرفت. در منابع اصلی مطلبی آورده نشده كه او كاتب وحی هم بوده است و دربارۀ نوشتن عبارات قرآن، تنها از علي بن ابي‌طالب (ع) و زيد بن ثابت نام برده شده است.(3)

ولی بعدها معاويه خود را كاتب وحی، خال‌المؤمنين و صحابی پيامبر(ص) معرفی می‌كرد. معاويه از اين عناوين سوء‌استفاده می‌كرد، خال‌المؤمنين، به اعتبار خواهرش ام‌حبيبه، همسر پيامبر(ص) كه ام‌المؤمنين بود، پس معاويه هم می‌شد: دائي مؤمنين، تا روز قيامت!

معاويه اجازه نداد كه برادران ديگر همسران رسول خدا(ص) مثل عبدالرحمن و محمد، پسران ابوبكر و برادران عايشه اين عنوان را داشته باشند.

احاديثی كه در صحيحين از معاويه نقل شده اندك است و آنها را بيشتر از خواهرش ام‌حبيبه و يا از خلفای اول و دوم نقل كرده است.

به‌طوركلی به‌خاطر دروغگويی و دروغ‌پردازی معاويه، احاديثی‌كه او نقل كرده، راويان حديث مورد استناد قرار نمی‌دهند و قابل‌قبول آنها نيست.(4)

رسول خدا(ص) چون معاويه را با استعداد و زيرك تشخيص داده بودند او را به خدمت گرفتند، شايد می‌خواستند او را كه هنوز جوان بود تحت تعليم و تربيت خود قرار دهند و به او رموز مسلمانی بياموزند و مدتی او را با مجاهدان و رزمندگان فداكار دمخور سازند تا با روش آنها خو گيرد و با آداب و سنت‌های اسلامی آشنا شود و شايد به خاطر آنكه غرور و نخوت و تكبّر قبيله‌ای او را از سرش بيرون كنند او را مدتی نزد خود نگاه داشتند.

ازسوي ديگر كسان و يارانش بنگرند، آنكه بيشترين عناد و خصومت را با محمد (ص) و مسلمانان می ورزيد امروز خدمتگذار مسلمانان شده و چون بنده‌ای زبون مطيع اوامر محمد(ص) است، غرور و كبريائيش شكسته شود، معاويه از آن چيزی كه تنفـّر داشت به همان مبتلا شده بود و راه چاره ديگري نداشت. اسير دست مسلمان‌ها بود و باتوجه به آنكه خواهرش ام‌حبيبه همسر پيامبر(ص) بود، نمی‌توانست كاری انجام دهد.

در دوران پيامبر(ص) ظرف يك‌سال و چند ماه، با هوشياری‌اي كه داشت اطلاعات بسياری از اطرافيان و ياران محمد(ص) را به‌دست آورد. نزديكان پيامبر(ص) را به خوبی شناخت و همه را برانداز می‌كرد و نقاط ضعف و قوّت هر كدام را از نزديك مورد بررسی قرار می‌داد. به همه رازها و رمزها پی برد و متوجه شدكه سكوی پرتاب قدرت كجاست و برای به‌دست‌آوردن رياست و قدرت پيشين سلسلۀ بنی‌اميّه در پوشش مسلمانی از كجا بايد شروع كند و چگونه بايد منتظر فرصت بوده و در كمين بنشيند؟

حضور او در خدمت پيامبر(ص) در تكوين شخصيّت او برای آينده بسیار مؤثـّر بود. بسياری چيزها را آموخت و تجربه‌هايی را فرا گرفت و نسبت به بسياری از شخصيت‌ها و روحيه آنها شناخت پيدا كرد.

مسلمان‌ها در آن شرايط بيشتر در انديشۀ جهاد و اعتلای كلمۀ اسلام بودند و می‌خواستند بر توسعۀ نفوذ مسلمانی بيفزايند. عده‌ای نيز در آن انديشه بودند كه نهايت استفاده را از وجود پيامبر(ص) داشته باشند و بهره‌های معنوی برگيرند و پيام‌ها و احاديثی از آن حضرت را برای آيندگان به خاطر بسپارند. جمعی نيز دنبال رياست آينده و جانشينی پيامبر(ص) و حكومت بر سرزمين‌های فتح‌شده و تصاحب غنيمت‌های به‌دست آمده بودند.

دسته‌ای ديگر، منافقان و دشمنان اسلام بودند كه منافعشان به خاطر پيشرفت اسلام به خطر افتاده بود. آنها هم جز ايجاد اختلاف ميان مردم و به اصطلاح شِقّ عصای مسلمين و نفاق و دو برهم‌زنی كار ديگری از دستشان ساخته نبود. افراد شكست‌خورده و سست ايمان و كشته داده‌های جنگ‌ها هم دنبال انتقام‌گيری و پشت‌پازدن به اسلام و مسلمانی بودند و قصد داشتند كه به دين آبا و اجدادی خود برگردند. معاويه نيز با زيركی و آينده‌نگری فوق‌العاده به‌دنبال فرصت مناسبی برای به‌دست‌آوردن قدرت مطلقۀ طولانی‌مدت بود، كمتر با كسی حرف می‌زد، نقشه‌هايش را افشا نمی‌كرد، با قيافۀ ظاهر‌الصلاح و حق به‌جانب ناظر بی‌طرف همه‌چيز و همۀ كار بود. بر ايمانش هم تكيه نداشت كه برای حفظ آن نگران باشد، به جايی، به چيزی و به كسی هم كه پایبند نبود، كه به خاطر آن شرايطی را در نظر بگيرد.

خدا، دين، پيامبر، قرآن، مسلمانی، جهاد، خلافت و... همه برای امثال معاويه ابزارهايی به حساب مي‌آمدند كه بايد به‌سان نردبانی از آن بالا رفت و به هدف رسيد. از هر وسيله‌ای چه خوب و چه بد برای رسيدن به مقصود بهره گرفت. بسيار آرام و با طمأنينه حركت می‌كرد، شعار نمی‌داد، شلوغ نمی‌كرد، نقاط ضعف و قوّت همۀ سردمداران را به خاطر می‌سپرد و همه را برای روزهای آينده در ذهن خود بايگانی می‌كرد. از روی حساب و با دقـّت حركت می‌كرد. او نقشه‌های آينده درخشان سلطنت خود و خاندانش را به‌خوبی ترسيم می‌نمود، بالاخره بايد رياست از دست رفتۀ دوران جاهليّت بازگردد. او خود را از غوغای سقيفه و انتخاب خليفه دور نگاه داشت تا برای خود دشمن‌تراشی نكند و كسی نخواهد در برابر او جبهه‌گيری كند. رياست، رياست است؛ چه در دوران جاهليّت و چه در روزگار اسلام (مقصود تويی كعبه و بتخانه بهانه).

معاويه با القائات پدر و مادرش كه آرزوی سلطنت او را در سر می‌پروراندند، خود نيز به‌دنبال رؤياهای طلائيش روزشماری می‌كرد و در راه رسيدن به آن قلّه، بی‌وقفه تلاش داشت. ابوسفيان او را به تحمّل مشكلات و صبر در مصائب و شكيبايی سفارش می‌نمود.

مادر معاويه، هند، دختر عُتبه‌بن‌‌ربيعه‌بن عبد شمس بود، او علاوه بر معاويه ، عُتبه را هم در خانۀ ابوسفيان به‌دنيا آورد.

هند، اشراف‌زاده‌ای بی‌‌بند و بار بود، با هركس كه می‌خواست نشست و برخاست می كرد. حسّان بن ثابت، شاعر زمان جاهليّت و اسلام، او را زني سپيدروی، خوش بوی، لطيف چهره از خاندان عبدشمس، وصف می‌كند كه بسياری از جوانان به دنبال او بودند.(5)

نوشته‌اند كه ابتدا همسر مردی به نام فاكة بن مغيرۀ مخزومی شد. روزی آن مرد وارد خانه خود شد، مردی را ديد كه از آن خانه بيرون می‌آيد، از آن روز اختلاف بين هند و فاكه آغاز شد و درنهايت به جدايي آن دو انجاميد.(6)

هند، پس از جدايی از شوهرش، با پسرعمويش مسافربن ابي عمرو كه شاعری عاشق پيشه و خوش‌قيافه بود رابطه برقرار كرد، وقتی هند آبستن شد مسافر از ترس رسوايی و خشونت بني‌اميّه، مكّه را ترك كرد و به حيره رفت تا كسی هم فرزند در شكم هند را به او نسبت ندهد. پس از آن، ابوسفيان با هند ازدواج كرد. با اين حال او زنی خوشنام نبود و به فساد و انحراف مشهور بود كه حتی شاعران از جمله حسان‌بن ثابت در خصوص انحراف او اشعاری سروده‌اند.

حَسان در اشعارش می‌گويد: "هند، ای زن بدنام، چقدر خودخواه و مغروری، خودخواهی توأم با كفر. مگر تو نيستی ای زن آلوده دامن كه خدا تو و همسرت را لعن كرده است، تويی كه با پدر و فرزندت روز بدر به ميدان جنگ شتافتيد، ای بدنام‌ترين زن روزگار، آيا داستان زنايت را فراموش كرده‌ای كه بر اثر آن با سرشكستگی در ميان مردم ظاهر شدی؟ همان زنايي كه برای تو فرزندی باقی گذاشت."(7)

اين اشعار و ده‌ها شعر ديگر كه در كتاب‌هاي تاريخ آورده شده، نوشته يا سرودۀ مخالفان يا شيعيان در دوران‌های بعد نيست. حسّان، معاصر آنها و يار و نديم آنها بوده است. در كتاب‌های مختلف ازجمله در كتاب "شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد" سخن از اين دست بسيار است.

هم او مي‌نويسد: "معاويه به چهار نفر نسبت داده می‌شد مسافر بن ابي عمرو، عمارة بن وليد، عباس بن عبدالمطّلب و صباح، كه اين يكی خواننده بود و اين چهارتن بر خلاف معاويه كه زشت قيافه و كوتاه قد بود، در زيبايی اندام و قيافه و حتی صدا و آواز در زمان خود برترين بودند»(8) و اين چهار نفر انتخاب هند، آن زن اشراف‌زادۀ فاسد بودند. صباح در خانۀ ابوسفيان به هنگام مستي و شراب برای او و ديگر يارانش آواز می‌خواند و زنان را مسحور خود می‌كرد. برخی معاويه و عتبه برادرش را به صباح نسبت داده اند،(9) تاريخ نويسان غير شيعی معاويه را به يكی از آن چهارتن نسبت می دهند، و نويسندگان شيعی در اين خصوص حرفی برای گفتن نداشته‌اند.

باز همان‌ها می‌نويسند: هند حتی با غلامانش رابطۀ نامشروع داشت، به مردان سياه بيشتر علاقه نشان می‌داد و اگر فرزندی از آنها به‌دنيا می‌آورد آن را می‌كشت... (و فرزند كشتن هم كه در آن زمان مشكلی پيش نمی‌آورد) حتی در جريانی يزيد، پسر معاويه با اسحاق بن طابه به مشاجره پرداختند، يزيد به مادر اسحاق تهمت ارتباط نامشروع زد. اسحاق هم در پاسخ گفت: آيا خوب است كه همۀ فرزندان عباس به بهشت بروند؟ البته يزيد در آن زمان معنی سخن اسحاق را نفهميد. پس از رفتن او، معاويه به پسرش گفت، او به تو اهانت كرد، چون در زمان جاهليّت مرا به عباس بن عبدالمطلب نسبت می‌دادند.(10)

زمخشری نيز به مشكوك‌بودن پدر معاويه، بين چهارنفر كه نام برده شدند اشاره می‌كند. سه نفر آنها را خوش‌اندام و خوش‌سيما می‌گويد و ابوسفيان را زشت‌رو و كوتاه قد و تعجّب می‌كند كه معاويه از او باشد. عتبه را از صباح می‌داند كه سياه‌چرده و خوش‌اندام بود و مي‌گويد كه هند او را در محل "اجيا" به دنيا آورد، كه باز هم حسان، كه با بني‌اميه ميانۀ خوبی نداشت شعری عليه او می‌سرايد: "آن پسر بچه كه در گوشه‌ای از سرزمين مكه بی‌گهواره بر خاك افتاده از كيست؟ دختری سپيد پوست از قبيلۀ بني‌ شمس كه گونه‌ای صاف و برجسته دارد او را زاييده است و..."(11)

فرق هند با ديگر روسپيان زمان آن بود كه آنان در معرض انتخاب هرزگان، غريبان، غلامان و از راه رسيده‌ها بودند، ولی هند خود به شكار هرزگان می‌پرداخت و هر چند صباحی از ميان آنها يكي را بر می‌گزيد. فرق فساد فقيران و درماندگان با فساد اشراف زادگان در همين است، همه همكارند، اما نرخ‌ها متفاوت است.

هنگامی‌كه معاويه در نامه‌ای زيادبن‌ابيه را به مادرش سميّه منسوب می‌كند و می‌خواهد به رخ او بكشد كه مادرش چگونه بوده، زياد هم در جوابش می‌نويسد: اين‌كه با اشاره به مادرم سميّه به من طعنه زده‌ای، اگر من فرزند سميه‌ام، تو هم فرزند عده‌ای هستی.(12)

كتاب‌هاي الغدير و شرح نهج‌البلاغۀ ابن ابي‌الحديد در اين مقوله مطالب بسياري آورده‌اند.

روزی در حضور امام حسن(ع) در مجلس معاويه به حضرت علي (ع) اهانت می‌شود. حضرت امام حسن(ع) برآشفته و ناراحت، برخورد می‌كنند و ضمن فرمايشات خود به معاويه می‌فرمايند: تو خود می‌دانی كه در كدام بستر به دنيا آمده‌ای؟

ابن جوزی در كتاب "تذكره الخواص" می‌نويسد: «معنی سخن حسن به معاويه كه "می‌دانی در كدام بستر به دنيا آمده‌ای؟" اين است كه دربارۀ معاويه گفته می شود او فرزند يكی از اين چهار قرشی است: عماره بن وليد، مسافر بن ابي عمرو و عباس بن‌عبدالمطلب و صباح چه اينها همنشينان ابوسفيان بودند و متهم به داشتن رابطه با هند.»(13)

عمارة بن وليد از زيباترين مردان قبيلۀ قريش بود. دربارۀ مسافر بن ابي عمرو كه بيشتر از همه به هند عشق می‌ورزيد نوشته‌اند: و چون هند از او آبستن شد و معاويه را در شكم داشت ترسيد و مدتی فرار كرد و نزد پادشاه حيره رفت و از عشق هند بيمار شد. ابوسفيان به حيره رفت و او را ديد كه بيمار شده است، خبر ازدواج خود را با هند به او می‌دهد و بالاخره مسافر از اين ناراحتی جان می‌دهد."

علاّمۀ اميني می‌نويسد: "آری، هر زناكار بی‌عفـّتي كه با سميّه، مادر زياد، نابغه ، مادر عمروعاص ، هند، مادر معاويه، حمامه، مادر ابوسفيان، زرقاء، مادر مروان و ديگر فاحشه‌های مشهور آن زمان ارتباط داشت می‌توانست ادعای پدری فرزندان آنها را بنمايد و با همسرانشان بر سر پدری به كشمكش بر خيزد."(14)

حكيم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلند آوازۀ ايران وقتی كه متهم به دوستی علي(ع) و اهل بيت پيامبر(ص) می‌شود و حق او را ناديده می‌گيرند و مورد اهانتش قرار می‌دهند اشعار زير را می‌سرايد: (15)

برين زادم و هم بر اين بــــــــگذرم چنان دان كه خاك پی حيــــــدرم

دلت گر به راه خطا مــــايل اســـــت ترا دشمن اندر جهان خود دل است

نباشد جز از بی پدر دشمـــــــــــنش كـــه يزدان به آتش بـــــسوزد تنش

هر آن‌كس كه در دلش بغض علي است از او زارتر در جهان‌ زار كيست؟

نگر تا نداری به بـــــــــــــــازی جهان نـــه برگردی از نيك پی همرهــان

در برخی روايات آورده شده هنگام بيعت زنان مكه با پيامبر(ص) پس از پيروزی، محمد(ص) به آنها فرمود: مسلمان شويد با آن شرط كه شريكی برای خدا قائل نشويد، به مال ديگران تجاوز نكنيد، مرتكب زنا نشويد، فرزندان خود را نكشيد، فرزندان نامشروع را به شوهران خود ملحق نكنيد، با مردان نامحرم و اجنبی در يك جا نمانيد، به كسی بهتان نزنيد و...

هند، پاسخ‌هايي به پيامبر (ص) می‌داد. وقتی می‌فرمود فرزندان خود را نكشيد، او می‌گفت، ما آنها را بزرگ می‌كنيم، سپس تو آنها را به كشتن می‌دهی و...

او از پيغمبر(ص) خواست كه زن‌ها تا يك‌سال ديگر فرصت زنا داشته باشند و...

گویند وقتی پیامبر گفت: مرتکب زنا نشوید هند با ناراحتی گفت: مگر زن آزاده هم زنا می‌کند؟

پیامبر نگاهی به عمر انداختند و لبخندی زدند.(16) در برخی روایات آورده شده که رو به عباس کرده و تبسّم كردند، کنایه از این‌که ای عباس ببین، این زن چه می‌گوید؟ با آن‌كه بسیاری از افراد حتی خود پیامبر(ص) از شایعات و یا از واقعیّات در خصوص عباس و هند بی‌خبر نبودند!

در قرآن آمده: "الزّاني لايَنكِحُ الاّ زانيه اومُشرِكه ً وَ الزانيه ُ لاينكحُها اِلاّ زان او مُشرك، وَ حُرّمَ ذلك علـَي المؤمنين"(17) مرد زناكار، جز زن زناكار يا مشرك را به همسری نگيرد و زن زناكار نيز جز با مرد زناكار يا مشرك همسر نشود و اين نكاح بر مؤمنين تحريم شده است.

و در آيه ديگری در همين سورة نور آمده: "الخَبيثاتُ للِخبيثين، وَ الخَبيثونَ للِخَبيثاتِ وَ الطَيّباتُ للِطَيّبينَ وَ الطَيّبُونَ لِلطَيّّباتِ، اوُلئكَ مُبَرَّؤنَ ممّا يَقُولُونَ لَهمُ مَغف‍ره ٌ و رِزقٌ كريمٌ"(18) زنان پليد شايستۀ مردان پليدند و مردان پليد، شايستۀ زنان پليد می‌باشند و زنان پاك دامن، در خورِ مردان پاكند و مردان پاك، لايق زنان پاك دامن، آنها از شايعات به دورند و آمرزش و روزی با ارزش دارند.

حضرت مولانا جلال الدين مولوي چه زيبا مي‌سرايد: (19)

طیّبــــــات از بــــــهر که، للطیّبین خوب خوبی را کند جذب از یقین

در هر آن چیزی که تو ناظر شوی می‌کند با جنس سير ای معنـــــوی

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم، گرمی را کشید و سرد، ســرد

قِسم باطل باطلان را می‌کشــــــــــد باقیان را مي‌کشند اهل رشــــــــد

ناریان مرناریان را جاذبنـــــــــــــــد نوریان مر نوریان را طالبنـــــــــــد

صاف را هم صافیان طالب شونــــد دُرد را هم تیرگان جاذب بونـــــــــد

زنگ را هم زنگیان باشنـــــد یـــــار روم را با رومیان افتــــــاد کـــــــار

تا جايی ديگر که می‌گوید: (20)

باطلند و می نمایندم رشـــــــــــــــــد ز آن‌كه باطل باطلان را مـی‌کشــــــد

ذرّه ذرّه کاندرين ارض وسماسـت جنس خود را همچو کاه و کهرباست

این هم نوعي زندگی در جاهلیّت بوده است و روابط آدم‌هايی که از دین و تمدّن دور بوده‌اند و سدهايی در برابر عدالت و آزادی بشریّت بودند.

هند پس از آن‌كه مسلمان شد به خانه خود رفت و بتی را که داشت به زیر افکند و با لگد بر آن زد و به آن گفت: چقدر به تو مغرور بودیم و هیچ فایده‌ای نداشتی و آخر شکست خوردیم.(21)

هند در خانۀ ابوسفیان دو فرزند به‌دنیا آورد یکی عتبه و دیگری معاویه. پسران دیگر ابوسفیان به نام‌های یزید، محمد، عَنبسِه، حنظله و عمرو كه از زنان دیگر ابوسفیان بودند. حنظله در جنگ بدر به‌دست سرداران اسلام کشته شد، جز معاویه که فوق‌العاده در تاريخ و به انحراف کشیدن مسلمانی اثر داشت، آنها چندان معروف و مشهور نبودند و جزو زیرکان و باهوشان و سیاسی‌کاران نیز به حساب نمی‌آمدند.(22)

صرف‌نظر از مسائل اخلاقی و انحرافاتی که در تاریخ از آن زن و شوهرش ابوسفیان نقل کرده‌اند، آنها عناد و دشمنی فوق‌العاده‌ای با پیامبر(ص) و اسلام داشتند، پيش از هجرت چه رنج‌ها که بر مسلمانان وارد ساختند و چه بسیار که آنها را آزردند.

هند پیش از همه عقدۀ کشته‌های یاران و کسانش در جنگ بدر را در سینه داشت، زیرا در آن جنگ، پدرش عتبه، برادرش ولید و ناپسریش حنظله و تعدادی دیگر از بستگانش به‌دست مسلمان‌ها کشته شده بودند و همین کینه او را به لجاج و عناد کشانیده بود. از همان زمان بدر بر کشته‌هایش نوحه‌سرايی نکرد، باشد که همچنان تشنۀ انتقام باقی بماند و حقد و کینه‌هایش از سینه بیرون نشود. او می‌گفت: تا انتقام خون کسانم را از محمد نستانم آرام نمی‌گیرم و بر عزیزانم ندبه نمی‌کنم.(23)

پس از کشته‌شدن عتبه پدر هند، شوهرش ابوسفیان به‌جای او نشست و این زن و شوهر تا جنگ احد لحظه‌ای از تحریک مردم علیه محمد(ص) و مسلمان‌ها و دشمنی با آنها دست برنداشتند.

در جنگ احد، هند با دیگر زنان قریش شرکت فعّال داشت؛ با سرودها، آوازها، شعرها، دف‌زدن‌ها و رقص‌هايشان مردان را تشویق به انتقام‌گیری و نبرد می‌کردند.(24)

و شاهد بودیم که در جنگ احد در اثر غفلت و نافرمانی بعضی از مسلمان‌ها، مشرکین پیروزی نسبی به‌دست آوردند و برخی از سران ازجمله حمزۀ سیدالشهداء شهيد شدند و این برای مشرکین قریش بزرگترین پیروزی بود. هند با نهایت قساوت و کینه‌ورزی، پهلوی حمزه را درید و جگر او را بیرون آورد و چون گرگان خونخوار به دندان کشید و از آن پس به هند جگرخوار معروف شد.

و آیا کسی انتظار دارد معاویه که در این دامان پرورش‌یافته و از این پستان شیرخورده، فردی صالح و سالم از کار در آید؟

نه‌تنها بدن حمزه را مثله کردند، که بدن دیگر شهیدان احد را تکه‌تکه نمودند. گوش و بینی آنها را بریدند و زن‌ها از اعضای بدن آنها برای خود زینت درست کردند.

پس از خاتمۀ جنگ، هند بر بالای تپه‌ای ایستاد و فریاد زد: "ای مسلمانان ما انتقام روز بدر را گرفتیم، این است نتیجۀ جنگ و کشتار، من به عهدم رسیدم و دل خود را شفا بخشیدم، من از وحشی (قاتل حمزه) که آتش دل مرا فرونشاند سپاسگزارم."(25)

پس از فتح مکه در سال هشتم هجری، هند هم مانند دیگر مشرکان شکست‌خورده، نگران حال خود، شوهر و فرزندان خود بود. جنایت هند آن قدر بزرگ بود که برای خودش احساس بخشیده‌شدن نمی‌کرد. او فکر می‌کرد محمد(ص) انتقام عمویش حمزه را که تنها سه سال از شهادت او گذشته بود از او خواهد گرفت، ولی ابر رحمت محمدی(ص) بر او هم بارید و عفو عمومی شامل احوال او هم شد.

مردها و زن‌هايی‌که اظهار اسلام کردند، آنها را یکی پس از دیگری برای بیعت نزد محمد رسول‌الله(ص) آوردند، پیامبر(ص) با شرایطی و مطالبی با مردان و زنان بیعت می‌کرد، که به آن اشاره شد.

گویند که کاهنان به هند گفته بودند پسرش پادشاه خواهد شد. او انتظار آن روز را می‌کشید، در دوران جاهلیّت که این اتفاق رخ نداد، هند و شوهرش ابو‌سفیان دنبال فرصتی بودند که در دوران اسلام، این پادشاهی را برای معاویه میّسر سازند که با کوشش و تلاش بسیار به آنچه می‌خواستند رسیدند.

پس از مرگ یزید بن ابوسفیان در سال پنجم خلافت عمر، کسی به هند به‌خاطر مرگ ناپسريش تسلیت گفت و معاویه را ستود که جانشین او شده بود. هند پاسخ داد: معاویه جانشین کسی نمی شود، بلکه او رهبری جهان عرب را برعهده می‌گیرد، معاویه باید برتر و بالاتر از همه باشد.(26)

پدر و مادر معاویه تشخیص داده بودند که این پسر استعداد فوق‌العاده‌ای دارد و نسبت به دیگر پسران ممتاز است. هوش سرشار، سیاسی‌کاری، دسیسه‌بازی، مکر، خدعه و نیرنگ‌های او از دیگران بیشتر است، او را در جهت رسیدن به ریاست، مقام و امپراتوری برای دست‌یافتن به حاکمیّت، قدرت‌مداری و سروری تربیت می‌کردند و اینکه از اسلام و مسلمانی و دین و قرآن به‌عنوان ابزار قدرت و نردبان ترقی استفاده کند و الحق درس‌های پدر و مادر را به‌خوبی فراگرفت و بدان عمل کرد.

هند پیوسته به معاویه سفارش می‌کرد که تابع فرمان عمر باشد و در شام کاری نکند که عمر را خوش نیاید، هر چند که معاویه به آن کار تمایل نداشته باشد.(27)

در سال نهم هجری ، چون به پیامبر(ص) خبر رسید که سپاهی از رومیان که در شامات مستقر بودند راهی سرزمین مسلمانان می‌شوند تا آنان را سرکوب کنند، سپاهی را تدارک دیدند و با فرماندهی شخص خود، راه شمال را به‌سوي شامات با سی‌هزار سپاهی در پیش گرفتند حضرت علی(ع) را در مدینه به جای خود گذاشتند،(28) چون سفری دور و دراز در پیش بود و امکان بازگشت بعید به نظر می‌رسید، باید فرد مورد اعتمادی رهبری جامعه را در دست داشته باشد.

مناسبت و شأن بیان حدیث منزلت در آنجا بود که رسول خدا(ص) به علی (ع) فرمودند: " اَما تَرضی یا علیُ َان تکونَ مِنّی بَمنزلةِ هارُونَ مِن مُوسی اِلاّ اَنّهُ لانبیَّ بَعدی" ای علی، آیا خشنود نیستی که نزد من همان مقام هارون نزد موسی را داشته باشی، جز آن‌كه بعد از من پیامبري نیست.(29)

پیامبر(ص) در نبرد تبوك به موفقیتی چشمگیر دست نیافت، بر سر آن بود که آن نبرد ادامه پیدا کند. در آخرین روزهای زندگیش بود که اسامه، پسر زید را فرماندهی سپاهی داد که به منطقه‌ای از شامات روی‌آرند، که رحلت پیامبر(ص) پیش آمد و حرکت سپاه به تأخیر افتاد. پس از روی کار آمدن ابوبکر از نخستین اقداماتش حرکت جیش اسامه بود که موفقیتی اندک به دست آورد و پس از 15 روز بازگشت و ابوبکر به استقبال او آمد.(30)

ابوبکر در همان نخستین روزهای خلافتش خالدبن ولید را به فرماندهی سپاهی گماشت و او را به‌سوي بنی‌تمیم فرستاد. خالد در نبرد بنی‌تمیم، مالک بن نویره مسلمان پاک دامن را به بهانه نپرداختن زکات به مأموران ابوبکر، بی‌گناه کشت و همان شب همسر او را تصاحب کرد. این امر موجب اعتراض بسیاری از مسلمانان و ازجمله حضرت علی (ع) شد. درگام‌های نخستین پس از پیامبر(ص) این جنایت بر مسلمان‌ها گران آمد، ولی ابوبکر از آن چشم پوشید و برای آن‌كه این اشتباه فاحش را از نظرها محو کند، خالد بن ولید را با سپاهی به یمامه فرستاد، تا مسیلمه، شخص مدّعی پیامبری و پیروانش را سرکوب کند. معاویه نیز در این نبرد همراه خالد بود و رموز نبرد را می‌آموخت. در آن حمله نیز خالد مرتکب خطاهايی شد و جان بسیاری از بی‌گناهان را تباه کرد، ولی کسی نبود که از او توضیحی بخواهد و دست‌كم سفارش بی‌گناهان را بکند، حاکمان توجیه می‌کردند که «اجتهاد کرد و خطا کرد» و با این جمله می‌خواستند خود و امثال خالد را تبرئه کنند، كه هرگز نزد خداوند پذیرفته نیست و گناه، خیانت و فساد زیردستان به گردن و به پای آنهاست که اینان را حکمی و یا فرمانی داده‌اند و آنان در پیشگاه خدا و مسلمانان مسئولند، باید که پاسخگو باشند و هردو مجرمند.

نوشته‌اند که در آن جنگ دوهزار و دویست تن از مسلمانان کشته شدند که بسیاریشان حافظان قرآن بودند، و مسیلمه با زوبین وحشی، همان کشندۀ حمزۀ سیدالشهداء کشته شد، وحشی پس از کشتن مسیلمه فریاد برآورد که من در روزگار کفر، بهترین مردمان را کشتم و در دوران اسلام بدترین را.

در نبرد یمامه، تقریباً تمام مردان آن منطقه از دم تیغ خالد بن ولید جان سالم به در نبردند، با این حال که دستگاه خلافت به نقاط ضعف خالد پی برده بود و او را توبیخ می‌کرد، ولی باز هم به او مأموریت‌هايی دادند و مثل آن‌كه بی‌تقوايی و بی‌محابايی او را در ریختن خون بی‌گناهان پسندیده می‌دانستند، و معاویه او را در این مأموریت خوب شناخت و به نقاط ضعف او که قدرت‌طلبی و خونریزی و خشونت‌گرايی و زن‌بارگی و حیف و میل‌کردن اموال عمومی بود، پی برد و می‌دید که خلیفه، ابوبکر چگونه او را مورد عنایت قرار می دهد و از خطاهای او چشم‌پوشی می‌کند.(31)

در سال 12 هجرت (633 میلادی) دومین سال رحلت پیامبر اکرم(ص) و پس از عدم موفقیّت سپاه اسامه، ابوبکر با تشویق و وعدۀ غنائم، سه لشگر را برای فرستادن به‌سوي شامات تجهیز کرد: لشگری به فرماندهی عمروعاص به‌سوي خلیج عقبه و مصر، شرحبیل بن حسنه را به‌سوي تبوک و شرق شامات. تبوک، شهری بود در مسیر دمشق و در آن زمان مرکزیتی داشت و لشگر سوم را به فرماندهی یزیدبن ابو سفیان به‌سوي سواحل دریای مدیترانه، صور، صیدا و عرقه، جبیل، ، عکـّا، قبادیه(بیروت امروز) گسیل داشت، معاویه به همراه برادرش یزید در این جنگ شرکت کرد و با زحمت فراوان توانستند آن مناطق را فتح کنند.(32)

ابوسفیان نیز به همراه پسرانش به آن دیار رفت و نقش مشاور را برای آنها ایفا می‌کرد و تجربیّات خود را در اختیار آنها می‌گذاشت و اصرار داشت که نشان دهد فتوحات فرزندان ابوسفیان از همه بیشتر است و آنها موفق‌ترند. ابوسفيان در اثر حادثه‌ای در این جنگ‌ها چشم چپ خود را هم از دست داد و به‌طورکلی نابینا شد.

ابوبکر اندکی بعد ابوعبیدۀ جرّاح را با نیروهای کمکی که تجهیز کرده بود به کمک آن فرماندهان پیشین فرستاد. فرماندۀ سپاه رومیان در فلسطین کشته شد و مسلمانان در کرانه‌های دریای مدیترانه و فلسطین به پیش رفتند. آنها هماهنگ عمل می‌کردند و خلیفه، پیوسته نیروهای کمکی و تدارکات لازم را برای آنها می فرستاد.

نوشته‌اند که مسلمانان به هر جا می‌رفتند مردم تسلیم می‌شدند و در بيشتر موارد نیازی به جنگ پیدا نمی‌کردند. نیروهای کمکی دیگری که خلیفه به‌سوي شام فرستاد لشگری به فرماندهی خالدبن ولید بود. سرانجام مسلمانان با پیروزی کامل و بدون مانع پیش می‌رفتند و هرقـَل، امپراتور روم شرقی از جلوی آنها عقب‌نشینی می‌کرد. فتح دمشق در سال چهارده هجری در زمان خلافت عمر انجام شد، بسیاری از مردم دمشق خانه و زندگی خود را رها کردند و به انطاکیه رفتند و به هرقـَل پیوستند و مسلمانان در خانه‌های خالی آنها سکنی گزیدند.(33) ابوبکر در ماه جمادی الثانی سال سیزدهم هجرت، پس از دو سال و سه ماه و چند روز خلافت در گذشت و عمر را به‌جای خود خلیفه کرد.

در دوران خلافت عمر، حکـّام شامات عبارت بودند از ابوعبیدۀ جراح، معاذ بن جبل، یزید بن ابوسفیان، معاویة بن ابوسفیان و خالد بن ولید.(34)

تا پایان روزگار عمر، به مرور زمان، معاویه حاکمیت تمام شامات را در اختیار گرفت.(35)

عمر اجازه نمی‌داد که صحابیان پیامبر(ص) حتی مهاجر و انصار، از شهر مدینه بیرون شوند؛ نخست به‌خاطر آن‌كه نقل حدیث نکنند و رفتار حاکمان شهرها را زیر سؤال نبرند که مثلاً رفتار حاکمان و فرماندهان با سنّت پیامبر(ص) مغایر است و دیگر آن‌كه با اظهارنظرها و بیان حدیث‌ها و گفته‌های خود به اصطلاح تشنّج‌آفرینی نکنند و باعث تشویش اذهان عمومی نشوند، پس باید در همان مدینه بمانند و حتی برای جنگ هم اجازۀ خروج به آنها نمی‌داد و به آنها می‌گفت: شما در زمان رسول خدا جنگتان را کرده‌اید(36) و صحابه با شرایطی خاص و با اجازۀ خلیفه می‌توانستند از مدینه بیرون بروند.(37) امکان داشت آنها کلامی به زبان آورند که خلاف اوامر خلیفه باشد، حتی به آنها اجازۀ نقل حدیث را هم نمی‌داد(38) و می‌بینیم که غیراز سلمان فارسی که مدتی حاکم مدائن شده بود دیگر حکّام و فرماندهان چندان عمقی در شناخت اسلام و قرآن نداشتند و نماد همۀ آنها معاویة بن ابوسفیان بود.

عمر، اموال همۀ کارگزارانش را گرفته و به‌اصطلاح مشاطره، یعنی دو قسمت می‌کرد و دوباره آنان را به سرکار خود برمی‌گرداند. ابو موسی اشعری، عامل خود در بصره را به سبب داشتن دو کنیز و دو کاسه، مورد بازجويی و عقاب قرارداد و اموالش را مصادره کرد.(39) یک‌بار ابوهریره به او گفت: اموالم را گرفتی، آبرویم را بردی و کتکم زدی چگونه دوباره سرکار خود بروم.(40)

عمر همه را دزد و سوءاستفاده‌گر می‌دانست غیراز معاویه اموال همه را به آن صورت که نوشته شد مشاطره یا مصادره نموده و عملاً آنها را متهم و محکوم به دزدی می‌کرد؛ عجیب است که در این رابطه چرا تنها معاویه مستثنی شد؟ هنگام سفر خلیفۀ دوم به شام که سوار بر الاغی بود و عبدالرحمن عوف هم با او بر الاغی سوار بود معاویه با موکبی عظیم و پرتجمّل از آنها استقبال کرد. عمر نه‌تنها به او اعتنايی نکرد، بلکه روی از او برگرداند، در نتیجه معاویه مسافتی زیاد را پیاده به‌دنبال عمر راه افتاد، عبدالرحمان به عمر گفت: آخر تو که این مرد را خسته کردی!

عمر از معاویه پرسید: این موکب با این همه تجمّـلات و تشریفات از آن تو است؟ با آن‌كه شـــنيده‌ام حاجتمندان همواره بر در خانۀ تو می‌ایستند و انتظار می‌کشند؟

معاویه گفت: آری، ای امیرالمؤمنین عمر گفت این تشریفات و تجمّـلات را برای چه می‌خواهی؟ معاویه گفت برای آن‌كه نزدیک سرزمین دشمن زندگی می‌کنیم و جاسوسان آنها پیوسته ناظر احوال ما هستند، از این‌رو لازم است در مقابل چشم ایشان اسباب حشمت و قدرت را فراهم آوریم، اگر با این کار موافقی چنین کنیم وگرنه از آن چشم بپوشیم.

عمر گفت: اگر این سخن را راست گفتی، راهی عاقلانه در پیش گرفته‌ای و اگر دروغ می‌گويی، خدعه‌ای زیرکانه به‌کار برده‌ای، من نه به این کار تو را فرمان می‌دهم و نه از آن تو را نهی می‌کنم!(41)

در کتاب‌های فتوح‌البلدان، طبقات‌الکبری، حیاه‌الصحابه، شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، تاریخ طبری، سخن در این خصوص بسیار است، تفتیش عقاید، تحقیق بر در خانه‌ها، پرسیدن احوال افراد از همسایه‌ها و دخالت در زندگی خصوصی مردم از سنت‌هايی بود که خلیفه دوم برقرار کرد و دنبال آن را می‌گرفت. افراد متهم را مجازات می‌کرد، حتی به مردم سپرده بود که اگر از مسئولی شکایت دارند برای او بنویسند. ازسوي دیگر پول‌های کلانی را به افرادی مثل زید بن ثابت یا یزید بن ابوسفیان و یا معاویه می‌بخشید، معلوم نیست که به آنها علاقه داشت یا از نفوذ آنها می‌ترسید.(42)

معاویه پس از مرگ برادرش یزید، که به بيماری وبا(يا طاعون) از دنیا رفت، حاکم دمشق و قسمت عمده‌ای از سوریه و شامات شد و خلیفه در تثبیت خلافت او نهایت تلاش را می‌کرد و هیچ بازخواست و یا توضیحی دربارۀ اداره منطقه و یا اموال مردم از او نمی‌خواست.

خلیفۀ دوم کارگزارانی را به خاطر پوشیدن لباس نو تنبیه می‌کرد و کتک می‌زد، ولی در مورد معاویه هیچ امر و نهی‌اي نداشت و معاویه را کسرای عرب می‌خواند.(43) هر وقت معاویه را می‌دید می‌گفت: "این شاهنشاه عرب است"(44) و در همان زمان عمر بود که شام و فلسطین به‌طور کامل در اختیار معاویه قرار گرفت. عمر در وصیت خودهنگام مرگ به اصحاب شورا گفت: با یکدیگر اختلاف نکنید که معاویه در شام است(45) و به‌اصطلاح عمر خود در آتشی‌که روشن کرده بود سوخت و با توطئه‌های ابوسفیان، معاویه و دیگر ایادی بنی‌امیه به دست فیروز(ابولؤلؤ) غلام مغیرة بن شعبه کشته شد.

نوشته‌اند که در ابتدای کار شروع نبردهای شمال، ابوبکر خالدبن سعید را به فرماندهی انتخاب کرده بود، ولی به اصرار عمر بود که به جای او یزید بن ابوسفیان اعزام گردید و گرایش شدید خلیفه دوم به ابوسفیان و فرزندانش و نرمش با آنها و عدم خشونت در خصوص خطاهای آنها، هنوز از زوایای تاریک تاریخ است. با اینکه بنا به فرمایش حضرت علی (ع) عمر فردی خشن، تندخو و عصبی بود که نمی‌شد کسی با او کنار آید و یا با او سخن گوید(46) و" کثیراً لَلُه و کثیراً اِعتذاره" بسیار لغزشکار و بسیار عذرخواه بود. با این حال در مورد ابوسفیان و معاویه آن خشونت را اعمال نمی‌کرد و نرمخو بود، شاید این امر هم در رابطه با همان اجتهاد باشد! و ما صاحب هیچ اجتهاد و ایمانی را که از جاده عدالت خارج شود نمی‌پذیریم و حمایت و پیروی از او را خلاف اسلام و انسانیّت می‌دانیم.

عمر خود را حاکم مطلق و تالی‌تِلو نبوّت و خویشتن را مجاز می‌دانست که در تمام امور مردم دخالت داشته باشد، حتی قانون وضع می‌کرد و برخی از مقررات شرعی پیشین را لغو می‌نمود و همیشه شلاق دردست داشت و خاطیان را با شلاق خود کتک می‌زد و دلش می‌خواست جامعه را باشلاق و تازیانه اصلاح کند. در میان مردم هنوز هم تفکّر دینی حاکم بود و مردم شیفتۀ پیامبر(ص) و اخلاق او بودند و او از این موقعیّت بهره‌مند می‌شد.(47)

او خویشتن را در ردیف محمد(ص) می‌دانست و براساس آیه اولوالامر، خویشتن را ولی امر مسلمین و ولايت خود را همچون او به حساب می‌آورد که هر حکمی که می‌خواهد بدهد و هر چه را بخواهد حلال و یا حرام نماید و جز قرآن چیز دیگری را قبول نداشت. او قرآن را ثابت و سنت، حدیث، راویان و اهل بیت را متغیّر و قابل تعویض می‌دانست. شاید نخستین کسي بود که مطلق بودن را برای حکومت لازم می‌دانست و در تمام موارد بدون آن‌كه دلیلی داشته باشد یا به سنت پیامبر(ص) توجه داشته باشد اجتهاد می‌کرد.

از سال 17 هجری، عنوان امیرالمؤمنین، توسط مغیره بن شعبه و ابوموسی اشعری به او داده شد،(48) در بسیاری از موارد تحت‌تأثیر یهودیان یا ایرانیان مسلمان شده بود و هر چه از آنها خوش می‌داشت، انتخاب می‌کرد.(49)

ابن حجر هیتمی نقل می‌کند که روزی عمر مردم را مخاطب قرار داد و در خصوص اتحاد پس از خودش صحبت کرد و اینکه مردم از پراکندگی بپرهیزند و گفت: اگر احیاناً چنین پیشامدی شد و میان شما جدايی افتاد، بدانید که معاویه در شام است و او خوب می‌داند که شما را چگونه به راه آورد و اداره کند.(50)

عمر، غیرمستقیم معاویه را فردی لایق، مدیر و مدبّر معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که اوست که با درایت و زیرکی می‌تواند جامعۀ اسلامی را رهبری کند و بدین‌وسیله حکومت بنی‌امیه را درشام و برای آینده مسلمانان تحکیم می‌کند و اوست که با برنامه‌ریزی دقیق خود ترتیب روی کار آمدن عثمان و پس از او معاویه را می‌دهد. شاید او صلاح و مصلحت می‌دانست که بنی‌امیه، زمام امور مسلمین را برای سال‌ها در دست گیرند!

کعب‌الاحبار و وهب بن منبه از عالمان یهودی که مسلمان شده بودند همواره در اطراف خلیفه دوم بودند و همین کعب بود که از کشته‌شدن عمر خبر داشت و به او گفته بود که بر محافظانش بیفزاید و گفت: خبرش از کتاب‌های آسمانی به من رسیده است. او در زمان عمر مسلمان شده بود.(51)

و باز برای تاریخ‌نویسان تعجب‌آور بود که خلیفه دوم نقل احادیث پیامبر(ص) را ممنوع ساخت، ولی اصرار داشت که اهل کتاب بخصوص یهودیان از آثار و کتاب‌های خود مطالبی را نقل کنند، که بعدها این روایات با روایات اسلامی آمیخته شد و اسريیلیّات نام گرفت.(52) و بازعجیب بود که از آن پس راویان حدیث و مورّخان و مفسّران بسیاری دنباله‌روي اسرايیلیات بودند و در دستگاه معاویه از این گروه بسیار نفوذ کرده بودند و مشاوران و معاشران معاویه بیشتر صاحبنظران مسیحی رومی و یا یهودیان مسلمان شده یا مسلمان نشده بودند.(53)

باز یهودیان به عمر گفتند: پس از تو حکومت به کسانی می‌رسد که با اصل دین جنگیدند، یعنی بنی امیه.(54) حتی طبری اعتقاد داشته که عمر با توطئۀ کعب‌الاحبار کشته شد، درصورتی‌که پیش از این اشاره داشتیم که او نیز در جریان توطئه بنی‌امیه بود و از ترور خلیفه در روز معیّن خبر داشته و ترور با هماهنگی حاکم شام معاویه عملی شده است. چون عمر ضربت خورد و مجروح شد، کعب‌الاحبار نزد او رفت و به او گفت: آیا به تو نگفته بودم که شهید می‌شوی؟(55) و همین کعب، پس از ضربت‌خوردن خلیفه به عده‌ای می‌گوید: عمر بر در جهنم ایستاده است و به خود عمر می‌گوید تا پایان ماه ذیحجه به بهشت خواهی رفت.(56)

گروهی از محققان اهل سنت، کشته‌شدن خلیفه را در اثر توطئۀ یهودیان دانسته‌اند و در همان ابتدای کار که یک ایرانی به نام فیروز این ترور را انجام داده بود، آن را توطئۀ ایرانیان مجوس می‌دانستند، به خاطر آن‌كه ایران در زمان عمر سقوط کرده و به‌دست مسلمان‌ها افتاده بود و هنوز هم پس از هزار و چهار صد سال، تشیّع ایرانی‌ها را به‌خاطر مخالفت و یا دشمنی با خلیفه دوم تفسیر می‌کنند، در صورتی‌که اگر در زمان شاه اسماعیل صفوی، شاهان عثمانی شیعیان ترکیه، سوریه، اردن، فلسطین، لبنان و عراق را قتل‌‌عام نکرده بودند، جمعیّت شیعۀ آن مناطق بیش از ایران بود. اینها که یهودیان یا ایرانی‌ها را مؤثـّر یا عامل قتل عمر می‌دانند، شاید تعصّب ضد یهودی یا ضد ایرانی دارند و یا آن‌كه از روی عمد می‌خواهند نقش بنی‌امیه، ابوسفیان، معاویه و مغیره را در این امر نادیده بگیرند.

برخی از مورّخان یکی از عوامل قتل عمر را عبیدالله پسر خود عمر می‌دانند، بالاخره او هم پول‌هايی گرفته بود که در قتل پدر خودش شریک باشد یا آن‌كه در خصوص چیزهايی‌که می‌داند، حرفی نزند و حتی خود عمر وصیّت کرده بود که عبیدالله باید قصاص شود.(57)

وقتي عمر از دنیا رفت، همین عبیدالله برای آن‌كه راه گم کند و خود، مغیره، کعب‌الاحبار و معاویه را از اتهام مصون دارد بي‌درنگ ایرانیان دیگری که در مدینه بودند به‌نام هرمزان و جفینه دختر فيروز و سومی همسر فیروز (ابولؤلؤ) را می‌کشد، عثمان متعرض او نمی‌شود. حضرت علی(ع) پیگیر قصاص عبیدالله بودند که چرا برای قتل پدرش سه مسلمان بی‌گناه را کشته است. در زمان خلافت علی(ع) او فرار کرد وبه معاویه پناهنده شد و در جنگ صفین به دست یاران علی(ع) کشته شد و به‌سزای عمل خود رسید.(58)

نقل کرده‌اند عمر در پایان عمر پیوسته می‌گفت: "یالَیتنی لَم اَکُ شَیئاً، لَیتَ لَم تَلدنی اُمّی، لَیتَ کُنتُ نَسیاً مَنسِیّا، یا لَیتَنی کُنتُ حائکاً اَعیشُ مِن عَمَل یدی" ای‌کاش من هیچ بودم، ای‌کاش مادر مرا نزايیده بود، ای‌کاش به فراموشی سپرده شده بودم، ای‌کاش بافنده‌ای بودم که از دسترنج خودم زندگی می‌کردم و...(59)

و این هم پایان کار خلیفه مسلمین که هر کاری را که خواست انجام داد و هر روشی را که پسندید دنبال کرد و می‌بینیم که با آرامش بدرود جهان نمی‌گوید و نگران آینده و قبر و قیامت است.

پي‌نوشت‌ها:

1- البدایه و النهایه (ابن کثیر)، ج 8، ص 20.

2- فتوح البلدان (بلاذری)، ص 173.

3- شرح ابن ابی الحدید ،(ترجمه)، ج1، ص 171.

4- ابن کثیر در " البدایه والنهایه"، ج 8 و علاّمۀ امینی در جلد اول "الغدیر"در این خصوص مطالبی دارند.

5- شرح ابن ابی الحدید، ج اول، ص 169.

6- همان.

7- دیوان حسان بن ثابت، ص 230.

8- شرح ابن ابی الحدید، ج اول، ص 111.

9- شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 169.

10- به نقل ِ ترجمۀ الغدیر، ج 10، ص 241.

11- همان، ص 242 نقل از کتاب " ربیع الابرار" زمخشری.

12- ابن ابی الحدید، ج یک، ص 111.

13- از قول اصمعی و کلبی در کتاب " المثالب" و در کتاب " الغدیر".

14- ترجمه الغدیر، ج 10، ص 313 ترجمۀ، جلد دهم، ص 240، مطلب به طور مفصّل آورده شده.

15- شاهنامه، ج اول، ص 9 چاپ سیدمحمد دبیر سیاقی.

16- ترجمۀ الغدیر، ج اول، ص 241.

17- نور:3.

18- همان، 26.

19- مثنوی معنوی، جلد دوم، صفحات اول.

20- همان، جلد 6.

21- سیرۀ ابن هشام، ج2، ص 111، نقل به اختصار.

22- سیرۀ ابن هشام، ج2، ص 91.

23- شرح ابن ابی الحدید، ج3، ص342.

24- سیرۀ ابن هشام، ج2، ص 67، اشعار آنها نیز آورده شده است.

25- سیرۀ ابن هشام، ج2، ص 91.

26- داستان‌هايي به این صورت در جلد اول شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید آورده شده است.

27- عقد الفرید، ج 1، ص 9.

28- سیرۀ ابن هشام ، ج 2، ص 321 (ترجمۀ رسول محلاتی).

29- همان، ص 325.

30- سیرۀ ابن هشام، ج 2.

31- سیرۀ ابن هشام، ترجمۀ رسول محلاّتی.

32- فتوح البلدان( بلاذری)، ص 173.

33- فتوح البلدان ص 121- تاریخ طبری، ج3.

34- مروج الذهب ، ج 2، ص 306.

35- تاریخ ابن خیاط، ص 153

36- تاریخ طبری، ج3، ص 397 و در جلد 2 شرح ابن ابی الحدید، ص 159.

37 و38- همان.

39- شرح ابن ابی الحدید،ج 3، ص 104.

40- طبقات الكبري، ج 2، ص 335.

41- عقد الفرید، ج 1، ص 10.

42- اخبار الطوال، ص 124 و فتوح‌البلدان، ص 277 مطالبی در این خصوص دارند.

43- عقد الفرید، ج3، ص 365.

44- ترجمۀ الغدیر، ج 10، ص 323.

45- نثر الدرر، ج 2، ص 37.

46- نهج البلاغه، خطبه 3( شقشقیّه).

47- در تاریخ طبری، ج4، از ص 225 مطالبی آورده است.

48- تاریخ یعقوبی، ج2، ص 150.

49- همان و تاریخ تمدن اسلامی.

50- معاویه سر دسته تبهکاران، ص88.

51- سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 490- شرح ابن ابی الحدید.

52- آقای رسول جعفریان در جلد دوم تاریخ سیاسی اسلام بسیاری از این موارد را آورده‌اند، از ص 86.

53- حجت‌الاسلام آقای عبدالمجید معادیخواه سخت به این نفوذی‌ها بدبین است و بسیاری از ضربه‌هايي را که اسلام در ابتدای کارخورده از ناحیه آنها می‌داند، در مجلّدات (تاریخ اسلام).

54- شرح ابن ابی الحدید، ج 12، ص 80.

55- طبقات ابن سعد، ج 3، ص 342.

56- همان، ص 332.

57- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 161.

58ـ وقعه الصفين، نصربن مزاحم.

59- حیاة الصحابه، ج2، ص 115- طبقات ابن سعد ج3، ص 360.

سوتيترها:

رسول خدا(ص) چون معاويه را با استعداد و زيرك تشخيص داده بودند او را به خدمت گرفتند، شايد می‌خواستند او را كه هنوز جوان بود تحت تعليم و تربيت خود قرار دهند و به او رموز مسلمانی بياموزند و مدتی او را با مجاهدان و رزمندگان فداكار دمخور سازند تا با روش آنها خو گيرد و با آداب و سنت‌های اسلامی آشنا شود و شايد به خاطر آنكه غرور و نخوت و تكبّر قبيله‌ای او را از سرش بيرون كنند او را مدتی نزد خود نگاه داشتند

در دوران پيامبر(ص) ظرف يك‌سال و چند ماه، با هوشياری‌اي كه داشت اطلاعات بسياری از اطرافيان و ياران محمد(ص) را به‌دست آورد. نزديكان پيامبر(ص) را به خوبی شناخت و همه را برانداز می‌كرد و نقاط ضعف و قوّت هر كدام را از نزديك مورد بررسی قرار می‌داد. به همه رازها و رمزها پی برد و متوجه شدكه سكوی پرتاب قدرت كجاست و برای به‌دست‌آوردن رياست و قدرت پيشين سلسلۀ بنی‌اميّه در پوشش مسلمانی از كجا بايد شروع كند و چگونه بايد منتظر فرصت بوده و در كمين بنشيند؟

معاويه با زيركی و آينده‌نگری فوق‌العاده به‌دنبال فرصت مناسبی برای به‌دست‌آوردن قدرت مطلقۀ طولانی‌مدت بود، كمتر با كسی حرف می‌زد، نقشه‌هايش را افشا نمی‌كرد، با قيافۀ ظاهر‌الصلاح و حق به‌جانب ناظر بی‌طرف همه‌چيز و همۀ كار بود. بر ايمانش هم تكيه نداشت كه برای حفظ آن نگران باشد، به جايی، به چيزی و به كسی هم كه پایبند نبود، كه به خاطر آن شرايطی را در نظر بگيرد

خدا، دين، پيامبر، قرآن، مسلمانی، جهاد، خلافت و... همه برای امثال معاويه ابزارهايی به حساب مي‌آمدند كه بايد به‌سان نردبانی از آن بالا رفت و به هدف رسيد

معاويه بسيار آرام و با طمأنينه حركت می‌كرد، شعار نمی‌داد، شلوغ نمی‌كرد، نقاط ضعف و قوّت همۀ سردمداران را به خاطر می‌سپرد و همه را برای روزهای آينده در ذهن خود بايگانی می‌كرد. از روی حساب و با دقـّت حركت می‌كرد. او نقشه‌های آينده درخشان سلطنت خود و خاندانش را به‌خوبی ترسيم می‌نمود، بالاخره بايد رياست از دست رفتۀ دوران جاهليّت بازگردد

پس از فتح مکه در سال هشتم هجری، هند (مادر معاويه) هم مانند دیگر مشرکان شکست‌خورده، نگران حال خود، شوهر و فرزندان خود بود. جنایت هند آن قدر بزرگ بود که برای خودش احساس بخشیده‌شدن نمی‌کرد. او فکر می‌کرد محمد(ص) انتقام عمویش حمزه را که تنها سه سال از شهادت او گذشته بود از او خواهد گرفت، ولی ابر رحمت محمدی(ص) بر او هم بارید و عفو عمومی شامل احوال او هم شد

 

وقتي عمر از دنیا رفت، همین عبیدالله (فرزند عمر) برای آن‌كه راه گم کند و خود، مغیره، کعب‌الاحبار و معاویه را از اتهام مصون دارد بي‌درنگ ایرانیان دیگری که در مدینه بودند به‌نام هرمزان و جفینه دختر فيروز و سومی همسر فیروز (ابولؤلؤ) را می‌کشد، عثمان متعرض او نمی‌شود. حضرت علی(ع) پیگیر قصاص عبیدالله بودند که چرا برای قتل پدرش سه مسلمان بی‌گناه را کشته است. در زمان خلافت علی(ع) او فرار کرد وبه معاویه پناهنده شد و در جنگ صفین به دست یاران علی(ع) کشته شد و به‌سزای عمل خود رسید

 

 

     فهرست چشم انداز 52  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |