گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

یکی از اشکالات کار عثمان تقسیم مردم به خودی و غیر خودی بود. او به وابستگانش خوب می‌رسید. پول‌های بیت‌المال را ارزانی آنها می‌کرد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

در اثر بی‌سیاستی، عدم مدیریّت، مشاوران ناپاک و دنیاپرست، توطئه‌های ابوسفیان و معاویه، عمروعاص و مغیره و تحریک مردم توسط اینها و متهم‌شدن به بی‌عدالتی و بی‌تقوايی، مسلط‌کردن بنی‌امیّه بر سر مردم، بدعت‌هايی که در اسلام گذاشته شد، پایمال‌کردن خون هرمزان و دیگر ایرانیان بی‌گناه و تبعیض در اجرای احکام الهی و... عثمان مورد تنفّر مردم قرار گرفت

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

با وجود عدم‌مدیریت و عملکرد بدِ خلیفه، تحریک های مخالفان و بدگویان و وجود صحابه پیامبر(ص) که اكثراً تحمّل بدعت‌ها و انحرافات از اسلام و مسلمانی را نداشتند و وجود نادرستان را در دستگاه خلافت، خوش نمی‌داشتند، چه كاري بايد مي‌شد؟

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عثمان ریاست‌ها و مسئوليت‌ها را به خویشان، بستگان و همفکران خود می‌داد. ابتدا به استانداران خلفای پیشین احترام می‌گذاشت، ولی به مرور زمان و پس از چند سال که بر اوضاع مسلّط شد، به تحریک مروان‌بن حکم، غیر از معاویه، یکی‌یکی، والیان را از صحنۀ سیاست کنار گذاشت و افرادی تازه کار و کم‌اطلاع از مسلمانی را بر سر حکومت‌ها گماشت

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

مردم عثمان را به‌خاطر اینکه ابوذر را تبعید کرد كشتند. مگر ابوذر چه کرده بود و چه می‌گفت؟ آیا او غیر از اعتراض به حیف و میل اموال عمومی و بردن، خوردن، اسراف بیت‌المال و به‌اصطلاح رانت‌خواری‌ها حرف دیگری داشت؟

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

وقتی عقیده‌ها منحرف شد، اسلام التقاطی و تفسیرهای به رأی و اجتهاد در برابر نصّ قرآن پیش مي‌آيد، كه از نخستین آثار آن دستبرد به اموال مردم و کشتن آزادی‌ها است و اینکه معترضان را منکوب و محصور کنند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

فریاد دادخواهی ابوذرها در طول تاریخ، همیشه برای جلوگیری از انحراف‌هاست، و لازمۀ قدرت‌های خودکامه آن است که ابوذرها را به ربذه تبعید کنند تا در همان‌جا در تنهايی و گرسنگی بمیرند. وقتی ابوذرها نباشند، امثال علی بدون یاور می‌مانند و خانه‌نشین می‌شوند، وقتی همۀ مردم ابوذر نشدند، معاویه‌ها خلیفه می‌شوند و مسند جانشینی پیامبر را اشغال می‌کنند، قدرتمدار و حاکم علی‌الاطلاق و...

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

مخالفان هم بیشتر دور و اطراف علی بودند و عثمان و اطرافیانش بسیار نگران می‌شدند، با این حال باز هم از امام می‌خواستند که برای آنها وساطت کند. امام برای کشتن عثمان موضعی نگرفتند، ولی این را می‌دانستند که معاویه از کشته‌شدن عثمان بهره می‌گیرد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عثمان مقدار سی‌هزار درهم پول و لباس برای ابی‌حذیفه فرستاد، تا او هم مثل دیگران در برابر بدعت‌ها و حیف و میل اموال مسلمین ساکت باشد. ابی‌حذیفه پول‌ها و لباس‌ها را به مسجد آورد و در میان مردم گفت: "ای مسلمانان، آیا می‌بینيد که عثمان می‌خواهد مرا در دینم فریب دهد" و افشاگری‌هايی علیه عثمان کرد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

هر چه عثمان بر استبداد خود می‌افزود، اعتراض‌ها بیشتر می‌شد و همین خودکامگی‌ها و خودمحوری‌ها بود که او را ساقط کرد و همۀ دیکتاتورها به همین سرنوشت دچار می‌شوند. این یک اصل در جهان هستی است که حتمی‌الوقوع است

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

انحصارگرایان ابتدا از خدا شروع می‌کنند و سپس به خود ختم می‌نمایند و اموال مردم را میان یاران، حامیان و متملقان خود تقسیم می‌کنند و امتیازات و رانت‌ها را به ایادی خود می‌دهند. ابوذر به معاویه اعتراض می‌کند که "چرا مال‌المسلمین" را "مال‌الله" می‌خواند و در آن تصرف می‌کند؟

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 53  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 53 دی و بهمن ماه 1387

 

درس‌هايي از تاريخ

 سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

سقوط بیت المقدّس

معاويه در زمان عثمان

فضل‌الله صلواتي ـ بخش هفتم

 

با پیشرفت سپاهیان اسلام در فلسطین و شامات، هرقـَل امپراتور روم شکست خورد و منطقه را ترک کرد و مردم دیگر شهرها تسلیم شدند، غیر از شهر بیت‌المقدس که آن هم در محاصره قرار گرفت. مردم نصرانی شهر حاضر به مصالحه شدند به شرطی كه شخص خلیفه به بیت‌المقدس بیاید و عهدنامه‌ای را امضا کند. عمر، خليفه دوم هم از مدینه راه افتاد و در سال هفدهم هجری بود که به شام و بیت‌المقدس رسید. مردم شهر علاوه بر تأمین مالی، جانی و دینی از خلیفه خواستند که هیچ کلیسايی تخریب نشود، صلیبی شکسته نشود، هیچ یهودی در قدس ساکن نگردد، دینداری اجباری نباشد و مردم متعهد شدند خراجی مانند مردم مدائن بپردازند و دیگر اینکه رومیان را از قدس برانند و مردم آزاد باشند که هر جا خواستند بروند(60) خليفه دوم اين عهدنامه را امضا کرد و مردم درهای شهر را باز کردند و مسلمانان به درون شهر بیت‌المقدس رفتند.

کاش مسلمانان آن روز و مسیحیان آن زمان زنده بودند و می‌دیدند که امروز چه کسانی بر بیت‌المقدس مسلّط شده‌اند و دیگر جايی برای مسیحیان و مسلمانان و اعراب ساکن آنجا باقی نگذاشته‌اند و همان‌ها که نباید به آن شهر وارد شوند ، امروز با اسلحه در شهر حاکمند و جز خشونت چیز دیگري را نمی‌فهمند و برای بودن خودشان حاضرند دنیا را به آتش و خون بکشند، و امروز مسیحیان دنیا در خدمت آنانند و رؤسای‌جمهور آمریکا و سران دیگر کشورهای مسیحی‌نشین برای کشتار زنان و کودکان و فلسطینی‌های بی‌پناه، به آنها اسلحه می‌رسانند و حفظ امنیّت اسرايیلی‌ها را بالاترین برنامه خود مثلاً برای اشغال کرسی ریاست‌جمهوری امریکا می‌دانند، افسوس!

خليفه دوم وقتی به شهر بیت‌المقدس وارد شد از دو کلیسای بزرگ آن شهر، المهد که محل تولد حضرت عیسی (ع) بوده و کلیسای قیامت که می‌گویند محل صلیب حضرت عیسی(ع) بوده است دیدن می‌کند و چون اذان ظهر گفته می‌شود خارج از کلیسا نماز را برگزار می‌کند که مبادا بعدها مسلمانان بخواهند آنجا را به خاطر نماز خلیفه به مسجد تبدیل کنند، البته در زمان عبدالملک مروان، در همان فضايی که نماز خوانده شد، مسجد صَخره بنا گردید.(61)

پس از بازگشت خليفه دوم، طاعون وحشتناکی در سال 18 هجری شام را فرا گرفت. بسیاری از مسلمانان طعمۀ مرگ شدند، از جمله فرماندهان و حاکمان مسلمان‌ها ابوعبیدۀ جراّح، معاذبن جبل، یزید بن ابوسفیان، شرحبیل بن حسنه، فضل بن عباس و سهیل بن عمرو از این بیماری در گذشتند و عمر، معاویه را به جای همه آنها گماشت، ولایت آنها را به معاویه داد و معاویه حاکم علی‌الاطلاق شامات شد و بازی‌های روزگار عجیب است. اگر معاویه هم به مرض طاعون مرده بود سرنوشت اسلام و مسلمین تغییر پیدا نمی‌کرد؟

عمروعاص در همان ایّام، سال 18 هجری به‌سوي مصر رفت و در مدتي طولانی تا سال 20 مصر را متصرف شد. او همکار، همدست و همراه معاویه بود و شامیان، مصریان و فلسطینی‌ها، همه جانب اعراب را گرفتند و رومی‌ها را رها کردند. این نیز یکی از رموز موفقیّت معاویه بود و رومی‌ها با مردمان سرزمین‌های تصرفی به عدالت رفتار نمی‌کردند و هرکس که به عدالت رفتار نکند مورد تنفـّر مردم قرار می‌گیرد.(62)

پس از ترور خليفه دوم در روز اول ماه محرم سال 24 هجری و تشکیل شورای خلافت که عمر به عبدالرحمن بن عوف تقریباً دو رأی داده بود، عثمان و عبدالرحمن از پیش با هم عقد اخوّت داشتند و عبدالرحمن شوهر خواهر عثمان بود. سعد وقـّاص، پسرعموی عبدالرحمن و هر دو از قبیلۀ بنی‌زهره بودند، "و مالَ الاخِر لصهره"(63) تمایل او به‌سوي دامادش بود و اگر طلحه و زبیر هم طرف علی(ع) را می گرفتند، باز هم اکثریت از آن عثمان می‌شد. همۀ آنهايی‌که دنبال منافع بودند از عدالت علی(ع) می‌ترسیدند و ترجیح می‌دادند که عثمان خلیفه شود، تنها حق‌گرایاني چند مانند عمار یاسر و مقداد، علی (ع) را می‌خواستند. (64)

درنهايت با رایزنی‌های بنی‌امیه و تلاش‌های پشت‌پردۀ ابوسفیان، معاویه و وابستگان به آنها در اطراف عثمان و فداکاری عبدالرحمن بن عوف، عثمان به خلافت رسید و پس از چندي به‌تدريج سرنوشت اسلام و مسلمان‌ها به‌دست بنی‌امیّه افتاد. آنها بیش از هزار ماه بر سر کار ماندند و دیدیم كه بنی‌امیه مسلمانان را به روز سیاه نشانده و اسلام را به انحراف کشاندند.

طبری عامل خدعۀ عبدالرحمن عوف را عمروعاص می‌داند و خود امام علی(ع) مطرح‌کردن سیرۀ شیخین را توسط عبدالرحمن، خدعه نامیدند.(65) البته همین عبدالرحمن که آبستن پول‌های بسیاری شده بود و صاحب‌نظر در حکومت و به‌اصطلاح تاجبخش بود، در اثر دخالت‌های بسیار در کار عثمان، با الهام از سنت و روش شیخین، با او اختلاف پیدا کرد و به دستور عثمان توسط همان مزدورانی که به خاطر پول خود را انصار عثمان می‌دانستند کتک مفصلی خورد و دیگر از جا برنخاست تا مرد.(66)

این شورا چه اختلاف‌ها که پدید آورد و چه مدّعیاني را برای خلافت مطرح كرد. حتی معاویه، شورای پیشنهادی خليفه دوم را سبب اختلاف میان مسلمان‌ها می‌دانست و می‌گفت که خليفه‌دوم با این پیشنهاد، طلحه، زبیر و سعدبن ابی‌وقاص را که هیچ لیاقتی نداشتند به فکر خلیفه‌شدن انداخت.(67) اختلافات و درگیری‌های بعدی تا دوران مُصعب بن زبیر وتا اواخر قرن اول به خاطر نتايج این شورا بود.

کاش اندیشمندانی بی‌نظر از شیعه و سنی دور هم می‌نشستند و بی‌غرضانه، این شورايی را که به انتخاب عثمان انجاميد، مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دادند و از نظر علمی و تاریخی به نتیجه‌ای می‌رسیدند که چرا شورا؟ چرا این افراد؟ چرا آن دستورالعمل‌ها؟ و چرا جهت شورا به‌سوی بنی‌امیه رفت؟ نقش پنهاني ابوسفیان و معاویه در این شورا چه بود؟ عبدالرحمن بن عوف با چه شرایطی حاضر شد با عثمان بیعت کند؟ عمروعاص و مغیره در کنار شورايیان چه می‌کردند؟ آنها چرا می‌خواستند خود را وارد شورا کنند؟ چرا عثمان به روش شیخین (ابوبکر وعمر) عمل نکرد؟ آیا در آن شرایط می‌خواست عبدالرحمن عوف را فریب دهد یا مردم را؟ و صدها چرای دیگر که در این موضوع وجود دارد و در تاریخ اسلام هنوز بدون پاسخ و مبهم باقی مانده است.

نمی‌شود هر کسی به هر صورتی که پیش آمد خویشتن را حاکم کند و جامعه را آن‌طور که مایل بود، بچرخاند.

خليفه دوم گفته بود هرکس با خلیفه تعیین شده پس از او بیعت نکرد، گردنش را بزنند و چون امام علی از بیعت خودداری کرد، به او گفتند:"بایع وگرنهّ جاهدناک" بیعت کن و الاّ با تو می‌جنگیم، امام علی چه می‌توانست بکند؟ و با کدام یار و مددکار می‌توانست ایستادگی کند؟(68)

عثمان در زمان ابوبکر، نامه‌های او را می‌نوشت و در زمان عمر به‌عنوان بزرگ بنی‌امیه با عمر رابطه برقرار کرد و با او دوست شد. ترکیب شورا طوری بود که خلافت از آن عثمان شد.

ابوسفیان پس از حضور عثمان در میان خانواده و قبیله‌اش، آن جمله معروفش را گفت که: "این امر در دست تیم (طایفة ابوبکر) قرار گرفت، درحالی‌که لیاقت نداشتند، پس از آن در دست عدی (قبیله عمر) قرار گرفت که آنها هم لیاقت نداشتند و اکنون در منزلگاه خود قرار گرفته و جای خود را پیدا کرده است، آن را میان خود موروثی کنید و میان فرزندان خود بگردانید که بهشت و جهنّمی در کار نیست."(69)

یکی از اشکالات کار عثمان تقسیم مردم به خودی و غیر خودی بود. او به وابستگانش خوب می‌رسید. پول‌های بیت‌المال را ارزانی آنها می‌کرد. امام علی مي‌فرمایند: "یَخضِمُونَ مالَ الله خَضمة الاِبِلَ نبتَة الربَیع" بنی‌امیه به جان بیت‌المال افتاده و آن را می‌بلعیدند، همان‌طور که شتر، سبزه‌های بهاری را با ولع می‌خورد.(70)

در اثر بی‌سیاستی، عدم مدیریّت، مشاوران ناپاک و دنیاپرست، توطئه‌های ابوسفیان و معاویه، عمروعاص و مغیره و تحریک مردم توسط اینها و متهم‌شدن به بی‌عدالتی و بی‌تقوايی، مسلط‌کردن بنی‌امیّه بر سر مردم، بدعت‌هايی که در اسلام گذاشته شد، پایمال‌کردن خون هرمزان و دیگر ایرانیان بی‌گناه و تبعیض در اجرای احکام الهی و... عثمان مورد تنفّر مردم قرار گرفت.

او در سال‌های اولیّه خلافت با مردم مدارا می‌کرد، مخصوصاً به قریشیان توجه داشت. عثمان از ابتدای روی کارآمدن در فکر استقرار خلافت در بنی‌امیه بود. او می‌دانست كه چه کار می‌کند، برخی این امر را از ضعف او نوشته‌اند، ولی باید گفت با زیرکی و سیاست اهداف خود را پیش می‌برد، بنی‌امیه را مطرح کرده و امام علی‌ را منزوی و خانه‌نشین می‌نمود و اگر علی در زمان دو خلیفه پیشین، گاه به گاه در برخی مسائل و احکام مورد مشورت قرار می‌گرفت، در زمان عثمان در انزوای کامل بود، نه‌تنها علی که عبدالله بن مسعود، ابوذر، عمّار یاسر و دیگر صحابیان راستین محمد(ص) را مورد اهانت قرار می‌داد، باشد که از چشم‌ها بیندازد و در نظرها بد جلوه دهد. او آرام، آرام و با تأنـّی و سیاست عمل می‌کرد، حتی افراد بدنام و مرموزی مثل عمروعاص را هم کنار گذاشت و دیدیم که این دشمن‌تراشی‌های بسیار به زیانش تمام شد.(71)

زورگويی، استبداد و خوردن مال مردم، لازمۀ حکومت‌های خودکامه است و در هر دوره و زمانی این حرکت عملی می‌شود. همیشه و همه‌جا اطرافیان و حواشی سلاطین و قدرتمداران از پاداش‌ها و رانت‌های حکومتی استفاده ‌کرده و اموال بیت‌المال را تيول خود می‌‌كنند. چه بسیاری از حاکمان که لازمۀ سلطه را جمع‌کردن مال و منال می‌دانند و قلع و قمع مخالفانشان و اکثر از ابزار دین و عقاید مردم سوء‌استفاده می‌کنند، ولی از صالح‌ترين ياران پیامبر(ص) آن هم در سال‌های اولیه حاکمیّت عثمان، این شیوه برای مسلمانان قابل تحمّل نبود و نمی‌توانستند افرادی را مشاهده کنند که اموال مردم را می‌خورند، می‌بخشند، می‌برند و حیف‌ومیل می‌کنند.

با وجود عدم‌مدیریت و عملکرد بدِ خلیفه، تحریک‌های مخالفان و بدگویان و وجود صحابه پیامبر(ص) که اكثراً تحمّل بدعت‌ها و انحرافات از اسلام و مسلمانی را نداشتند و وجود نادرستان را در دستگاه خلافت، خوش نمی‌داشتند، چه كاري بايد مي‌شد؟

عثمان ریاست‌ها و مسئوليت‌ها را به خویشان، بستگان و همفکران خود می‌داد. ابتدا به استانداران خلفای پیشین احترام می‌گذاشت، ولی به مرور زمان و پس از چند سال که بر اوضاع مسلّط شد، به تحریک مروان‌بن حکم، غیر از معاویه، یکی‌یکی، والیان را از صحنۀ سیاست کنار گذاشت و افرادی تازه کار و کم‌اطلاع از مسلمانی را بر سر حکومت‌ها گماشت. در زمان عثمان، حاکمیّت و اقتدار در دست فرصت‌طلبانی مانند حکمبن ابی‌العاص، مروان‌بن حکم، ولیدبن عقبه، ابوسفیان و معاویه و امثال آنها افتاد، اینها در زمان پیامبر(ص) مطرود، ملعون و تبعیدی بودند، به‌طوری‌كه ابوبکر و عمر حاضر نشده بودند که حکم و پسرش مروان را به مدینه راه دهند، ولی عثمان با عزّت و احترام آنها را به مدینه بازگرداند و آنان را مشاور مخصوص خود قرار داد.(72)

عثمان حتی عمروعاص را که می‌توانست پشتوانه‌ای محکم برای او باشد در سال 27 هجری از حکومت مصر برداشت و برادر رضاعی خود، عبدالله‌بن سعد ابی سرح را به‌جای او گذاشت. کسی‌که پیامبر(ص) حکم کشتنش را داده بود.(73) عبدالله نتوانست شمال آفریقا را که به آن مصر می‌گفتند اداره کند، به‌طوری‌که مردم علیه او عصیان کردند و عمروعاص نیز مردم را بر علیه او و عثمان تحریک ‌کرده و می‌شوراند، همان‌گونه‌‌که شاهد بودیم، قیام مردم علیه عثمان، از مصر آغاز شد.

عثمان مخالفان خود را تبعید و مضروب می‌کرد و گاهی ترتیب قتل آنها را می‌داد و شايع مي‌كردند كه اجنه آنها را كشته‌اند. مالک اشتر، کمیل‌بن زیاد، ابوذر غفاری، عبدالله‌بن مسعود، عمّار یاسر، نیاربن عباض از آن جمله بودند. عبدالله‌بن مسعود در اثر کتک‌هايی‌‌که از غلامان عثمان خورد از دنیا رفت. ابوذر را به محل ربذه تبعید کرد و این صحابی بزرگ پیغمبر(ص) در سال 32 درآنجا مرد.(74)

يكي از معترضان به عثمان، ابوذر، صحابی بزرگوار پیامبر(ص) بود که در مورد ثروت‌اندوزی عثمان و اطرافیانش و بخشش‌های بسیار او به بنی‌امیّه، آیه کنز را خواند،(75) که ابی‌بن کعب و كعب‌الاحبار یهودیان مسلمان شده و عالمان وابسته به عثمان، آیه را تفسیر به رأی کرده و ابوذر به آنها حمله كرد. نوشته‌اند که چوبدستی یا استخوان شتر و یا کفشی را بر سرکعب‌الاحبار کوبید که چرا قرآن را تحریف می‌کند. ابوذر را به شام تبعید کردند و او دربار شام را بدتر از حکومت مدینه دید و پیوسته فریاد برمی‌آورد. ابوذر کارهای معاویه را ناشایسته‌تر از عثمان و ضد اسلام و ضد مردم می‌دانست. آن‌قدر فریاد «وا اسلاما» سر می‌داد که ممکن بود شام آرام معاویه را به آشوب بکشاند.

معاویه خواست ابوذر را مانند دیگران با پول و هدایا آرام کند، ولی ابوذر دینش را به دنیای ستمکاران و بدعتگذاران نمی‌فروخت. او از گرفتن پول و هدیه معاویه خودداری کرد. سرانجام به دستور عثمان، ابوذر را با وضع رنج‌آوری به مدینه بازگرداندند و چون دیدند که فریاد حقگويی او خاموش نمی‌شود او را به ربذه ـ که محل مناسبی برای او نبود ـ تبعید کردند و ابوذر، یکی از شایسته‌ترین صحابیان پیامبر(ص) در تنهايی مرد.

عثمان، ابوذر را، مردی‌که پیامبر(ص) دربارۀ او فرموده بود: آسمان بر سر صادق‌تر از ابوذر سایه نیفکنده است، متهم به دروغگويی می‌کرد.(76) تنها امام علی از ابوذر و از دیگر مظلومان دفاع می‌کرد، ولی در دستگاه پیشوای بنی‌امیه و نماینده‌اش معاویه، علی محلی از اِعراب نداشت. هنگام تبعید ابوذر، عثمان دستور داد کسی ابوذر را بدرقه نکند، امّا علی و فرزندانش، ابوذر را بدرقه کردند، که مروان به امام اعتراض کرد، چرا از فرمان خلیفه سرپیچی می‌کند؟ امام با تهدید او را از سر راه خود کنار زدند. حضرت علی هنگام خداحافظی به ابوذر فرمودند: "ای ابوذر، تو به خاطر خدا بر اينان خشم کردی و اینان از ترس دنیای خود وحشت کردند و..." امام حسن نیز سخنانی ایراد فرمود. در پایان ابوذر گفت: یا علی، وقتی تو و فرزندانت را می‌بینم به یاد سفارش‌های رسول‌الله(ص) دربارۀ شما می‌افتم و گريه می‌کنم.(77)

ابوذر در ربذه وصیّت کرده بود که پس از وفات او کسی از عمّال حکومت عثمان در مراسم غسل، تکفین و تدفین او حاضر نشود.

یکی از علل نارضايی مردم از عثمان همین برخورد ناخوشایند او با ابوذر و دیگر صحابۀ محمد(ص) بود. جاحظ نوشت: "مردم عثمان را به‌خاطر اینکه ابوذر را تبعید کرد كشتند. مگر ابوذر چه کرده بود و چه می‌گفت؟ آیا او غیر از اعتراض به حیف و میل اموال عمومی و بردن، خوردن، اسراف بیت‌المال و به‌اصطلاح رانت‌خواری‌ها حرف دیگری داشت؟"(78)

حکومتیان، ابوذر را متهم به فتنه‌گری و تشویش اذهان مردم می‌کردند(79) و او را مجرم می‌دانستند، چون سخن از قرآن و کلمات پیامبر(ص) می‌گفت. ابوذر می‌گفت: از پیغمبر(ص) شنیدم که فرمود:"فَعلیکمُ بِکتابِ‌الله وَ عَلی" و علی(ع) اول مؤمن است و...(80)

آری گفتن حدیث دربارۀ علی و دفاع از حقوق مردم، از نظر بنی‌امیّه جرم به‌شمار می‌آمد.

وقتی عقیده‌ها منحرف شد، اسلام التقاطی و تفسیرهای به رأی و اجتهاد در برابر نصّ قرآن پیش مي‌آيد، كه از نخستین آثار آن دستبرد به اموال مردم و کشتن آزادی‌ها است و اینکه معترضان را منکوب و محصور کنند.

فریاد دادخواهی ابوذرها در طول تاریخ، همیشه برای جلوگیری از انحراف‌هاست، و لازمۀ قدرت‌های خودکامه آن است که ابوذرها را به ربذه تبعید کنند تا در همان‌جا در تنهايی و گرسنگی بمیرند.

وقتی ابوذرها نباشند، امثال علی‌ها بدون یاور می‌مانند و خانه‌نشین می‌شوند، وقتی همۀ مردم ابوذر نشدند، معاویه‌ها خلیفه می‌شوند و مسند جانشینی پیامبر را اشغال می‌کنند، قدرتمدار و حاکم علی‌الاطلاق و... .

عثمان مخالفان را بیشتر به شام، محل سلطه معاویه تبعيد مي‌كرد. عثمان بخش عمدۀ کارهایش را به اعتماد قوّت و قدرت معاویه در شام انجام می‌داد.

نویسندگان شیعه و سنی کدام جرمی را جز حقگويی برای ابوذر ، مقداد، عبدالله مسعود، عمّار یاسر و... نوشته‌اند که مستحق مجازاتي اينچنين سنگين باشند؟

حتی عثمان و اطرافیانش، امام علی را متهم می‌کردند و فریاد دادخواهی صحابۀ پیامبر(ص) و مردم را در اثر تحریکات علی می‌دانستند.(81)

وقتی امام علی از معترضان و حقگویان حمایت داشت یا اعتراض آنها را تأیید می فرمود، عثمان به علی اهانت می‌کرد و در جریان بدرقۀ علی و فرزندانش از ابوذر، عثمان، از علی‌ خشمگین شد و گفت که مروان را بر علی ترجیح می‌دهد.(82)

عثمان تنها رقیب خود را علی می‌دانست و نهایتِ سعی را داشت كه علی در جايی مطرح نشود، چون امام از جریان‌های مربوط به حق طرفداری می‌کرد و اهانت به صحابه پیامبر(ص) را برنمی‌تافت، عثمان احساس دشمنی بیشتری می‌نمود. وقتی امام به تبعید عمّار یاسر اعتراض کردند عثمان گفت: خود تو بیشتر سزاوار تبعید هستی.(83) مخالفان هم بیشتر دور و اطراف علی بودند و عثمان و اطرافیانش بسیار نگران می‌شدند، با این حال باز هم از امام می‌خواستند که برای آنها وساطت کند. امام برای کشتن عثمان موضعی نگرفتند، ولی این را می‌دانستند که معاویه از کشته‌شدن عثمان بهره می‌گیرد.

عثمان اگر از آزار و تبعید مخالفانش سود نمی‌برد، سعی می‌کرد که آنها را با پول، به‌اصطلاح نمک‌گیر کند و به آنها حق‌السکوت بپردازد. البته در بسیاری موارد هم موفق بود و به‌ندرت می‌شد که کسی مانند ابوذر از گرفتن حق‌السکوت خودداری کند.

عثمان مقدار سی‌هزار درهم پول و لباس برای ابی‌حذیفه فرستاد، تا او هم مثل دیگران در برابر بدعت‌ها و حیف و میل اموال مسلمین ساکت باشد. ابی‌حذیفه پول‌ها و لباس‌ها را به مسجد آورد و در میان مردم گفت: "ای مسلمانان، آیا می‌بینيد که عثمان می‌خواهد مرا در دینم فریب دهد"(84) و افشاگری‌هايی علیه عثمان کرد.

مروان حکم، عقل منفصل خلیفه سوم به او گفت:"اگر عمّار یاسر را بکشد از دست بقیّه خلاص می‌شود."(85)

مشاوران خلیفه از بنی‌امیه، پیشنهاد می‌کردند که عثمان، صحابه و دیگر معترضان را به جبهه‌های دور دست جنگ بفرستد تا از شرّ انتقادهای آنها آسوده باشد. عدۀ دیگری هم پیشنهاد دادن پول و بخشش را داشتند تا اوضاع آرام شود.

اطرافیان مانع می‌شدند که عثمان در برابر منتقدان کوتاه بیاید و بعضی از درخواست‌های اصلاحی آنها را بپذیرد.

عثمان بسیار کینه‌ورز بود و تاب تحمّل انتقاد را نداشت، حتی دستور می‌داد که معترضان را به زندان بیندازند. او هیچ‌گاه حاضر نبود نظر مخالفی را قبول کند.

وقتی در هنگام محاصرۀ خاندانش، مجبور شد که برخی درخواست‌ها را بپذیرد، پس از برداشته‌شدن محاصره و فشار، مجدداً به استبداد روی آورد و عقیدۀ خود را تحمیل کرد و دوباره روی حرف خود ایستاد.

هر چه عثمان بر استبداد خود می‌افزود، اعتراض‌ها بیشتر می‌شد و همین خودکامگی‌ها و خودمحوری‌ها بود که او را ساقط کرد و همۀ دیکتاتورها به همین سرنوشت دچار می‌شوند. این یک اصل در جهان هستی است که حتمی‌الوقوع است.

عثمان کشته شد، ولی استبداد او همچنان باقی ماند. معاویه و یزید راه او را دنبال کردند، دیگر خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس و... همچنان مردم را به زور شمشیر وادار به اطاعت از خود می‌کردند.

عبدالله بن مسعود در کوفه با ولیدبن عقبه حاکم عثمان درگیر بود و انحراف‌های او را یادآوری می‌کرد. ولید به عثمان شکایت برد و او را علیه ابن مسعود تحریک کرد، عثمان، ابن مسعود را به مدینه احضار کرد و مورد اهانت قرارداد و حقوق او را از بیت‌المال قطع کرد. عبدالله‌بن مسعود نیز وصیّت کرد که پس از مرگ عمّار یاسر بر او نماز بگزارد و این اهانتی به عثمان بود.(86)

عثمان در دوران خلافت مرتکب بدعت‌هايی شد که در تواریخ اسلام به‌‌وضوح به آنها اشاره شده است(87) و اعتراض‌ها و فریادهايی را به‌دنبال داشته است.

در اواخر عمر وقتی خطر را نزدیک می‌دید، پوزش می‌خواست و توبه می‌کرد، ولی هرگز بدان عمل نمی‌نمود.

برخورد او با مردم متکبّرانه، با خشونت و نامناسب بود. صحابۀ پیامبر را از خود آزرده کرده بود، مخصوصاً اگر در برابر خطاهایش به او تذکری می‌دادند. نهایت سعی را داشت که به صحابه کاری واگذار نکند، آنها را سفیه می‌خواند و تبعیدشان می‌کرد.(88)

و شاید این قاعدۀ روزگار باشد که همیشه عوامل مؤثر در نقاط عطف تاريخ، پایداران و مقاومان و رنج‌کشیدگان برای تکوین پیروزی‌ها، باید کنار گذاشته و منزوی شوند، تا مبادا مدعی شوند که ما هم در این موفقیّت سهمی داشته‌ایم و کاره‌ای بوده‌ایم و درنهايت مورد اتهام قرار مي‌گيرند.

از دیگر عوامل سقوط عثمان بذل و بخشش‌های بی‌دریغ او به بنی‌امیه بود. شاید از این وحشت داشت که بمیرد و مقداری از پول‌های بیت‌المال باقی بماند و بنی‌امیه از آن هم بی‌نصیب بمانند، به‌طوری‌که عایشه و طلحه و زبیر هم لب به اعتراض گشودند.(89) شاید آنها هم سهم بیشتری را طلب می‌کردند و نوشته‌اند که مخالفت عایشه با عثمان از وقتی شروع شد که عطایایش از بیت‌المال قطع شد.(90)

عثمان، فدک حضرت زهرا(س) را به دامادش مروان‌بن حکم بخشید در صورتی‌که ابوبکر آن را به‌عنوان اموال عمومی گرفته بود، فقط خمس غنائم افریقیه را که حدود پانصدهزار دینار بود به مروان داد.(91)

مردم از زمان عثمان به بیت‌المال، مال‌الله گفتند تا خلیفه که به نظر آنها نمایندۀ خدا بود بتواند هرگونه تصرفی در آن داشته باشد و به هرکس بخواهد ببخشد.

از زمان عثمان به جای توجه به مسائل اسلامی، رهبری و هدایت مردم، فقط روی قدرت، ثروت و طرد مخالفان تکیه می‌شد و دیگر هیچ.(92)

خشت‌های کج پشت سر هم و روی هم چیده می‌شد و تا ثریا دیوار کج بالا می‌رفت.

معاویه هم پس از عثمان مال مردم و بیت‌المال را مال‌الله گفت و در آن تصرف کرد.(93)

انحصارگرایان ابتدا از خدا شروع می‌کنند و سپس به خود ختم می‌نمایند و اموال مردم را میان یاران، حامیان و متملقان خود تقسیم می‌کنند و امتیازات و رانت‌ها را به ایادی خود می‌دهند. ابوذر به معاویه اعتراض می‌کند که "چرا مال‌المسلمین" را "مال‌الله" می‌خواند و در آن تصرف می‌کند؟

زُهری می‌گوید: در خزینۀ بیت‌المال حواله‌های فراوانی بود که عثمان برخی را به کسانی از خویشانش بخشیده بود. به همین جهت افرادی بر او طعنه زدند، وقتی خبردار شد گفت: این " مال‌الله" است، من به هر کس بخواهم می دهم. عمّاریاسر به او اعتراض کرد، پس عثمان دستور داد او را آنقدر زدند که بیهوش شد.(94)

این سیاست عملی عثمان و کارگزارانش مخصوصاً معاویه بود که در شام برای خود امپراتوری و سلطنتی بالاتر از دوران پیشین ایران و روم تشکیل داده بود.

بعضی دیگر نوشته‌اند که عثمان سیاست حکومتداری و مدیریت سیاسی نداشت و از اول تا آخر اسیر دست اطرافیانش بود و همین باعث شد که مردم علیه او شوریدند.

سودپرستی و فساد اطرافیان عثمان و گرایش شدیدش به باند بنی‌امیه او را به کشتن داد و خلافت و حاکمیّت مسلمانی را تضعیف کرد.(95)

غیر از بنی‌امیه، افرادی دیگر هم بودند که برای تملق‌گويی‌هاي خود از خوان بی‌دریغ بیت‌المال بهره می‌بردند و از خلیفه طرفداری می‌کردند، ازجمله عبدالله سلام، یهودی مسلمان شده، زید بن ثابت، حسّان بن ثابت، شاعر درباری، ابوهریره، کعب بن مالک و...

مسعودی در کتاب خود دربارۀ حسان‌بن ثابت نوشته: "و کانَ حسّانُ عُثمانیاً منحرفاً"(96) و بعدها این جمله شعار مخالفان عثمان بود. حسّان پس از قتل عثمان، با علی بیعت نکرد، با اینکه خود شاهد جریان غدیر بود و دربارۀ واقعۀ غدیر شعر غرّايی سروده بود.(97)

حسّان در روز غدیرخم، اشعاری را سرود که مورد توجه آن حضرت قرار گرفت:

یُنادیهم یـــــــومَ الغدیـــر نَـبّـيُهمُ بِخُمّ و اسَمــــع بالـــرَسول مُنــــادیـــــــا

فقالَ لَه قــــم یا عَلـــیُّ فَانّنی جَعَلتُکَ مــِن بعــــدی اِماماً و هادیــــــــا

روز غدیر پیامبرشان آنها را مورد خطاب قرار داد كه سخن پیامبر را بشنو. پس فرمود: ای علی از جای برخیز؛ به تحقیق، من تو را پس از خودم امام و رهبر برای مردم قراردادم و...

معاویه در دستگاه عثمان

معاویه در اواخر خلافت عثمان به مدینه آمد، عثمان را دید که در حضور عده‌ای از مردم نشسته و از کارهای گذشتۀ خود که دربارۀ آن اعتراض شده بود پوزش می‌خواهد و می‌گوید: پیامبر(ص) توبۀ کافر را هم می‌پذیرفت و من عمویم حکم را از این جهت به مدینه برگرداندم که توبه کرد و من توبه‌اش را پذیرفتم و اگر میان او، ابوبکر و عمر هم همین پیوند خویشاوندی که با من دارد می‌بود، آن دو هم او را پناه می‌دادند، امّا آنچه که در مورد عطاهای من از اموال خداوند اعتراض می‌کنید، حکومت برعهدۀ من و واگذار شده به من است. در این مال به هر نوع که آن را به صلاح امّـت ببینم حکم و تصرف می‌کنم، وگرنه برای چه چیزی خلیفه باشم؟

پس از سخنان عثمان، معاویه رو به حاضران کرد و گفت: ای مهاجران، شما خود می‌دانید که پيش از بعثت محمد(ص) کسی نبودید و اعتباری نداشتید، امتیاز شما این بود که سبقت در مسلمانی دارید، مردمان صاحب شرافت و ریاست به پیامبر ایمان نیاوردند (منظورش ابوسفیان، فرزندانش و دیگر طلقا بود) و بدین‌وسیله شما به ریاست رسیدید، تا هنگامی‌که راست و استوار باشید، این امتیاز سبقت در اسلام برای شما هست. عثمان را رها کنید، بگذارید آرام در بستر خود بمیرد. سیادت از دست شما بیرون می‌رود و دیگر سبقت در اسلام و مهاجرت برای شما امتیازی نخواهد بود. بدین‌وسیله می‌خواست سابقۀ در اسلام و مهاجرت و صحابي‌بودن را بي‌ارزش جلوه دهد. علی پاسخ او را با تندی داد که تو را با این امور چه‌کار است؟ علی خشمگین آن جلسه را ترک کرد. عثمان که می‌خواست مانع رفتن علی شود، موفق نشد، آنگاه گفت: "به خدا قسم خلافت به تو و فرزندانت نخواهد رسید."(98)

روز بعد معاویه در مسجد پیامبر(ص) نزد علی، طلحه، زبیر و گروهی از مهاجران که نشسته بودند آمد و در برابر آنها نشست و گفت: "به خدا سوگند می‌خورم که اگر این پیرمردتان(عثمان) را به حال خودش باقی نگذارید تا به مرگ طبیعی در بستر خود بمیرد، چیزی جز این شمشیر به شما نخواهم داد"(99) و برخاست و بیرون رفت.

و این تهدیدی بود که معاویه انجام و به سران مسلمان‌ها اخطار داد که پس از عثمان من همه‌کاره‌ام و اگر شما ادعايی داشته باشید، با این شمشیر طرف هستید. حساب کارتان را بکنید. فکر نکنید با مرگ عثمان چیزی به شما می‌رسد و شماها در خلافت سهمی خواهید داشت. من با قدرت در برابر شما می‌ایستم. طلحه گفت: خدایش بکشد که تیری رها کرد و به نشانه زد و هدفش را گفت.

شاید در همان مجلس یا در جلسه‌ای دیگر که علی، طلحه، زبیر، سعدوقاص و ابن‌عباس بودند، معاویه آنها را مخاطب قرارداده و گفت: آرام‌تر قدم بردارید و بدانید که پشت سر عثمان کسی هست که اگر با او پنجه در افکنید، او نیز با شما در خواهد افتاد. اگر به نارضایتی‌ها و اعتراضات دامن زنید و به این رفتار خود ادامه دهید، با شدت و قدرت، رو در روی شما خواهد ایستاد و مانند خود شما با شما برخورد خواهد داشت و خون‌ها ریخته خواهد شد. به خود آيید و مدارا کنید و مواظب رفتار خود باشید، تا رأی دیگری بر شما غالب نشود...(100)

حاضران از گفتار معاویه به شدت ناراحت شدند و عثمان و معاویه را تنها گذاشتند و رفتند.

معاویه به عثمان گفت: اجازه داده شود گردن این چند تن زده شود، مخصوصاً علی، طلحه و زبیر. عثمان اظهار نگرانی کرد، چرا كه نمی‌توانست رضایت دهد صحابیان نزدیک به پیامبر، بی‌گناه کشته شوند.

معاویه گفت: اگر آنها را نکشی، آنها تو را به کشتن خواهند داد و بعدها دیدیم که این پیش‌بینی درست از کار درآمد و تنها علی بود که خود را از معرکه دور نگهداشت.

معاویه سه پیشنهاد برای عثمان داشت؛ یکی آنکه چهار هزار سپاهی شامی برای حفظ جان خلیفه به مدینه بفرستد، که عثمان آن را به مصلحت نمی‌دانست و بهانه آورد که جیرۀ آنها را نمی‌توانم از بیت‌المال تأمین کنم.

پیشنهاد دوم آن بود که عثمان، صحابۀ سرشناس و سران معترضان و مخصوصاً بزرگان مهاجرین را به مأموریت‌های دوردست بفرستد که فرصت با هم بودن و توطئه نداشته باشند، عثمان از این اقدام هم وحشت داشت، چون بعضی آنها از اصحاب شوراي خليفه دوم بودند و مورد توجه مردم و باعث تشدید مخالفت‌ها می‌شد.

پیشنهاد سوم معاویه آن بود که عثمان اجازه دهد اگرکشته شد، معاویه به خونخواهی او برخیزد. عثمان این یکی را پذيرفت و معاویه به‌دنبال برنامه‌‌ریزی‌‌های آیندۀ خود رفت.

پي‌نوشت‌ها:

60ـ فتوح‌البلدان، ص145، تاریخ طبری.

61ـ فتوح‌البلدان، ص 145.

62ـ فتوح‌البلدان، بلاذری ـ تاریخ الخلفا، سیوطی.

63ـ خطبۀ شقشقیه، نهج‌البلاغه.

64ـ تاریخ طبری، ج 4، ص 238.

65ـ همان.

66ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 196.

67ـ العقد الفرید، ج4، ص 281.

68ـ شرح نهج‌البلاغه، ج 12، ص259.

69ـ اغانی، ج6، ص356 (تکرار این داستان به خاطر تکرار مدارک می باشد که هرکدام با عبارتی نقل کرده‌اند.)

70ـ نهج‌البلاغه، خطبۀ شقشقیه.

71ـ طبقات‌الکبری ـ طبری ـ الامامه و السیاسه.

72ـ انساب‌الاشراف، القسم الرابع، ص 514.

73ـ الامامه و السیاسه (ابن‌قتیبه، جزء اول، ص 36).

74ـ المعارف ابن قتیبه، ص 253 و انساب‌الاشراف، بخش چهارم، ص 525.

75ـ توبه: 34.

76ـ الفتوح، ج 2، ص 157.

77ـ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 173 ـ انساب‌الاشراف، ج5 ، ص 54.

78ـ الحَیَوان ، ج4، ص 277.

79ـ الفتوح، ج2، ص 158.

80ـ انساب‌الاشراف، ج2، ص 118.

81ـ الاصابه، ج3، ص 85.

82ـ مروج‌الذهب، ج2، ص341.

83ـ انساب‌الاشراف، ج5، ص 54.

84ـ انساب‌الاشراف، ج5، ص 51.

85ـ همان.

86ـ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج3، ص 42.

87ـ شرح ابن ابی‌الحدید، تاریخ طبری، تاریخ الفتوح، الکامل فی‌التاریخ مروج‌الذهب و...

88ـ الفتوح (اعثم کوفی)، ج2، ص 171.

89ـ مروج‌الذهب، ج2، ص 332.

90ـ همان و الفتوح، ج 3، ص 123.

91ـ انساب‌الاشراف، ج5، ص 27 ـ المعارف، ص 195.

92ـ مروج‌الذهب، ج 2، ص 337 ـ تاریخ طبری، ج4 ، ص 469.

93ـ تاریخ طبری، ج4، ص83.

94ـ انساب‌الاشراف، ج4، ص 580.

95ـ برداشت از "الامامه و السیاسه".

96ـ مروج‌الذهب، ج 2، ص347.

97ـ اشعار او در جلد دوم "الغدیر" آورده شده، ص 34.

98ـ جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 1، ص 171، نقل به اختصار.

99ـ همان، ص 173.

100ـ الامامه و السیاسه، ج1، ص 30 ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج1، ص 112.

 

 

     فهرست چشم انداز 53  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |