گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

از ارحام صدر مي‌خواستند در آمريكا يا اروپا بماند و مثل ديگر هنرمندان مهاجر، صاحب پول و ثروت كلان شود، ولي ارحام‌صدر ترجيح مي‌داد كه در ايران و بويژه اصفهان و در ميان مردمي باشد كه به او علاقه‌مند بودند و مي‌گفت كه دوست دارم در اين خاك بميرم و در همين اصفهان دفن شوم و ديديم با آن تجليل و احترام فوق‌العاده‌ای که مردم اصفهان در مراسم تشييع، تدفين، سوم و هفتم او انجام دادند، نشان دادند که او در قلب مردم جا دارد و هر كجا كه خاك و مدفن او باشد، در قلب مردم است

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

از من خواسته شد که گوشه‌هايي از سجايای اخلاقي او را بيان كنم، در مسجد انقلاب اصفهان وظيفة خود دانستم که اين مهم را انجام دهم، باشد که مردم اصفهان و ايران بدانند که خوبي‌ها و پاکي‌ها در هر لباس و هر موقعيتی جاودانه‌اند و همواره نظر خداوند با نيکوکاران و شايستگان است. خدايش غريق رحمت بی‌منتهای خود بفرمايد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

                                  

                          

 

     فهرست چشم انداز 54  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 54 اسفند1387 و فروردین ماه 1388

 

 

به ياد رضا ارحام صدر، هنرپيشه نيکوکار اصفهانی

 

فضل‌الله صلواتي

         

در هفته آخر آذرماه امسال، مردم اصفهان شاهد درگذشت هنرمندی بودند که بيش از نيم‌قرن در مجالس و محافل آنها شادی‌آفرين بود و لبخند بر لب‌ها می‌نشانيد. هرکس چهرۀ بشّاش او را می‌ديد، ناخودآگاه به خنده می‌افتاد.

و در اسلام کدام عبادتی را سراغ داريم که با ارزش‌تر از شادکردن مردم باشد؟پيامبر گرامی اسلام (ص) پاداش شادکردن مردم را بهشت می‌داند و در محيطی‌ که از در و ديوارش غم می‌بارد و هر دم غمی نو به مبارک‌باد انسان می‌آيد، ازنداری، بيکاری، فساد، انحراف، ناامنی‌ها، فرار مغزها، کينه‌ها، ضعف مديريت‌ها، دشمنی‌ها، حسدها، تجاوزها، دروغ‌ها، زورگويي‌ها، خودمحوري‌ها، باندبازي‌ها، رنج‌های مردم غزّه، عراق، افغانستان و از... ديگر کجا برای کسی جای شادی و نشاطي باقی می‌ماند؟ انسان به کجا برود که غم نباشد؟

به قمصر آمـدم تا غــــم سر آيـــد             ندانستـم کـــه غـــم تا قمصـــر آيــــد

وقتی کسی باشد که لحظاتی اين کابوس را بشکند و غم‌ها را بزدايد، چقدر ارزش دارد؟ دست‌كم ساعتی چهره‌هايی را گشاده کند و قيافه‌های افسرده را بشّاش نمايد، دقايقی غم را از درون قلب غمزدگان بيرون برد.

مرحوم رضا ارحام‌صدر، چنين بود حضورش، نمايش‌هايش، طنزهايش، جلسه‌آرايي‌هايش، لطايف و ظرايفش، همه دل انگيز و شادی آور بودند.

ارحام صدر در سال 1302 در اصفهان متولد شد و کار بازيگری را در روی صحنة تئاتر از هجده‌سالگی در مدرسة کالج اصفهان شروع کرد، پس از گرفتن ديپلم از سال 1320 به بعد زير نظر اساتيد فن تئاتر اصفهان، زنده‌يادان علي‌اصغرجهانشاه (پدر همسرش)، ناصر فرهمند، علی‌محمد رجايی و محمد رفيعی، استعداد خود را در رشته بازيگري به کمال رسانيد و به مدت بيست‌سال در تئاتر سپاهان با محبوبيّت کامل به کار خود ادامه داد و سپس در سالن نمايش ديگری با گروه هنری ارحام‌صدر تا پيروزی انقلاب به شادکردن و خنداندن مردم پرداخت. ارحام از سال 1328 که راديو اصفهان راه‌اندازی شد به‌عنوان گوينده راديو برگزيده شد و اخبار و برخی مطالب ادبی، اجتماعی و طنز را به‌طور زنده از راديو اصفهان پخش می‌کرد.

به‌ ياد دارم که روز بيست‌وهشتم مرداد 1332 که کودتاگران آمريکايی و انگليسی با دست لمپن‌ها کودتايشان را به ثمر رساندند در تهران همان اوايل روز راديو اشغال شد، ولی در اصفهان تا اول‌ شب  ارحام پيوسته با صدای بلند اعلام می‌کرد: "ملت ايران مطمئن باشيد که مصّدق پيروز است" و مردم را دعوت به مقابله با کودتاگران می‌کرد، گرچه آن روز آخرين روز گويندگی او بود، ولی همچنان مصدقی باقي‌‌ماند و از تفکّر ملی‌گرايی و انديشه‌های مصّدق حمايت مي‌كرد.

از شهريور1320 تا سال 1333 بسياری از روشنفکران، هنرمندان و شاعران کشور تحت‌تأثير افکار انترناسيوناليست حزب‌توده و جهان وطنی آن قرار گرفته بودند و به آرمان‌های ملّی، ايرانی و ديني بی‌توجه شده بودند، ولی رضا ارحام‌صدر قاطعانه در برابر آنها مي‌ايستاد و در نمايش‌های خود، انديشه‌های آنان را نقد ‌كرده و ايران‌دوستی را القا و حبّ وطن را تبليغ می‌کرد.

با اينکه گاه و بيگاه شاه و درباريان و برخی مقام‌هاي آن زمان به تماشای تئاتر او می‌آمدند و او را تشويق می‌کردند، ولی او هيچ‌گاه خود را به آنها نفروخت و اسباب دست و مطيع اوامر آنها نشد و همواره آزاده زيست.

در دوران جوانی دوست همكلاسي داشتم که در تئاتر ايشان کار می‌کرد، گاهی مرا همراه خود به محل تمرين او می‌برد، می‌ديدم که ارحام در پشت صحنه، اول وقت نمازش را می‌خواند و تا اين اواخر خودش گفته بود، که همواره نماز اول وقتش ترک نشده و تا وقتی‌که توان داشته روزة ماه رمضانش نيز ترک نشده، به حج خانة خدا رفت، در منزلش روضة هفتگی داشت و حقوق الهی  را می‌پرداخت و واقعاً راست می‌گفت و درستکار بود. در مواردی که خود من ناظر بودم، تعجب می‌کردم که در آن زمان و در آن محيط، هنرپيشه‌ای به اين صورت مقيّد به کارهای عبادی خود باشد، از اين جهت قطعاً بی‌نظير بود.

در اين اواخر در جمعی که من هم حاضر بودم گفت در اين هشتاد و چند سال عمر، لب به مشروب نزده‌ام، قمار نکرده‌ام و هرگز دنبال زنان و دختران مردم نبوده‌ام و هرگز عمل منافی عفت انجام نداده‌ام، که باعث شگفتی حاضران شد.

در زمان شاه، وقتي مي‌خواستند براي فقرا يا زلزله‌زده‌ها اعانه جمع كنند، ارحام ميان‌دار بود و به خاطر محبوبيتي كه داشت مردم بي‌دريغ كمك مي‌كردند.

آن وقت‌ها که ما حزب‌اللهی و سختگير بوديم، بازي‌کردن او را با زنان و دختران آن‌چنانی در تئاتر نمی‌توانستيم تحمّل کنيم و او را زن‌باره و امثال آن تلقي مي‌كرديم، در صورتی که بی‌حجابی، در ادارات، دانشگاه، مدارس و همه‌جا رايج بود، اصلاً زنی را با چادر يا حجاب اسلامی به ادارات راه نمی‌دادند و تا سال 1356 اصلاً خانمی با چادر در دانشگاه نمی‌توانست حاضر شود و اين تماشاخانه‌ها هم مانند ديگر جاهای شهر بود و نمی‌شد زنی را که نقش بدکاره‌ها را بازی می‌کرد، با حجاب و روسری روی صحنه آورد و اگر هم چنين عملي انجام مي‌شد، باعث اهانت و تمسخر زنان محجّبه و اعتراض اقشار مذهبی می‌گرديد.

نمايشنامه‌های ارحام همه عبرت‌آموز و دارای حسن عاقبت و نتيجه‌گيری صحيح بود. و عموماً در آنها نقد اعتياد، احتکار، رياکاری، ثروت‌اندوزی، بی‌غيرتی، بي‌ناموسی، فساد اداری، بی‌توجّهی به خانواده، انحراف اخلاقی، تعصّب بی‌جا، ظلم‌گرايی و... به عمل می‌آمد.

او تا سال 1342 از دانشكدة ادبيات اصفهان ليسانس خود را گرفت و به مسائل سياسی روز و يا اختلاف‌هاي مذهبی نمی‌پرداخت، خود را درگير مسائل حکومتی نمی‌کرد، گرچه گاه‌ و بیگاه حكومتي‌ها اخطارهايی به او می‌دادند.

با اينكه او از عيب مبّرا نبود، نمايشنامه‌های اوعموماً امر به معروف و نهی از منکر و با بيان طنز شيرين و نکته و لطيفه همراه بود، آبروی کسی برده نمی‌شد و اثرگذار هم بود و من کم‌وبيش اثرش را در علاقه‌مندان به او می‌ديدم. تا پيش از سال 1350 که زندان‌های مداوم و تبعيد از اصفهان برای من بيش آمد، گاهگاهی به برنامه‌های او دعوت می‌شدم و ناظر اثرگذاری كار او در مردم بودم.

اوايل انقلاب برخی تندروها او را نيز مورد حمله قراردادند، ولی چيزی که باعث مجرميّت ارحام‌صدر باشد در پروندة او نيافتند، ولی بی‌سليقگی که در مورد او اعمال شد آن بود که اجازة اجرای برنامه‌های نمايشی او را در اصفهان ندادند، ولی هرجا که می‌رفت مورد استقبال شديد مردم و حتی جوانانی قرار می‌گرفت که حتّي برنامه‌های او را نديده بودند، گرچه پس از مرگ او هم برخي باندهاي تنگ‌نظري كه همة مردم را بد مي‌دانند و همه را طرد مي‌كنند از او بد گفتند و طاغوتيش دانستند.

با حمايت برخی نهادهای انقلابی نمايش‌هايی با گروه خود در جزيرة کيش، آلمان، اسکانديناوی، کانادا، آمريکا، بلژيک، انگلستان و... انجام داد که مورد توجه فوق‌العادة تماشاچيان ايراني قرارمی‌گرفت، نام نمايش او در آمريكا "ارحام‌صدر رئيس‌جمهور آمريكا مي‌شود" بود و عكس او را روي كاغذهايي به شكل دلار چاپ و تبليغ كرده بودند. از او خواسته مي‌شد كه در آمريكا يا اروپا بماند و مثل ديگر هنرمندان مهاجر، صاحب پول و ثروت كلان شود، ولي ارحام‌صدر ترجيح مي‌داد كه در ايران و بويژه اصفهان و در ميان مردمي باشد كه به او علاقه‌مند بودند و مي‌گفت كه دوست دارم در اين خاك بميرم و در همين اصفهان دفن شوم و ديديم با آن تجليل و احترام فوق‌العاده‌ای که مردم اصفهان در مراسم تشييع، تدفين، سوم و هفتم او انجام دادند، نشان دادند که او در قلب مردم جا دارد و هر كجا كه خاك و مدفن او باشد، در قلب مردم است.

او به معنای واقعی انسان بود و متواضع، دوستدار و عاشق مردم و همان تواضع و مردمي‌بودن او بود كه عزيزش كرده بود.

من خود ناظر بودم که وقتی از سفرهای هنری با چمدان‌های پر از دلار برمی‌گشت پس از پرداختن دستمزد همکارانش، همة در آمد سفرها را طی چکی به خيريّه‌های اصفهان ازجمله کميتة امداد امام‌خمينی(ره) پرداخت می‌کرد، که يکبار‌ به او گفتم : پس چقدر برای خود گذاشته‌ای؟ گفت من ديگر نيازی ندارم و همان حقوق بازنشستگی بيمه برای من و خانم کافی است. او افزون بر خيريّه‌ها به خانواده‌های آبرومند فقير هم کمک‌های مادی بسياری داشت و سعي داشت كه پنهان بماند.

از کارهای مهم ديگر حاج‌رضا ارحام‌صدر در اصفهان تبديل کاروانسرای آماده‌گاه به هتل زيبای عباسی بود. در زمان شاه در محل کاروانسرای آماده‌گاه، گروهی از نظاميان را آماده می‌گذاشتند که اگر لازم باشد برای سرکوبی مردم از آنها استفاده کنند.

خود من شاهد بودم که روز سی‌تير سال 1331 و 28 مرداد سال 1332 تظاهرکنندگان طرفدار مرحوم دکتر مصدق را دستگير و به اين محل می‌بردند و در آنجا کتک می‌زدند و در زيرزمين‌هايی با سقف کوتاه و پر از تار عنکبوت و ديگر حشرات زندانی می‌کردند و در کف آن هم آب می‌ريختند تا دستگير‌شده‌ها نتوانند بنشينند.

وقتی مرحوم ارحام رئيس بيمه شد با فعاليت بسيار آنجا را از تصّرف نظاميان خارج کرد و آن را به يکی از زيباترين هتل‌های جهان تبديل نمود، به‌طوری‌که نماد هنر نقاشی، منبّت‌کاری، طلاکاری، گره چينی، قلمزنی، خاتم‌کاری و ديگر هنرهای مردم اصفهان شد.

گرچه به نظر امثال من که کمی تندرو بودم، آنجا را جايگاهی مي‌دانستم برای تفريح و تفرّج مرفّهان بی‌درد ايران و جهان، ولی محلّي است که پول، سرمايه و ارز را به‌‌سوي اصفهان می‌کشاند و مردم را بهره‌مند می‌کند، و مهم آن است که مردم استفاده كنند و اين خود يک عمل صالح زمان است.

سرانجام اين هنرمند استثنايی و اين انسان شايسته و اين مرد ديندار و بی‌ريا به ابديت پيوست، به قول سعدی:

به چشم عجب و تکبّر نگه به خلق مکن            که مردمان خدا ممکنند در اوباش

کسی که در تئاتر و تماشاخانه و در ميان هنرپيشه‌های دوران طاغوت رشد يافته بود، چنين با فضيلت، مردمی، نيکوکار و بيشتر از همه متواضع و بدون ذرّه‌ای غرور و خودپسندی با مردم زندگی می‌کرد و دوستدار آنها بود. اين تجليل‌ها و بزرگداشت‌ها در زمان حياتش هم بود، ولی هرگز خود را نگرفت و حتی بر نوچه‌ها و تازه‌کارها فخر نمي‌فروخت. او برای کار ابتدايی مبتديان هم ارزش قائل بود و آنها را به‌خوبی تشويق می‌کرد.

و من در روزگار پس از انقلاب که در محافل و مجالسی او را می‌ديدم بر آن باورم که مرد خدا بود و شايستة تمجيد و يقين دارم که مورد لطف خداوند است و خدا او را عزيز می‌دارد.

سرانجام در روز 24 آذر 1387، پس از هشتادوپنج‌سال زندگی و شصت‌وپنج‌سال شادی‌بخشی و خنداندن مردم، جهان را بدرود گفت، رحمه‌الله عليه.

به شوخي به دوستان گفتم: روز عيد غدير در مراسم تذكّر ارحام‌صدر، در مسجد سيّد اصفهان بيشترين بوسه رد و بدل شد و همة خلق عيد را به هم تبريك مي‌گفتند و يكديگر را در آغوش مي‌گرفتند و اين هم از الطاف الهي بود كه ارحام خواستار آن بود.

در مراسم تشييع و تدفينش همة اقشار مردم اصفهان شرکت کرده بودند و در جلسات يادبودش ازدحام جمعيّت طوری بود که به‌اصطلاح جای سوزن انداختن نبود، آن هم در مسجد سيد اصفهان و در مسجد انقلاب، اجتماع بسيار مردم آن‌چنان بود که امکان سخن‌گفتن برای کسی فراهم نبود.

از من خواسته شد که گوشه‌هايي از سجايای اخلاقي او را بيان كنم، در مسجد انقلاب اصفهان وظيفة خود دانستم که اين مهم را انجام دهم، باشد که مردم اصفهان و ايران بدانند که خوبي‌ها و پاکي‌ها در هر لباس و هر موقعيتی جاودانه‌اند و همواره نظر خداوند با نيکوکاران و شايستگان است. خدايش غريق رحمت بی‌منتهای خود بفرمايد.

                

 

     فهرست چشم انداز 54  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |