گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

به عبرت‌های تاريخ بنگريد كه عاملان قتل خليفه، به خونخواهی عثمان قيام می‌كنند و علی را كه بدين‌كار رضايت نداشت، متهمّ به قتل می‌كنند و عايشه، طلحه و زبير نيز جنگ جمل را به تحريك معاويه بر پا می‌كنند. در آن جنگ طلحه و زبير كشته می‌شوند و عايشه شكست‌خورده و مطرود از بصره به مدينه بازگردانده مي‌‌شود و زمينه برای خودنمايی معاويه فراهم می‌گردد و دو تن از موانع خلافت او از سر راهش برداشته می‌شوند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عثمان هنگام محاصره چندين‌بار به معاويه نامه نوشت و از او درخواست كمك كرد، آن‌قدر معاويه تعلل كرد كه عثمان هم متوجه شد معاويه هم مرگ او را می‌خواهد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

معاويه، مخالفان عثمان را به‌خوبي می‌شناخت، در ابتدای كار نمی‌خواست كه خود را در برابر انقلابيّون قرار دهد و آنها را عليه خود برانگيزد، می‌دانست از كشتۀ خليفه خيلي بيشتر می‌شود استفاده كرد، پيراهن خون‌آلود عثمان می‌توانست بهترين سند مظلوميّت و تحريك مردم باشد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

حضرت علي به سعدوقّاص می‌فرمايند: ببين چگونه مروان، معاويه، عبدالله‌بن عامر و سعيدبن عاص، اين وضع را برای عثمان به‌وجود آورده‌اند و او را به اين روز انداختند. من پيش از اين به عثمان هشدار داده بودم كه اينها را از خود دور كند، ولی او فكر می‌كرد كه من می‌خواهم پشت او خالی شود، ولی امروز همه شاهدند كه از رفتار غلط آنها چه بر سر عثمان آمده است

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

حضرت علي بعدها به معاويه نوشتند: تو زمانی به ياری عثمان می‌شتافتی كه در واقع به خودت ياری كرده باشی و زمانی او را خوار می‌كردی كه در آن، پيروزی تو باشد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

امام علي درنامۀ ديگری می‌نويسند: به خدا قسم ای معاويه كسی جز تو عثمان را نكشت و جز تو كسی او را خوار نكرد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عثمان خود را برترين و شايسته‌ترين فرد می‌دانست، خويشتن را به خدا و پيغمبر وصل كرده بود، اعتراض به او، يعنی ايراد به خدا و پيغمبر(ص)، خود را مطلق می‌دانست و واليانش را هم از هر جهت برتر و بالاتر از مردم به‌شمار می‌‌آورد

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

محاصرۀ خانه عثمان 49 روز طول كشيد. او و خانواده‌اش گرسنه و تشنه ماندند و همه مردم خواهان استعفاي او بودند. عثمان برای علی پيغام فرستاد كه برای او آب ببرد و علی با همه موانعی كه وجود داشت بر اين امر اقدام كرد و سه مشك آب به او رسانيد، با اينكه طلحه و يارانش از خانه نگهبانی می‌دادند كه كسی آب و غذا به عثمان نرساند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عثمان فكر می‌‌كرد كه با زور، كتك و تبعيد می‌تواند جلوی نارضايتی‌ها را بگيرد. مردم مانع خطبه‌خواندن او در نمازجمعه شدند. مردم مصر نامه‌ای برای او نوشتند كه فرد معصيت‌كار نمی‌تواند مدّعی ولايت باشد، تو از خدا اطاعت كن و سنّت پيامبر را رعايت نما تا از تو اطاعت كنيم

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

مهاجران و انصار به اطراف نامه می‌نوشتند: "امّا بعد به‌سوی ما بياييد و خلافت را دريابيد، پيش از آنكه آن را به نابودی بكشانند، همانا كتاب خدا مبّدل شده و سنّت رسول خدا تغيير يافته و احكام شيخين دگرگون شده است، همۀ كسانی كه از صحابه و تابعين باقی مانده‌اند را به خدا سوگند می‌دهيم كه به‌سوی ما آيند، اگر به خدا و روز قيامت اعتقاد دارند... خلافت پس از پيامبر، خلافت نبوّت و رحمت بود و اكنون به ملوكيّت و پادشاهی درآمده است..."

شگفت‌آور است كه سياست‌بازان، سياسی‌كاران و فرصت‌طلبان به خاطر منافع خود و دشمنی با عل‍ی آن حضرت را عامل قتل عثمان معرفی كردند و تا به امروز عوام را فريب داده‌اند و می‌دهند و بر سر خون عثمان با علي به جدال پرداختند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عجيب اين بود كه عثمان، خليفۀ سوم بيشترين ضربه را از كسانی خورد كه بيشتر به آنها توجه می‌كرد و اموال مردم را در حلقوم آنها می‌ريخت و آنان بنی‌اميه و امثال همين مروان و معاويۀ حق ناشناس بودند

 

حضرت علی در نامه‌ای برای معاويه می‌نويسند: "عثمان را هنگامی ياری كردی كه فقط به سود خودت بود، ولی وقتی كه به سود او بود ياريش نكردی"

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

عثمان می‌گفت: ابوبكر و عمر به خويشان خود نمی‌رسيدند و آنها را محروم می‌كردند، ولی من مال را به دست می‌آورم و ميان خويشان و بستگانم تقسيم می‌كنم. خمس درآمد آفريقا را به مروان اختصاص داد كه مردم اين رويّه را خوش نداشتند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

پيش از آنكه سردمداران حكومت و قدرتمداران فرصتی برای تعيين جانشين عثمان پيدا كنند، توده‌های مردم اطراف علی را گرفتند و بر او هجوم آوردند كه خلافت مسلمين را بپذيرد. آن‌قدر فشار مردم بسيار بود كه پاهای حضرت را لگد كردند و دامن جامه‌اش پاره شد، تا اينكه علی به اجبار خلافت را پذيرفت. چون امام علی بن ابي‌طالب اين مسئوليت را به خاطر حضور توده‌های مردم در صحنه، پذيرفت، مخالفت‌ها از گوشه و كنار آغاز شد و توطئه‌ها و پيمان‌شكنی‌ها شروع شد. قاسطين، مارقين، ناكثين و ديگر دشمنان، علی را متهم به كشتن عثمان كردند، همان عوامل اصلی قتل عثمان، مروان، معاويه، عمرو عاص، طلحه، زبير، آنها مدعی خونخواهی عثمان شدند و بر سر قدرت و متاع دنيا با علی به نبرد پرداختند و ابتدا از علی می‌خواستند كه قاتلان عثمان را معرفی كند، در صورتی كه قاتلان عثمان، خود همان مدعيان بودند

 

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 54  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 54 اسفند1387 و فروردین ماه 1388

 

 

درس‌هايي از تاريخ؛ سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

فضل‌الله صلواتي ـ بخش هشتم

 

عایشه و دیگر مخالفان عثمان

مخالفان عثمان از میان صحابیان پیامبر(ص) بیش از هشتادنفر ذکر شده که از آن جمله‌اند: طلحه، زبیر، عایشه، عمّار، ابوذر، عبدالرحمان بن عوف، عبدالله‌بن مسعود، مقداد، حجربن عدی، هاشم‌بن عتبه، سهل‌بن حنیف، ابوايّوب انصاری و...(101)

باز می‌نویسند که در سال 40 هجری، مردم مدینه شاهد حضور قاطع انصار برکشتن عثمان بودند.(102)

به پسر عثمان گفته شد که پدر تو را مهاجر و انصار کشتند.

مهاجرین و انصار، ناظر کشته‌شدن عثمان بودند و آنها در برابر قاتلان او هیچ واكنشی از خود نشان ندادند.(103)

آنان بر انحراف عثمان از اسلام و سنّت پیامبر(ص) و روش شیخین یقین پیدا کرده و خلع او را از خلافت لازم می دانستند.

گروهی از اصحاب نامه‌ای برای عثمان نوشتند و انحرافات او را از سنّت رسول خدا(ص) یادآوری کرده و خطاهایش را گوشزد کردند. نامه را توسط عمّار یاسر برای او فرستادند، عثمان عصبانی شد و دستور کتک‌زدن عمّار پیرمرد را داد که دنده‌هایش آسیب دید و بی‌هوش شد، کشان‌کشان او را از خانه بیرون بردند. مروان بن حکم به عثمان گفت: اگر عمّار را بکشی از دست دیگران آسوده می‌شوی.(104) این کتک باعث شد که عمّار کنترل ادرار خود را از دست داده و تا پایان عمر به این درد مبتلا بود.

عایشه، ام‌المؤمنین، هم از بی‌عدالتی‌های عثمان به تنگ آمده بود و پیوسته می‌گفت: "اُقتُلُ النعَثَل"، یعنی این کفتار پیر را بکشید. در مدینه نیز پیرمردي یهودی به نام نعثل بود، که حاضر نشده بود مسلمان شود و یا مدینه را ترک گوید، او ریش پهنی مانند عثمان داشت و عایشه، عثمان را به آن مرد تشبیه می‌کرد. در لغت عرب، این کلمه به معنی «پیرمرد احمق» هم آمده است.(105)

در هنگام محاصرۀ خانۀ عثمان توسط شورشیان، عایشه مدینه را ترک کرد و به مکه رفت تا ناظر مرگ خفّت‌بار عثمان نباشد.

نوشته‌اند که عایشه به عثمان توصیه می‌کرد و می‌گفت: "توبه کن و داد مسلمانان بده، از خویش و از کارداران خویش، و اگر نه از این کار بیرون آی تا خدای تعالی مسلمانان را بدلی دهد به از تو و ندانست که مردم بیعت با علی کنند..."(106)

باز نوشته‌اند روزی عثمان وارد مسجد پیامبر(ص) شد، عایشه فریاد برآورد: ای خیانتگر، ای فاجر، در امانت خیانت کردی و جامعه را به تباهی کشاندی، اگر نمازهای پنج‌گانه نبود، مردم به‌سوی تو می‌آمدند و چونان گوسفند تو را ذبح می‌کردند.(107)

عثمان در برابر عایشه آیه‌ای از قرآن را خواند: "خدا برای کافران، همسر نوح و همسر لوط را مثال آورده که با همۀ بدی، همسر دو بندۀ شایستۀ ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و در برابر کیفر الهی هیچ‌کاری از آن دو پیامبر ساخته نبود و به آن دو زن گفته شد، با اهل جهنّم داخل آتش شوید؟"(108)

منظور عثمان آن بود که عایشه، همسر محمد(ص) هم مانند همسران نوح و لوط است و بدین‌وسیله می‌خواست پاسخ تندروی عایشه را داده باشد.

آن روز اهانت عایشه به عثمان، در مسجد پیامبر(ص)، باعث درگیری میان طرفدارانشان شد و آنها در مسجد با کفش‌هايشان به جان هم افتادند،(109) این عتاب‌ها و خطاب‌ها تا دوران محاصرۀ عثمان همچنان ادامه داشت.

محمد پسر طلحه بر این باور بود که یک‌سوم خون عثمان، برعهدۀ عایشه است، سعدوقّاص می‌گفت: عثمان با شمشیری‌ که عایشه بر کشید کشته شد.(110)

بسیاری بر اين باور بودند که مخالفت عایشه، از هنگام قطع عطایش شروع شد و از آن زمان بدگويی‌ها آغاز گردید.(111)

در هنگام محاصره ـ که 49 روز طول کشید ـ عثمان از مردم شهرهای مختلف استمداد کرد و به آنها قسم می‌داد که به یاری او بشتابند، حتی توسط مروان از عایشه هم درخواست کرد که با پیامی مردم را متفرق کند، ولی عایشه درخواست او را رد کرد.(112)

پس از کشته‌شدن عثمان، عایشه اظهار شادمانی کرد و شکر خدای را به‌‌جا آورد. وقتی به او گفته شد که مردم با علی بیعت کردند به شدت ناراحت شد و با صراحت گفت که عثمان مظلوم کشته شده است، چون او خلافت را برای طلحه می‌خواست.(113)

و دیدیم که به تحریک معاویه نامه‌ای برای طلحه نوشت و او را امیرالمؤمنین خواند و آمادگی بیعت مردم شام را با او و سپس با زبیر اعلام کرد(114) و توطئه و جنگ جمل را به میانداری عایشه، ام‌المؤمنین بر پا ساخت.

عایشه، طلحه و زبیر، در مدینه عامل اصلی تحریک برای قتل عثمان بودند و آنها به شورش مدینه دامن می‌زدند، حتی عثمان در همان شرایط محاصره گفته بود: "خدایا شرّ طلحه را از سر من کوتاه کن که اینان را او بر سر من ریخته است."(115)

و به عبرت‌های تاريخ بنگريد كه عاملان قتل خليفه، به خونخواهی عثمان قيام می‌كنند و امام علی را كه بدين‌كار رضايت نداشت، متهمّ به قتل می‌كنند و اين سه تن نيز جنگ جمل را به تحريك معاويه بر پا می‌كنند. در آن جنگ طلحه و زبير كشته می‌شوند و عايشه شكست‌خورده و مطرود از بصره به مدينه بازگردانده مي‌‌شود و زمينه برای خودنمايی معاويه فراهم می‌گردد و دو تن از موانع خلافت او از سر راهش برداشته می‌شوند و شاهد بوديم كه كشته شدن طلحه در جنگ جمل با تير مروان بن حكم، پسر عمو و داماد عثمان بود، كه به انتقام كشته‌شدن عثمان او را هدف قرار داد.(116)

 

حمايت معاويه از عثمان

عثمان هنگام محاصره چندين‌بار به معاويه نامه نوشت و از او درخواست كمك كرد، آن‌قدر معاويه تعلل كرد كه عثمان هم متوجه شد معاويه هم مرگ او را می‌خواهد. در آخرين روزها چهارهزار و يا به‌قول يعقوبی دوازده‌هزار نفر سپاهي را به كنار مدينه آورد و كسی را نزد عثمان فرستاد، عثمان از آن شخص پرسيد آيا كمك آورده‌ای؟ او گفت: آمده‌ام تا از وضعيّت تو آگاه شوم، عثمان گفت: آمده‌ای تا خبر كشته‌شدن مرا به معاويه برسانی.(117) پس از كشته‌شدن عثمان سپاهيان معاويه به شام بازگشتند، چون شرايط شورشيان و اوضاع مدينه را چنان نمی‌ديدند كه ايستادگی كنند.

برخی معتقدند كه ابتدا معاويه قصد حمايت از عثمان را داشت، تا وضع خود را به‌عنوان جانشين او تثبيت كند، ولي وقتي كار را از دست رفته ديد و فهميد كه برای عثمان هيچ طرفداری باقينمانده و شرايط انقلاب مردمی هم چنان نيست كه خود را مطرح كند، آرام، آرام كنار كشيد و آماده شد كه پس از آرامش اوضاع، يكی‌يكی به مصاف انقلابيون برود و آنها را از ميان بردارد(118) و خود را به‌عنوان خليفۀ پيامبر مطرح كند.

در همه جای دنيا انقلابيون پس از پيروزی ، مورد خشم ايادی ستمگران قرار می‌گيرند و به بهانه‌های مختلف و با دست گروه دست دوم انقلاب كه معرفتی به شخصيت‌های انقلابی و پايه‌گذاران آن ندارند، انتقام خود را از آنها می‌گيرند و ديديم كه چگونه طلحه، زبير، محمدبن ابی بكر و معترضان مصر، كوفه و مدينه به‌دست ايادی معاويه و بني‌اميه كشته و از صحنه كنار گذاشته شدند.

معاويه، مخالفان عثمان را به‌خوبي می‌شناخت، در ابتدای كار نمی‌خواست كه خود را در برابر انقلابيّون قرار دهد و آنها را عليه خود برانگيزد، می‌دانست از كشتۀ خليفه خيلي بيشتر می‌شود استفاده كرد، پيراهن خون‌آلود عثمان می‌توانست بهترين سند مظلوميّت و تحريك مردم باشد.

هنگامی‌كه مردم دنبال انتخاب خليفه و شور و شوق پيروزی بودند، معاويه دنبال به‌دست‌آوردن اسناد و مدارك بود و بهتر از پيراهن خون‌آلود عثمان و انگشت بريده‌شدۀ نائله، همسر عثمان چه می‌توانست به‌دست آورد؟

معاويه به سپاهيانش در اطراف مدينه دستور داده بود كه منتظر فرمانش باشند و هيچ اقدامی انجام ندهند. او منتظر بود تا ببيند غائلۀ مدينه به كجا ختم می‌شود؟

حضرت علي به سعدوقّاص می‌فرمايند: ببين چگونه مروان، معاويه، عبدالله‌بن عامر و سعيدبن عاص، اين وضع را برای عثمان به‌وجود آورده‌اند و او را به اين روز انداختند. من پيش از اين به عثمان هشدار داده بودم كه اينها را از خود دور كند، ولی او فكر می‌كرد كه من می‌خواهم پشت او خالی شود، ولی امروز همه شاهدند كه از رفتار غلط آنها چه بر سر عثمان آمده است.(119)

حضرت علي بعدها به معاويه نوشتند: تو زمانی به ياری عثمان می‌شتافتی كه در واقع به خودت ياری كرده باشی و زمانی او را خوار می‌كردی كه در آن، پيروزی تو باشد.(120)

و در نامۀ ديگری می‌آورند: آيا من كه به هر روی عثمان را ياری كردم قاتل او بوده‌ام يا تو كه در برابر درخواست عثمان برای كمك، كوتاهی كردی، تا وقتی كه خبر مرگ او به تو رسيد.(121)

و باز امام درنامۀ ديگری می‌نويسند: به خدا قسم ای معاويه كسی جز تو عثمان را نكشت و جز تو كسی او را خوار نكرد.(122)

و چه بسيار افرادی كه معاويه را عامل اصلی قتل عثمان می‌دانستند و حتی ابن عباس برای معاويه نوشت كه تو می‌خواستی عثمان كشته شود(123) و خود معاويه در جايي از اينكه به عثمان كمك نكرده اظهار ندامت می‌كند و در تاريخ، دلايل و موارد بازیگري‌های معاويه را برای كشته‌شدن عثمان آورده‌اند. ابن ابی الحديد به اين مطلب اشاره فراوان دارد.

 

جريان كشته‌شدن عثمان

در سال 35 هجرت، جمعي از مردم مصر كه از عبدالله‌بن ابي سرح، والّی مصر شكايت داشتند به مدينه آمدند و از بي‌عدالتی و ستم‌های او برای عثمان گفتند. عبدالله، مردی معصيت‌كار و بی‌توجه به حقوق مردم بود، افراد بسياري را می‌آزرد. عثمان هم بی‌توجه بود، زير بار نمی‌رفت و اجازۀ اظهارنظر به كسی نمی‌داد، خود را برترين و شايسته‌ترين فرد می‌دانست، خويشتن را به خدا و پيغمبر وصل كرده بود، اعتراض به او، يعنی ايراد به خدا و پيغمبر(ص)، خودش را مطلق می‌دانست و واليانش را هم از هر جهت برتر و بالاتر از مردم به‌شمار می‌‌آورد.

سرانجام معترضان مصری با كمك مردم مدينه و بسياری از صحابه، تغيير عبدالله‌بن ابي سرح را به عثمان تحميل كردند و از او خواستند كه محمد بن ابوبكر را برای حكومت مصر گسيل دارد. عثمان هم حكم ولايت مصر را برای محمدبن ابی بكر نوشت و به همراه عده‌ای از صحابه و گروه معترضان همه با هم راهی مصر شدند.(124)

محمد و همراهانش سه روز راه از مدينه به طرف مصر را طی كرده بودند كه ناگهان غلامی را در راه می‌بينند كه بر شتری سوار و به‌سوی مصر شتابان است، او را متوقف كرده و از مسير و از هدفش جويا می‌شوند، چون مانند فراريان ره می‌پوييد.

غلام سياه گفت: من غلام اميرالمؤمنين هستم و نامه‌ای برای والی مصر دارم. به او گفتند كه والی مصر همين است كه با ما می‌آيد. غلام گفت منظور من اين نيست، سرانجام با تفتيش او، نامه را در ظرف آب چرمی خشكی كه پنهان كرده بود يافتند. در آن نامه ، عثمان برای عبدالله‌ابي سرح، حاكم مصر نوشته بود: وقتی محمدبن ابی‌بكر و همراهانش رسيدند، محمد و تعدادی از همراهانش را بكش و بقيه را زندانی كن و نامه‌ای كه همراه آورده‌اند باطل است و آنهايی را كه به تو اعتراض دارند و آنها كه به شكايت نزد من آمده بودند همه را به زندان بينداز.

وقتی محمد و مصريان نامۀ عثمان را خواندند به شدت غضبناك شدند و از همان وسط راه به مدينه بازگشتند، نامه را به بزرگان اصحاب پيغمبر(ص) مانند علی، طلحه، زبير، سعدوقّاص و ديگران نشان دادند. همه از اين كار ناشايستۀ عثمان خشمگين شدند و بر ناراحتی آنها افزوده شد، مخصوصاً كه پيش از اين از برخوردهای عثمان با ابن‌مسعود، ابوذر، عمّار و... عصبانی بودند. همۀ صحابيان و ديگر مردم مدينه از عثمان منزجر شدند و آرزوی مرگ او را می‌كردند، چرا كه خلافت پيامبر(ص) را در بد موقعيّتی قرار داده بود. محاصرۀ خانۀ عثمان از اينجا شروع شد. محمدبن ابوبكر و يارانش، غلام و نامه و شتر را نزد عثمان بردند و از او علت اين اقدام را جويا شدند. عثمان گفت، غلام و شتر از من است و سوگند خورد كه نامه را او ننوشته و از آن خبر ندارد. مردم گفتند: چگونه غلام تو و شتر تو و نامه‌ای با مهر تو، دنبال مأموريتی بروند كه تو از آن خبر نداشته باشی؟

مردم دانستند كه آن نامه به خط مروان است و با موافقت عثمان نوشته شده است. از عثمان خواستند كه مروان را به آنها تحويل دهد تا چگونگی امر را از او جويا شوند، ولی عثمان اجازه نداد كه مروان با آنها رو در رو شود، درحالی‌كه مروان در همان خانه بود و می‌ترسيد كه مردم او را بكشند.

از لجاجت و عناد عثمان، مردم بيش از پيش به خشم آمدند و او را محاصره كردند و از او خواستند كه از خلافت كناره‌گيری كند. كشف اين نامه برای مخالفان بهانه‌ای شده بود كه عثمان را تحت فشار قرار دهند. محاصرۀ خانه او 49 روز طول كشيد. عثمان و خانواده‌اش گرسنه و تشنه ماندند و همه مردم خواهان استعفاي او بودند. عثمان برای علی پيغام فرستاد كه برای او آب ببرد و علی با همه موانعی كه وجود داشت بر اين امر اقدام كرد و سه مشك آب به او رسانيد، با اينكه طلحه و يارانش از خانه نگهبانی می‌دادند كه كسی آب و غذا به عثمان نرساند و...(125)

در روايتی ديگر آورده شده: (126) با همه خطاهای عثمان و اطرافيانش، ابتدا مردم اصلاح و تغيير واليانش را می‌خواستند و بعد كه در برابر مردم مقاومت كرد، استعفای او را خواستار شدند. عثمان فكر می‌‌كرد كه با زور، كتك و تبعيد می‌تواند جلوی نارضايتی‌ها را بگيرد. مردم مانع خطبه‌خواندن او در نمازجمعه شدند. مردم مصر نامه‌ای برای او نوشتند كه فرد معصيت‌كار نمی‌تواند مدّعی ولايت باشد، تو از خدا اطاعت كن و سنّت پيامبر را رعايت نما تا از تو اطاعت كنيم. عثمان برای آرام‌كردن مردم مصر عمّار ياسر، صحابی بزرگوار پيامبر را به آنجا فرستاد. او نمی‌توانست دروغ بگويد و عثمان را از خطاهايی كه به او نسبت می‌دادند مبرّا بداند، از اين‌رو جمعيتی بين چهارصد تا هفتصد نفر به مدينه آمدند و با نمايندگان خليفه ملاقات كردند. علی را نزد عثمان واسطه قراردادند آن حضرت به نزد عثمان رفت و فرمود: "مردم دنبال منند، مرا ميان تو و خودشان واسطه قرارداده‌اند، به خدا، نمی‌دانم به تو چه بگويم، چيزی نمی‌دانم كه تو آن را ندانی، تو را به چيزی راه نمی‌نمايم كه آن را نشناسی، هر چه را ما می‌دانيم از علل عصيان مردم، تو هم می‌دانی... پسر ابوقحافه و پسر خطّاب در كار حق از تو سزاوارتر نبودند، تو از آنان به رسول خدا نزديك تر بودی چون خويشاوند و داماد پيغمبر شدی. مواظب كارهايت باش، كور نيستی تا بينايت كنند، نادان نيستّی تا آگاهت نمايند، راه‌ها مشخص است و نشانه‌های دين معلوم. بدان كه برترين مردم پيشوای عادل است هدايت‌شده و راهبر، كه سنّت‌های شناخته‌شده را بر پا دارد و بدترين مردم نزد خدا پيشوای ستمگر است، كسی كه خودش گمراه است و باعث گمراهی ديگران شود. سنّت‌های پذيرفته را بميراند و بدعت‌ها را زنده كند. از رسول خدا شنيدم كه فرمود: "روز قيامت امام ستمگر را بياورند و او را نه ياوری است و نه كسی‌كه ازسوی او پوزش خواهد، پس او را در دوزخ افكنند..." من تو را به خدا سوگند می‌دهم كاری نكنی كه امام كشته‌شدۀ اين امت باشی و با كشته‌شدن تو درِ كشت و كشتار تا قيامت باز شود، كارهای مردم مشتبه شود و فتنه‌ها پراكنده گردد و حق و باطل شناخته نشود، مردم با هم به ستيز و به جان هم بيفتند. برای مروان مثل كسی نباش كه تو را به هر جای بخواهد بكشاند، آن هم پس از عمری كه از تو گذشته است."(127)

عثمان گفت: با مردم سخن گوی تا مرا مهلت دهند تا از عهدۀ ستمی كه بر آنها رفته برآيم و جبران كنم. امام فرمود: مردم حاضرند، خودت از آنها پوزش بخواه و برای مردم ديگر جاها تا آنجا كه توان داری فرمان بده. مردم از طريق نمايندگان عثمان از او خواستند كه 1ـ تبعيدي‌ها بازگردانده شوند، 2ـ حق محرومين از بيت‌المال پرداخت شود و 3ـ عثمان به كتاب خدا و سنت پيامبر عمل كند.

عثمان از گذشته توبه كرد و قول داد كه به اين درخواست‌ها عمل كند و از مصريان خواست كه از تفرقه بپرهيزند. حضرت علی واسطۀ ميان مردم و خليفه بود. مردم در هنگام امضای تعهد عثمان، دو مادۀ ديگر به آن افزودند: يكی آنكه عثمان در به‌كارگيری افراد، عدالت را رعايت كند و اشخاص لايق و امين را به‌كارگيرد و در تقسيم اموال نيز رعايت عدل را بنمايد. قرار شد كه والي مصر عبدالله سرح برداشته و محمدبن ابو بكر به‌جای او گذاشته شود. علاوه بر علی تعدادی از صحابيان اين تعهد را امضا كردند، و مصريان آسوده خاطر به منطقۀ خود بازگشتند و صحابيان از اين دل‌خوش بودند كه عثمان زير بار عدالت رفته و آن را پذيرفته است و محمدبن ابوبكر را هم به عنوان والی با آنها فرستاده است.

مصريان در راه بازگشت سواری را ديدند كه به‌سرعت به‌سوي مصر می‌رود. او غلام عثمان بود و نامه‌ای محرمانه برای والی مصر، عبدالله‌بن ابی سرح می‌برد. در آن نامه نوشته شده بود كه والی، معترضان را كشته و عده‌ای را زندانی كند و...

وقتی مصريان نامه را ديدند، خشمگين شده و به‌سوي مدينه بازگشتند، نامه را نزد حضرت علی بردند و امام نامه را نزد عثمان برد، عثمان قسم خورد كه آن را ننوشته است و از آن بی‌خبر است. مصريان خانۀ عثمان را محاصره كردند و نويسندۀ نامه را ‌خواستند. گروهی از كوفه و جمعی از بصره به مدينه آمده و در محاصرۀ خانۀ عثمان شركت كردند و بسياری از مردم مدينه هم، در محاصره شركت نمودند... .

چون عثمان ، مروان حكم ـ كه ازسوي عثمان نامه را نوشته بود و دستور قتل عام مردم را صادر كرده بود ـ تحويل شورشيان نداد، محاصرۀ خانه‌اش آغاز شد.(128)

درخواست محاصره‌كنندگان خلع عثمان از خلافت و استعفای او بود كه زير بار نرفت. ابتدا سخن از كشتن او نبود، بلكه همه خواستار عزل او بودند.(129)

تنها كسي‌كه از بزرگان صحابه در شورش مدينه، عليه عثمان موضعی نگرفت حضرت علی (ع) بود. نوشتيم كه هنگام تقاضاي آب، امام آب را به او رسانيد، كه مورد اعتراض افرادی چون طلحه قرار گرفت(130) و طلحه مانع رسيدن آب به عثمان بود.(131) امام نيز خواستار تحويل مروان بود.

به خاطر آنكه مردم به نفع علی (ع) شعار می‌دادند، عثمان توسط ابن عباس نامه‌ای برای علی(ع) فرستاد، كه علی در شهر نباشد و به محلی به نام يَنبُع برود، تا مردم نام او را بر زبان نرانند. پيش از اين هم از علی(ع) خواسته بود كه شهر را ترك كند و باز پيغام فرستاده بود كه برای كنترل شورشيان به شهر آيد، حضرت علی(ع) فرمودند: "پسر عباس، عثمان جز اين نمی‌خواهد كه من چون شتر آبكش باشم، با دَلوی بزرگ پيش آيم و پس روم، به من فرستاد تا بيرون روم، سپس فرستاد تا بازگردم و اكنون فرستاده است تا بيرون شوم، به خدا كوشيدم تا آزار مردم را از او بازدارم، چندان كه ترسيدم در اين كار گناهكار گردم."(132)

در همان ايّام عثمان در نامه‌ای به معاويه نوشت: "اهل مدينه كافر شده و از پيروی امام خود سرباز زده و پيمان‌شكنی كرده‌اند."(133) از آن‌سو مهاجران و انصار به اطراف نامه می‌نوشتند:(134)‌ "امّا بعد به‌سوی ما بياييد و خلافت را دريابيد، پيش از آنكه آن را به نابودی بكشانند، همانا كتاب خدا مبّدل شده و سنّت رسول خدا تغيير يافته و احكام شيخين دگرگون شده است، همۀ كسانی كه از صحابه و تابعين باقی مانده‌اند را به خدا سوگند می‌دهيم كه به‌سوی ما آيند، اگر به خدا و روز قيامت اعتقاد دارند... خلافت پس از پيامبر، خلافت نبوّت و رحمت بود و اكنون به ملوكيّت و پادشاهی درآمده است..."

و نوشته‌اند كه نفرت يزيد از مردم مدينه و قتل‌عام آنها در سال 62 هجری، پس از واقعۀ كربلا به خاطر مخالفت و يا عدم‌حمايت آنها از عثمان بود(135) و بدين‌وسيله يزيد می‌خواست انتقام خون عثمان را از مردم مدينه بگيرد.

حضرت علی‌ پسرانش را به درخانۀ عثمان فرستاد، عده‌ای چون طلحه و زبير پسران خود را براي محافظت و ممانعت از كشتن عثمان به در خانۀ او فرستادند، تا انقلابيون خشمگين يكباره به عثمان حمله نبرند و او را نكشند و ديديم كه از آنها كاری ساخته نشد. احساس می‌شود كه هيچ‌كدام قاطعانه از فرزندانشان نخواستند كه مانع كشتن عثمان شوند. پسران علی‌ مواظب درِ ورودی بودند و در آن بحران، كاری از كسی ساخته نبود. نوشته‌اند كه حسن‌بن علی و محمدبن طلحه و قنبر هم در درگيری با مهاجمان زخمی شدند. شورشيان از ديوار پشت خانه هجوم آوردند و بر عثمان حمله كردند. محمد بن ابوبكر و دو تن از مصريان به اتاق او وارد شدند و مصري‌ها او را كشتند و همسر عثمان كه حاضر بود، فرياد برآورد كه "اميرالمؤمنين را كشتند" و او يك انگشت خود را از دست داد و بعدها گفت كه محمد، ناظر كشته‌شدن عثمان بوده است.

اين واقعه در روز هيجدهم ذیحجّه‌الحرام سال 35 هجری اتفاق افتاد.(136) دوران خلافت عثمان 12 سال و عمر او هشتادو‌پنج‌سال بود. پس از كشته‌شدن عثمان، همه شعار مي‌دادند" اَنَا اَقتلُ نعثل" (من نعثل را كشتم). در آن لحظات، اين ادعا را برای خود افتخار می‌دانستند و هر كسی می‌خواست خود را در آن كشتن شريك كرده باشد.

نوشته‌اند كه جنازه سه روز روی زمين ماند، وصيّت كرده بود كه زبير بر او نماز بخواند، جنازۀ او را در باغی در كنار قبرستان بقيع به نام حش كوكب دفن كردند، بعدها معاويه اين باغ را خريد و به قبرستان بقيع افزود.(137)

چون مهاجمان به عثمان دست يافتند، مروان و پسرانش فرار كردند.

سيوطي آورده: هنگام محاصرۀ عثمان، مغيره نزد او رفت و گفت اگر می‌خواهی با مهاجمان بجنگی، من با عده‌ای به آنها حمله كنم و اگر مايلی از در پشت خانه فراركن و به مكه برو، آنها از تو طرفداری می‌كنند و يا به شام برو و در پناه معاويه باش، كه عثمان درآن شرايط پيشنهادهای او را عملی نمی‌دانست.(138)

احتمال دارد كه معاويه او را فرستاده باشد، تا عثمان را به نزد او آورد تا در شام وی را در پناه خود گيرد و پس از مرگ او بدون درگيری و برخورد، خلافت را از آن خود سازد.

شگفت‌آور است كه سياست‌بازان، سياسی‌كاران و فرصت‌طلبان به خاطر منافع خود و دشمنی با عل‍ی آن حضرت را عامل قتل عثمان معرفی كردند و تا به امروز عوام را فريب داده‌اند و می‌دهند و بر سر خون عثمان با علي به جدال پرداختند،" الا لعنه‌الله علي القوم الظالمين."

نويسنده و محقق مصری، مرحوم دكتر طه حسين در كتاب خود " الفتنه‌الكبری"(139) در اين مقوله سخن بسيار دارد.

حضرت علی علت شورش مردم عليه عثمان و كشته‌شدن او را تبعيض‌هايی بيان كرده‌اند كه او اعمال می‌كرد، حق را به صاحب حق نمی‌داد، به وابستگان و خويشاوندان و باند وابسته به خود واگذار می‌كرد، كسانی را برتری می‌داد كه صلاحيّت اعتقادی و اخلاقی نداشتند، بلكه منحط‌ترين افراد به‌شمار می‌آمدند.(140)

حضرت امام علی موارد متعددی در كلمات و نوشته‌های خود به نقاط ضعف حكومت عثمان كه باعث قيام مردم عليه او شد اشاره می‌فرمايند.(141)

 

چرا مردم عثمان را كشتند و آنها چه كسانی بودند؟

در تحليل قتل عثمان علاوه بر خطاها و اشتباهاتی كه داشت و برخورد نادرستی كه با مردم می‌كرد، سخن بسيار گفته‌اند، او خود را تافتۀ جدا بافته می‌دانست و فكر می‌كرد چون از طرف چند نفری انتخاب شده، ديگر حاكم علی‌الاطلاق بر جهان هستي است و مردم برده و بندۀ او هستند و هر كاری كه دلش می‌خواهد می‌تواند انجام دهد و اموال بيت‌المال مسلمين را به كسان و خويشان و طرفداران خود ببخشد و حاكميت‌ها و امتيازها را به ايادی، كسان، وابستگان، متملقان و دريوزگان خود واگذار نمايد.

تذكرات و خيرخواهي‌های علی‌ و صحابه در او مؤثر واقع نمی‌شد، مقام خلافت و پول‌های فراوانی كه از گوشه و كنار جهان اسلام می‌رسيد او را مسخ و مست كرده بود.

وقتی پول باشد، خودخواهی و مقام هم باشد، متملقان و ژاژخايان هم پيوسته تعريف و تمجيد كنند، چرا انسان خود را نگيرد و خويش را برتر از همه نداند؟ همين روش و تفكر بود كه او را مورد تنفّر مردم قرار داد، غير از فرصت‌طلب‌هايی‌‌كه می‌خواستند از زنده يا مردۀ او سوء‌‌استفاده كنند، بدين‌ترتيب كسی مانع كشته‌شدن عثمان نشد.

مگر می‌شود حاكمی در جهان خود را به يك جناح وابسته كند و ديگر مردم را از خود نداند و از مخالفت يا احياناً انتقام ديگران مصون بماند؟ و عجيب اين بود كه عثمان، خليفۀ سوم بيشترين ضربه را از كسانی خورد كه بيشتر به آنها توجه می‌كرد و اموال مردم را در حلقوم آنها می‌ريخت و آنان بنی‌اميه و امثال همين مروان و معاويۀ حق ناشناس بودند.

عثمان به‌جای توجه به دادخواهی و تظلّم مردم مصر از ستم‌های عبدالله‌بن ابی سرح، به‌جای تنبيه و يا تغيير او، نامه‌ای به او می‌نويسد كه معترضان را بكشد و آنها را زندانی كند و وقتی اين نامه فاش شد، مردم بيش از پيش ناراحت و از او عصبانی شدند(142) و به مدينه بازگشتند و عثمان را كشتند، با اينكه وي پيش از اين در حضور مردم توبه كرده و به خطاهايش اعتراف كرده بود، ولی در عمل خلاف آن اعتراف و آن توبه از او مشاهده شد و به تيغ مخالفان گرفتارش ساخت.

در نهج‌البلاغه می‌خوانيم كه حضرت علی در نامه‌ای برای معاويه می‌نويسند: "عثمان را هنگامی ياری كردی كه فقط به سود خودت بود، ولی وقتی كه به سود او بود ياريش نكردی"(143) و عمروعاص هم در نشستی به معاويه گفت: "تو با مردم شام دست از ياری عثمان برداشتيد."(144)

عثمان برای رسيدن به خلافت، وامدار بنی‌اميّه بود، در جريان خلافت هم دور او را گرفته بودند، به‌طوری‌كه قدرت هيچ‌‌گونه اراده و تصميمی را نداشت. عملاً خليفه، وسيلۀ اجرای مقاصدآنها شده بود، مردم هم عدالت دوران پيامبر(ص) و سخت‌گيری در امر بيت‌المال را در زمان خلفای اول و دوم ديده بودند، نمی‌توانستند تبعيضات ناروای روزگار عثمان را تحمّل كنند. او به اعتراضات مردم اعتراف می‌كرد و قول می‌داد كه به اصلاح امور بپردازد، ولی هيچ‌كاری انجام نمی‌‌داد و يا آنكه كاری از دستش ساخته نبود و ديديم كه به خاطر خطاهای بسيارش مردم بر او شوريدند و به قتلش رساندند.(145)

عثمان در سال ششم عام‌الفيل، يعن‍ی شش سال پس از پيامبر(ص) به دنيا آمده و از مسلمانان اوليّه بود. او به مدينه هجرت كرد و پيش از بعثت با رقيّه، دختر پيامبر(ص) ازدواج كرد. چون دختر در ايّام جنگ بدر مريض شد، عثمان از حضور در جبهه خودداری كرد و در همان روزها بود كه رقيّه از دنيا رفت. همان‌روز كه خبر پيروزی مسلمان‌ها به مدينه رسيد، دختر محمد(ص) از دنيا رفته بود و او را در بقيع دفن كردند.

پس از مدتی‌ كه گذشت ، محمد(ص) دختر ديگرش ام‌كلثوم را به عقد عثمان در آورد و تقدير چنان بود كه اين دختر هم بدون آنكه فرزندی به دنيا بياورد در سال نهم هجرت در مدينه از دنيا برود و خاندان رسالت را عزادار سازد. به اين خاطر بود كه به عثمان لقب"ذوالنورين" دادند، چون دوتن از دختران محمد(ص) در خانۀ او بودند.(146)

سيوطی، نيز علت كشته‌شدن را بخشش‌های بی‌حساب و كتاب به بنی‌اميه، دادن ولايت و حكومت به افراد نالايق مي‌دانست و اينكه خود را مجاز می‌دانست كه هر طور می‌خواهد در بيت‌المال تصرف كند، كه امثال ابوذر به او معترض بودند. ديگر اينكه قريشيان و بنی‌اميه را بر ديگران برتری می‌داد و حتی عثمان می‌گفت: ابوبكر و عمر به خويشان خود نمی‌رسيدند و آنها را محروم می‌كردند، ولی من مال را به دست می‌آورم و ميان خويشان و بستگانم تقسيم می‌كنم. خمس درآمد آفريقا را به مروان اختصاص داد كه مردم اين رويّه را خوش نداشتند و به برخی خطاها و اشتباهات عثمان كه به عصيان مردم و كشته‌شدن او انجاميد اشاره دارد.(147)

سيوطی، افراد و صحابيانی را كه در زمان عثمان از دنيا رفتند بدين‌ترتيب نام می‌برد:(148) ابوسفيان، در سال 31 هجری، حكم بن ابی‌العاص، عموی عثمان كه منشأ بسياری از اختلافات بود، در همان سال 31 هجری. در سال 32 هجری عباس بن عبدالمطّلب، عموی پيامبر(ص) مرد كه عثمان بر او نمازگزارد. در سال 32 هجری عبدالرحمن بن عوف و عبداله بن مسعود و ابوالدرداء خزرجی و ابوذر(جندب بن جناده الغفاری) و زيد بن عبدالله بن عبد ربّه انصاری از دنيا رحلت كردند. در سال 33 مقداد بن اسود در محل جُرف از دنيا رفت، كه جنازۀ او را به مدينه آوردند.

پيش از آنكه سردمداران حكومت و قدرتمداران فرصتی برای تعيين جانشين عثمان پيدا كنند، توده‌های مردم اطراف علی را گرفتند و بر او هجوم آوردند كه خلافت مسلمين را بپذيرد. آن‌قدر فشار مردم بسيار بود كه پاهای حضرت را لگد كردند و دامن جامه‌اش پاره شد، تا اينكه علی به اجبار خلافت را پذيرفت.(149) چون امام علی بن ابي‌طالب اين مسئوليت را به خاطر حضور توده‌های مردم در صحنه، پذيرفت، مخالفت‌ها از گوشه و كنار آغاز شد و توطئه‌ها و پيمان‌شكنی‌ها شروع شد. قاسطين، مارقين، ناكثين و ديگر دشمنان، علی را متهم به كشتن عثمان كردند، همان عوامل اصلی قتل عثمان، مروان، معاويه، عمرو عاص، طلحه، زبير، آنها مدعی خونخواهی عثمان شدند و بر سر قدرت و متاع دنيا با علی(ع) به نبرد پرداختند و ابتدا از علی(ع) می‌خواستند كه قاتلان عثمان را معرفی كند، در صورتی كه قاتلان عثمان، خود همان مدعيان بودند.

ديديم كه دنياپرستان نگذاشتند امام علی در حاكميت مسلمين كاری انجام دهد و جامعه را از فقر، انحطاط و خرافه‌گرايی نجات دهد. جنگ‌افروزان زمينه را برای روی كارآمدن امثال معاويه و عمرو عاص فراهم كردند و عوام هم زنده‌باد و مرده‌بادش را می‌گفتند. آنها علی را تنها گذاشتند و بدون مطالعه و دقّت معاويه را بر خود تحميل كردند، شايد مردم زمان، لياقت همان معاويه و عمر و عاص را داشتند، نه علی و حسن و مالك‌اشتر و محمدبن ابوبكر را و...، مگر اين سخن از پيامبر(ص) نقل نشده؟ كه: "عُمّالكُمُ كَاعماِ لكم وَ كَما تكَوُنَونَ يُولیّ عَليكَمُ" كارگزاران و حكومت‌ها مانند عمل‌هايتان هستند و آنچنان كه هستيد بر شما حكومت می‌كنند و مردم هر زمانی به خاطر بی‌تفاوتي‌ها، فرصت‌طلبی‌ها، دريوزگي‌ها و بردگي‌هايشان دچار حاكمانی خودخواه، ديكتاتور و ستمكار می‌شوند و آنها مردم را محدود می‌كنند، آزاديشان را می‌گيرند، اجازۀ بيان حقايق را به آنها نمی‌دهند و همه بايد تابع دين، عقيده، مرام، مسلك و خط‌مشی سلطان‌ها باشند و مگر غير از اين شد؟

 

پي‌نوشت‌ها:

101ـ الغدیر، ج 8 و9.

102ـ ترجمه الغارات، ص 219.

103ـ الفتوح، ج 2، ص 269.

104ـ الامامه و السیاسه، ج،1 ص50.

105ـ فرهنگ نفیسی، ج5، ص 3730، نقل عبارت از تاریخ طبری است.

106ـ مجمل‌التواریخ و القصص، ص 287.

107ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج6، ص 215.

108ـ تحریم: 10.

109ـ انساب‌الاشراف(بلاذری)، ج5، ص81.

110ـ تاریخ‌المدینه‌المنّوره، ج3، ص 1173.

111ـ الفتوح، ج3، ص 123.

112ـ الامامه و السیاسه، ج 1، ص 54.

113ـ مجمل‌التواریخ والقصص ـ عایشه بعد از پیامبر(ص).

114ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 6.

115ـ تاریخ طبری، ج3، ص 411.

116ـ طبقات‌الکبری، ج3، ص 223.

117ـ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 165.

118ـ تاریخ المدینه‌المنوّره، ج3، ص1289.

119ـ تاریخ طبری، ج2، ص 38 ـ الامامه و السیاسه، ج2، ص38.

120ـ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج4ص 57.

121ـ نهج‌البلاغه، نامۀ 28.

122ـ شرح نهج‌السعاده، ج4، ص 212.

123ـ الفتوح،ج2، ص 265.

124ـ تاریخ‌الخلفا(سیوطی)، ص 175.

125ـ همان، نقل به اختصار، ص 179، دارالقلم، بیروت.

126ـ تاریخ المدینه‌المنُوره، ج3، ص 1111، نقل به اختصار.

127ـ خطبه 164 نهج‌البلاغه، ص 167، ترجمه دکتر شهیدی.

128ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 1، ص229 ـ الغدیر، ج9، ص 180.

129ـ انساب‌الاشراف، ج4، ص 567.

130ـ الامامه و السیاسه، ج2، ص 38.

131ـ تاریخ طبری و دیگر تواریخ.

132ـ خطبۀ 240، نهج‌البلاغه، ص 269، ترجمۀ دکتر شهیدی.

133ـ تاریخ طبری، ج3، ص 402.

134ـ الامامه و السیاسه، ج1، ص 53.

135ـ الاغانی، ج1، ص 26.

136ـ تاریخ طبری، ج3، ص411 و دیگر تواریخ صدر اسلام.

137ـ معرفه‌الصحابه، ج1، ص259 ـ تاریخ المدینه‌المنوره، ج3، ص 1308 ـ المعارف، ص 197 ( حش به باغ و کوکب نام صاحب باغ بوده است).

138ـ تاریخ‌الخلفا، ص 179.

139ـ ترجمه مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی.

140ـ نهج‌البلاغه، ج 1، ص 76.

141ـ در شرح ابن ابی‌الحدید توضیحات کامل داده شده.

142ـ تاریخ طبری، جزء سوم، ص 411.

143ـ نامۀ 37، ص 950، فیض‌الاسلام.

144ـ تاریخ طبری، جزء سوم، ص 409.

145ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 186.

146ـ تاریخ‌الخلفا (سیوطی)، ص 165.

147ـ همان، از انتشارات دارالقلم بیروت.

148ـ همان، ص 174.

149ـ نهج‌البلاغه، خطبۀ شقشقیه.

 

 

     فهرست چشم انداز 54  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1387  |